تبليغاتX
یادداشت های یک استاد دانشگاه

یادداشت های یک استاد دانشگاه

علمی - سیاسی - فرهنگی - اجتماعی

 
از یکی از شبکه های تلویزیونی کانادا فیلم مستند بسیار جالب و دیدنی  در مورد تحقیق در باره جغد ها و نحوه پرواز ان ها می دیدم. ولی چرا جغد ها؟ در این پژوهش که در مرکز تحقیقاتی ناسا انجام شده است تلاش گردیده  تا فهمیده شود چگونه جغد ها ارام و بدون هیچگونه سر و صدایی پرواز می کنند. همچنین می خواستند بدانند چگونه این پرنده قادر است در شب های تاریک شکار خود را بدون کمترین خطایی تشخیص بدهد .
با شبیه سازی کامپیوتری حالت های محتلف پرواز این پرنده ، ایرودینامیک بودن بدنش، شکل پرها و حالت بال ها مورد بررسی دقیق قرار گرفته بودند تا به راز پرواز بی سرو صدای ان پی برده شود.
 
بالاخره بعد از چند سال تحقیق راز این پرواز فهمیده شده بود. حالا هدف این تحقیق چه بود و برای چه کلی هزینه میلیون دلاری و وقت و زحمت؟ 
 جواب :استفاده از نتایج ان برای ساخت هواپیما های جدید نظامی و تجاری امریکایی. هواپیما هایی که بتوانند با کمترین صدای ممکنه پرواز کنند، کمترین اصطکاک را با هوا داشته باشند، رادارها ان ها را شناسایی نکنند و با کمترین سوخت ممکنه ماموریت خود را انجام دهند. این هواپیما ها همان هواپیما های استیلیت هستند که از دید رادار های امروزی پنهانند.
 مدل های جدید هواپیما های نطامی و یا تجاری هواپیما هایی هستند که از شکل پرندگانی نظیر جغد تبعیت می کنند تا بتوانند به اهداف بالا برسند.
 
برای خود من بعنوان یک استاد دانشگاه این اولین باری بود که یاد گرفتم پرنده ای مانند جغد چقدر می تواند الهام بخش بشر برای رسیدن به یک تکنولوژی پیشرفته باشد. این دانش جدید به نام بیو تکنولوژی نامیده می شود و بشر سعی می کند در ساخت تکنولوژی های جدید از طبیعت الهام بگیرد. یک فیلم دیگر می دیدم که برای ساخت نسل جدید ناو ها  ، کشتی ها و زیر دریایی ها چگونه از خاصیت ایرودینامیک بودن پوست کوسه ها که با صرف کمترین انرژی ممکنه بیشترین حرکت را در اب ها دارند، استفاده گردد. در پوست کوسه میلیون ها فلس ریز وجود دارد که وقتی با میکروسکوپ بزرگ می شوند شبیه به یک دوک ایرودینامیکی هستند که به کوسه این امکان را می دهد که با کمترین اصطکاک ممکن با اب حرکت کند.
 
 در زمان دیدن این فیلم یاد کشورمان افتادم که دوست داریم ما هم روزی به پای غربی ها برسیم و تکنولوژی های پیشرفته داشته باشیم. ولی چقدر تلاش می شود تا مغز هایمان را که بتوانند این تکنولوژی ها را برایمان تولید کنند ، حفظ کنیم و برایمان از این تحقیقات انجام بدهند. با هر استعداد و نخبه ای که در این مملکت صحبت می کنی نگاهی به خارج دارد و یا به فکر رفتن . ایا با این سیاست ها می توان به ان پیشرفت مطلوب رسید؟ جوابش به عهده شما خواننده این سطور.
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
یکی از بارزترین خصوصیات ایرانی ها جعل کردن است. با هوش سرشارمان استاد این کار در جهان هستیم. جنس داخلی را انچنان با بسته بندی خارجی جعل می کنیم که مشتری تا زمانی که ان را باز نکرده نمی فهمد که فقط بسته بندی ان مشابه خارجی است و ان چه در درون ان قرار دارد یک جنس بی کیفیت داخلی است. و معلوم هم است که وقتی جنسی را خریدی و باز کردی دیگر نمی توانی پس بدهی. فرهنگ و زبانمان پر است از ضرب المثل هایی مانند " ما خودمون رنگ کاریم" ، " ما کلاغ رو رنگ می کنیم بجای قناری می فروشیم" ، " مواظب باش بهت قالب نکنند"، و مواردی از این قبیل. همیشه هم به همدیگر هشدار می دهیم که مواظب باشید کلاه سرتان نرود.    
 
