دی ماه سال ۱۳۷۶ تازه از خارج برگشته بودم. در نتیجه می توانستم مقایسه خوبی بین شرایط مملکتمان و خارج داشته باشم. در همان زمان گزارشی از شبکه سوم تلویزیون در بخش خبر پخش شد که هیچوقت ان را فراموش نمی کنم . هنوز هم معتقدم حادثه ای که گزارش ان پخش شد مدل کوچکی از کل جامعه ما در ابعاد جهانی است که مملکت ما به ان دچار شده است.
در این خبر نشان داده شد در یکی از محله های قدیمی تهران مامورین وزارت بهداشت وارد خانه ای قدیمی شده اند ( بعد از گزارشاتی که مردم محله داده اند) که در ان خانواده ای زندگی می کرده اند که از قرار بیش از ۱۰ سال بوده زن و دو دختر ان خانواده حق بیرون امدن از خانه را به دستور مرد خانه نداشته اند و بعبارتی زندانی بوده اند. در این گزارش نشان داده شد که دو دختر که دارای سنی در حدود ۱۲-۱۳ ساله بودند سال ها بوده حمام نرفته اند. موهای انان مانند مو های گوسفندان از چرک و کثیفی بهم تنیده شده بودند. پوست بدنشان مانند سنگ سفت شده بود. بر بدن انان لکه های پوستی چرکی بوچود آمده بود . بلد نبودند حرف بزنند و وقتی گزارشگر با انان صحبت مب کرد فقط اصواتی از دهانشان خارج می شد. مادرشان هم دست کمی از انان نداشت ولی می توانست حرف بزند.
پدر این خانواده یک فرد روستایی بود که وقتی از او سوال شد چرا این وضع را برای خانواده اش درست کرده با یک قیافه حق بجانب مذهبی می گفت که این کار را بخاطر اعتقاداتش کرده که خانواده اش را از دست شیطان دور نگهدارد. چون شیطان بیرون از خانه است و اگر انان از خانه بیرون می رفتند شیطان انان را گمراه می کرده است.
۱۲ سال از این اتفاق گذشته و نمی دانم بالاخره وزارت بهداشت برای ان خانواده چه تدبیری اندیشید تا ان دختران از ان سرنوشت شوم رهایی یابند. در طی این دوازده سال خاطره این اتفاق هیچ وقت از ذهنم بیرون نرفته . چون از همان زمان این اتفاق را مدل کوچکی از جامعه بزرگ خودمان دیدم که بعضی رهبران مذهبی سیاسی قدر قدرت این مملکت گمان می کنند که راه نجات و سالم ماندن و به گناه نیافتن جامعه مان این است که این مردم و جوانان در مرزهای مملکت محصور بمانند ، با جهان خارج ارتباط نداشته باشند .فقط و فقط هم از انان حرف شنویی داشته باشند و هیچ اندیشه و حرف دیگری هم نباید از خارج به گوش انان برسد. چون شیطان انان را گمراه می کند و از خدا دور می شوند!
وقتی برای کنفرانسی و یا فرصتی به خارج از ایران می روم ( همین الان در کانادا هستم و جشن آغاز المپیک را از تلویزیون دارم و به طنز به یکی از دوستان می گفتم : الان پایه های عرش الهی با چند ریشتر در حال لرزش است؟!) نمی توانم افسوس خودم را پنهان کنم از رفتار و اخلاق عقب نگه داشته مردممان در مقایسه با مردم کشور های خارج. ما را از بس در درون خودمان محصور کرده اند دچار یک فرهنگ و رفتار انزوا گرایانه و تنگ شده ایم. نمی توانیم با جهان خارج ارتباط بر قرار کنیم چون ما را مرتب می ترسانند از فساد خارج و مردم کشور های خارجی. از اینکه به ما تلقین می کنند که جهان خارج تماما فاسد است و فقط و فقط خانه و ان هم زیر سایه پدر است که در ان امنیت وجود دارد ان هم به برکت یک تفکر بسته مذهبی. با این ترس مردم و جوانان را عقب نگهداشته اند و تا کی دستی برون اید و در این خانه را بشکند و ما را از دست این پدران متعصب نجات دهد خدا می داند.
به جای اینکه به مردم آموزش بدهند که چگونه رفتار درست داشته باشند تا بتوانند در جهان امروز زندگی کنند عده ای را با ترس روحی کنترل می کنند و عده ای را هم با زور محسور می کنند تا بتوانند خیال خود را راحت کنند. چون در حقیقت مانند پدر ان خانواده توانایی ندارند که فرزندان خود را در جامعه جهانی مراقبت کنند. این است وضعیت ما در جهان امروز.
خیلی متاسفم از این اوضاعی که برای ما درست شده و فعلا هم راه بیرون رفتی از ان دیده نمی شود و همه در عذابند. دیدم که اقای امام جمعه مشهد حتی ناراحت شده اند که چرا یک زن با حجاب کامل پرجمدار ایران در المپیک شده است. خدایا چه میتوان گفت بر این تعصب طالبانی. این اقایان از بس در ایران مانده اند فکرشان دیگر حتی تحمل حداقل را هم ندارد.
+ نوشته شده در ساعت   توسط استاد دانشگاه
|