تبليغاتX
یادداشت های یک استاد دانشگاه - برداشت های خاص

یادداشت های یک استاد دانشگاه

علمی - سیاسی - فرهنگی - اجتماعی

 
چند سالی بدلیل کار و درس  با عرب زبان ها اشنایی پیدا کرده بودم. بخصوص در دوران تحصیلی خارج دوستان عربی داشتم که از کشور های عربی خاورمیانه و یا شمال افریقا برای تحصیل امده بودند. هم ما مسلمان بودم و هم انها. ولی یک تفاوت اساسی در برداشت های دینی بین خودمان و انها می دیدم. از نظر عرب ها دین اسلام یعنی فرهنگ خونی ان ها . و ان ها تفاوتی بین فرهنگ و دین خود نمی بینند . ولی برای ما ایرانی ها دین یک چیز است و فرهنگ چیز دیگر. برای همین است که تضاد از اینجا شروع می شود. ما یک فرهنگ عرفی ایرانی قبل از اسلام داریم و یک فرهنگ دینی بعد از اسلام. و به هر شکل ممکن می خواهیم این دو را به هم پیوند بزنیم.
 
در همین رابطه گاهی که این دوستان عرب با هم حرف می زدند در لابلای کلمات ان ها به کلماتی بر می خوردم که برای ان ها یک کلمه عادی و روزمره عربی بود . ولی همین کلمه در زبان فارسی معنی خاص پیدا کرده و بجز برای حالات خاص دینی در جای دیگری از ان استفاده نمی شود. چند مثال در این زمینه می زدنم:
 
- کلمه زیارت در زبان عربی به معنی مسافرت و بازدید عام است ولی همین کلمه در فرهنگ ایرانی فقط برای حالتی استفاده می شود که برای مسافرت به مکان های مذهبی باشد و لاغیر، مثلا زیارت کربلا یا زیارت امام رضا.
- سید و سیده در زبان عام عربی به معنی " اقا" و خانم است ولی این کلمات در زبان فارسی تبدیل شده به کسانی که از سادات هستند و اجدادشان امامان شیعه می باشند
- اسم " امام" در زبان عام عربی به معنی رهبر است و برای هر کسی که حالت رهبری دارد بکار می رود مثلا حتی برای امام فلان مسجد در هر کشوری و یا امام جمعه بکار میرود. ولی همین اسم در زبان فارسی فط برای امامان شیعه خاص شده و در یک حالت خاص این اسم به ایت الله خمینی هم با کلی افتخار داده شد. در حالیکه عرب ها به کس که رهبری مذهبی پیدا کند امام می گویند مثل امام موسی صدر. و برای همین هم هست که عرب های لبنانی به اقای خامنه ای امام خامنه ای می گویند ولی در ایران اگر کسی بگوید مثلا امام خامنه ای، گویی یک لقب نجسب به ایشان داده شده.
- و بسیاری از موارد دیگر که به ان ها میتوان اشاره کرد نظیر اسامی مانند کافر ، مومن ، مشرک و غیره.
 
حالا منظورم از این تفسیر ها چیست؟ می خواهم این نکته ای را که خودم به ان رسیده ام مطرح کنم که بسیاری از مشکلات فعلی ما در جامعه کنونی و مملکتمان  ناشی از همین خاص کردن اسامی و کلمات و حتی افراد عربی در دهنیت ایرانی ماست. بعبارتی ذهن ایرانی ما رنگ ان ها را خاص می کند و برداشت های متفاوتی نسبت به ذهنیت عربی از ان ها بوجود می اورد. مثلا معتقد شده ام حتی برداشتی که از خود اسلام و پیاده کردن دستورات اسلامی نظیر حجاب و یا قوانین جزایی در کشورمان بوجود امده دقیقا از همین ذهنیت خاص کردن این دین و دستورات ان است و نه خود ان دستورات. 
 
دین اسلام یک روند تکاملی تاریخی ادیان ابراهیمی و بخصوص دین یهود و مسیحیت است که به زبان عربی همان ادیان دوباره با تعدیلاتی که ناشی از گذشت روزگار بوده به پیغمبر اسلام نازل میشود. و تفاوت چندانی با یهودیت ندارد. ولی در ذهنیت ایرانی ما این دین خاص شده و گویی قبل از ان دینی نبوده و فقط این دین امده و لاغیر.
در ذهن عرب ها امامان شیعه نهایتا دانشمند و یا قهرمانان عربی بوده اند که با افراد معمولی جامعه تفاوت داشته اند ولی ما ایرانی ها بدلیل همین همین ذهنیت علاقه به خاص کردن ان ها را خاص کرده ایم و مقام فوق بشری بهشان داده ایم و حاضر هم نیستیم ذره ای از این ذهنیت کوتاه بیاییم و اگر کسی هم بخواهد غیر از این فکر کند تا حد مرگ مجازات خواهد شد.  این برداشتمان هم بر می گردد به همان قهرمان سازی که فردوسی کرد که گفت: که رستم یلی بود در سیستان/ که من کردمش رستم دستان.
 
خود من وقتی قران را مطالعه می کنم می بینم که تعداد ایه های رحم و شفقت و مهربانی و انسانیت در ان بقدری زیاد است که انسان خوشحال می شود که تابع چنین ایینی است ولی در ایران امده اند و تا می توانند روی ایه هایی که بیشترشان هم مربوط به روزگار خاص ظهور دین یهود است که احتمالا در ان دوران خشونت و بی رحمی یک رفتار عادی بوده است تکیه و بزرگنمایی خاص می شود. براستی چرا؟ ایا قران می خواسته که ادم ها همیشه اینگونه خشن و بی رحم مانند ان دوران باشند؟ قرانی که تمام سوره های ان با ایه بنام خداوند بخشنده مهربان شروع می شود و حتی یک مورد هم وجود ندارد که در ان از خداوند جبار و بی رحم نام برده شود چگونه شده که در ذهنیت ایرانی تبدیل به خدایی شده که گویی ان بالا نشسته و فقط شلاق را می بیند و کشتن و کشته شدن را در راهش.
 
یک چیزی این وسط هست که مشکل درست کرده و ان هم ذهنیت ایرانی و حتی اقوام ایرانی نظیر ترکان ایرانی  است که  همین حالت را دارند. چرا  این حالت خاص برداشت از اسلام و دستورات ان فقط در کشورهایی مثل ایران، افغانستان و یکی دو کشور افریقایی نظیر سودان وجود دارد و در دیگر کشور های اسلامی این حالت علاقه به اسلام جبری دیده نمی شود. چرا؟ برویم جلوی اینه بایستیم و به خودمان نگاهی بیندازیم!
 
  
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  |