من معتقدم همین بلا را بر سر دین و بخصوص دین اسلام در اورده ایم. یک ایینی در ایران به اسم اسلام درست کرده ایم که ظاهر ان با دین اسلام هیچ فرقی ندارد ولی امان از دست باطن ان. خودمان که بهتر می دانیم چه می کنیم به اسم خدا و دین. زندگی مان تماما تظاهر است چون ازمان می خواهند که متظاهر باشیم. مهم نیست که ایا نمازی که می خوانیم واقعا و باطنان برای خداست . مهم این است که جمع نماز گزاران زیاد باشد حتی اگر از روی تظاهر باشد. مهم این نیست که ریشی که می گذاریم برای حفظ سنت است. مهم نیست که حجاب زنانمان برای احترام به یک ایه ای از خداوند است که با احترام از زنان مومن خواسته که روسری هایشان را بخودشان نزدیکتر کنند.، بلکه مهم این است که همه روسری بر سر داشته باشند حتی اگر زنی خارجی و توریست  برای مسافرت به ایران امده باشد.
 
من معتقدم همین بلا را هم سر فرهنگ غربی اورده ایم. از فرهنگ غرب فقط دک و پز و ادا و اطوار در اوردن ان را به مملکتمان منتقل کرده ایم. راستگویی و درستکاری ان ها را نفی می کنیم در عوض تا می تواننیم روی قسمت های ناباب ان ها تمرکز می کنیم.
 
در حقیقت می خواهیم که انسان ها متظاهر و ریاکار باشند حتی اگر خداوند در کتابش خواسته است که انسان ها صادق باشند حتی به کفر. و در قبول دین اجبار نداشته باشند از روی زور. خداوند به دلیل همان خداوندیش و عقل کلش می داند که یک انسان صادق و شریف بی دین چون راستگوست ارزشش والاتر از یک انسانی است که مرامش ریاکاری و دروغ است در ابراز دین.
 
این همان استعداد شگرف ایرانی است در قلب یک حقیقت و یا یک جنس با کیفیت. وقتی نمی توانیم جنس با کیفیت درست کنیم برای اینکه دکانمان بچرخد و از رونق نیفتد جنس بد و بی کیفیت را در درون یک بسته قشنگ مشابه می گذاریم  و به خلق الله می انداریم.
 
به مقتضای شغلم هر جای دنیا که رفتم از ادیان مختلف مسیحی ، یهودی، زرتشتی، سیک ها و بودایی های هند و حتی ایین های چینی و ژاپنی ، تلاششان را این دیدم که به انچه که معتقدند از روی اخلاص معتقد باشند و هیچکس را به زور وادار نمی کنند که ایینشان را تبعیت کند. و این فقط ایرانی متظاهر است که سعی می کند دینش  را به زور پیاده کند و مثلا زنان را به زور محجبه ای کند که برای زنان مومن امده .
 
عیب از دین نیست. عیب از خودمان است. عیب از فکر غلط ایرانیان است که تصور می کنند وظیفه دارند خدا را به زور به همه تحمیل کنند. خدا چه نیازی به ما دارد؟ اگر خدا به ما انسان های ضعیف نیاز داشته باشد که دیگر خدا نیست. این خدایی که برای ان تبلیغ میشود ان خدای واقعی نیست. این هم همان خدای جعلی است که در یک بسته بندی مشابه با اصل به خورد خلق الله داده میشود تادکان دین فروشان رونق داشته باشد......
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
در خیابان های ایران وقتی دو نفر با هم جرو بحثشان می گیرد فورا دست به یخه می شوند و شروع می کنند به فحاشی های رکیک ، کتک کاری و چاقو کشیدن. این فرهنگ ماست . همه هم می دانیم. با یکی هم که دشمنی می شود دوست دارد طرف را اگر از دستش برسد بیخ تا بیخ گوش سر ببرد. اصولا فرهنگ ما این است که درگیری فیزیکی یک نوع نمایش غیرت است. و اگر مثلا درگیری فیزیکی با یکی که اختلاف با وی پیدا شده صورت نگیرد چیزی باخته شده است.
 
