تبليغاتX
یادداشت های یک استاد دانشگاه

یادداشت های یک استاد دانشگاه

علمی - سیاسی - فرهنگی - اجتماعی

چند ماهی است که دستم به نوشتن نرفته است. در این چند ماه کشورمان حوادثی را که به اندازه چند سال هستند گذراند. مردممان فدای تصفیه حساب های داخلی افرادی شدند که تا چند سال پیش دست در دست هم هر کاری که می خواستند بر سر ما می اوردند. من کی می توانم فراموش کنم که همین اقایان رفسنجانی کروبی و موسوی و   رضایی چه بر سر ما جوان های دهه ۶۰ که نیاوردند.

دانشگاه ها را به اسم انقلاب فرهنگی بستند. دانشجویان را یکی یکی به اسم گروهک ها دستگیر کردند. بعد از عملیات ازاد سازی خرمشهر ۶ سال دیگر جنگ را همین اقای رفسنجانی ، موسوی و رضایی ادامه دادند و جوانان را به بهانه انتقام از صدام جلوی ارتش تا دندان مسلح عراق فرستادند و حتی باکشان هم از بمباران های شمیایی عراق نبود. انگار که این جوانان و پدران و مادرانشان هیچ حقی ار حیات در این دنیا نداشتند . بعد هم که در دوران رییس جمهوری ،رفسنجانی هر کاری که دلش خواست کرد و کسی جرات اعتراض هم نداشت.

حالا این اقایان امده اند و برای مردم ساده دل ما ازادیخواه شده اند. برایمان دم از  ازادی می زنند. باز بنظر من احمدی نژاد صد شرف به این اقایان دارد که لااقل همان چیزی هست که نشان داده می شود.

من به شخصه برای جوانانی دلم می سوزد که گول این گرگ های رفته در لباس میش را خورده و می خورند. گرگ هایی که در پشت در منتظرند که شنگول ها و منگول ها در را برایشان باز کنند و باز هم هر کاری که دلشان خواست بکنند.

این رفسنجانی انقدر ادم بی تفاوت و سنگدلی است که از کشته دادن جوانان کوچکترین غمی به دلش راه نمی دهد. همانطور که در زمان جنگ امثال مرا جلوی ارتش عراق می فرستاد الان هم خودش در کاخش نشسته و جوانان را به خیابان ها می فرستد تا باز هم جاه طلبی هایش را جامه عمل بپوشاند.

من ادم مخالف احمدی نژاد بودم ولی الان ازش خوشم امده. کی می توانست اینقدر شکاف بین اخوند ها را بر ملا کند.....

هم روزگار جالبی را می گذرانیم که می بینیم تاریخ چگونه دارد انتقام خودش را می گیرد و هم ناراحت کننده که باز هم عده ای در این مسیر تکامل کشورمان باید فدا شوند. ولی چاره ای نیست . این روزگار را باید گذراند. فقظ حیف از ار دست رفته ها و دیگرانی که در اینده خواهند رفت. افسوس....    

+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  |