تبليغاتX
یادداشت های یک استاد دانشگاه - سفری به تهران

یادداشت های یک استاد دانشگاه

علمی - سیاسی - فرهنگی - اجتماعی

سلام دوستان . دو ماهی به ایران رفته بودم. دو سه روز است که به کانادا برگشته ام.
وقتی وارد فرودگاه امام شدم ناخود آگاه اشک به چشمانم آمد. از راه دبی به تهران آمده بودم. مقایسه فرودگاه تورنتو و دبی با فرودگاه بین المللی ایی که قرار بود سی سال پیش افتتاح شود دل هر ایرانی ایی را به درد می اورد. هنوز هم کامل نیست و معلوم است نیمه ساخته از ان دارد بهره برداری می شود.

از فرودگاه هم که در نیمه  شب به تهران می روی یک جور هایی نگرانی تا برسی با تاکسی های زرد رنگ و ان مسیر خلوت شبانه که گاهی هم خبر هایی مبنی بر راهزنی در ان شنیده می شود. خود من در همشهری خبر دستگیری باندی را خواندم که با لباس مامورین زحمتکش نیروی انتظامی دست به راهزنی در این مسیر می زده اند. راننده تاکسی ام جوان مظلوم معتادی بود که از گرانی ها و فشازهای زندگی می نالید. می گفت از ساعت 3 روز قبل در صف بوده تا نوبتش برسد.
نا خود اگاه از خود می پرسی چرا بر سر کشور ما این حوادث امد که هنوز هم بعد از سی سال مردم حسرت سال های سی سال قبل را می خورند؟

خیلی ماجرا ها برایم پیش امد در طی این دو ماه. نوشتن هر کدام از انان یک لاگ جداگانه می خواهد.
چقدر مردم در ارزوی خروج از ایران هستند. جوانان دانشجو در شوق امدن به کانادا و ادامه تحصیل هر کاری که از دستشان بر اید انجام می دهند. به یک دانشگاهی برای ارائه مقاله ای علمی رفته بودم. دانشجو ها سوال پیچم کرده بودند در [مورد امدن به کانادا. از یک بابت خوشحال هستم که این همه شور و شوق تحصیل در جوان هایمان است. ایکاش دستم می رسید و می توانستم به همه انان کمک می کردم. ولی ویزا را که دیگر نمیشود من برایشان صادر کنم!!!

جقدر ترافیک دیدم. چقدر در ترافیک گیر کردم. خیابان ها همیشه پر از ماشین. چقدر تصادف دیدم ناشی از بی توجهی مردم . همه در پی این هستند که از دیگران جلو بزنند .....
من عاشق ایران هستم و مردمش و سرزمینش. و هر کاری که از دستم بر اید برای عمران و ابادیش انجام خواهم داد.


+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  |