همین فکر در ابعاد بزرگتر را برای دنیا داریم. مثلا فکر می کنیم که جنگ یعنی اینکه حتما کشوری بیاید و با نیروی نظامی به ما حمله ور شود و چند جا منفجر گردد انوقت ان میشود جنگ و حالا ما هم باید تلافی کنیم با حمله متقابل. حتما هم باید درگیری فیزیکی صورت بگیرد تا بگوییم جنگ شده و بعد برای دفاع از خودمان غیرتی بشویم و ما هم تلافی کنیم.
 
چندین سال است که بطور غیر علنی کشور ما در گیر یک جنگ سرد و تمام عیار است که خسارات ان انقدر شدید و سخت بوده که از حوصله محاسبه و ارزش گذاری گذشته است. خرید های عظیم تسلیحاتی و صرف کردن انرژی مملکت برای درست کردن نیرو های روز افزون نظامی و اماده نگهداشتن انان با تمرین های مداوم .  صرف بودجه مملکت به خرید موشک ها و هواپیما های جنگی  که قیمت هر کدام از انان معادل قیمت یک هواپیمای مسافربری است. و هدر دادن انان در تمرین های نظامی و شو اور تلویزیونی. کشورمان در خسارات ناشی از این جنگ سرد در اعتیاد، بیکاری جوانان، گرانی و تورم، ناامنی ناشی از تهدیدات جهانی، درگیری های سیاسی داخلی، فرار مغز ها و غیره و غیره می سوزد و این همه خسارت فعلا مهم نیست چون هنوز تیری شلیک نشده است.
 
از جنگ جهانی دوم به بعد کشور ما را ابر قدرت ها وارد یک مسابقه تسلیحاتی کرده اند. در زمان شاه ، آمریکا ایران را تبدیل به یک دژ نظامی بر علیه شوروی ان موقع کرده بود و جدیدترین اسلحه ها که یکی از انان هواپیما های اف-۱۴ بود را به ایران می داد. و اکنون روسیه دارد تلافی ان دوران را با فروش مدرن ترین هواپیما های نظامی و موشک هایش می کند و ثروت ما را به تاراج می برد.آمریکا با بزرگنمایی قدرت ایران سلاح هایش را به اعراب می فروشد و خلیج فارس و خاورمیانه را کاملا تحت سلطه خود دراورده است.
 
این وسط ما مردم ایران باید چوب رقابت این دو ابر قدرت را بخوریم. نه ان موقع رفاهی داشتیم نه الان. غرق ثروت خدادی هستیم ولی فقر در مملکتمان بیداد می کند.  نیرو های متفکر و با هوشمان را هم یا می کشند و یا به اسم جذب متخصص به سمت خودشان جذب می کنند. 
 
این وضع در کشورمان ادامه دارد. موقعیت سوق الجیشی و منابع ایران به گونه ای است که همیشه ابر قدرت ها به ان چشم دارند. ما به یک نیروی دفاعی قوی نیازمندیم هیچکس منکر این نیست ولی نباید همه چیز فدای این نیروی نظامی گردد. بعبارتی خودمان بدست خودمان کشور مان را از ترس حمله یک نیروی خارجی نابود کنیم صرفا به خاطر اینکه روزی ممکن است به ما حمله شود. نیروی نظامی قوی برای حفظ یک سرزمین است نه اینکه مانند یک سیاهچال تمام منابع ان سرزمین را به سمت خود بکشد و از بین ببرد.
 
 من با خودم می اندیشم وقتی که بالاخره این دوران تمام شود از فردای ان روز چقدر باید در این سرزمین کار و تلاش کرد تا جبران عقب ماندگی این سال های بی خیالی و افسون شده در شعار های نظامی  گردد. درست مانند ان سال هایی که بعد از خاتمه جنگ با عراق شد. ما ایرانی ها کی می خواهیم یاد بگیریم که دیگر رقابت و جنگ دردرگیری های  نظامی نیست. جنگ ها و رقابت های امروزتسخیر دژ های علم و دانش و تکنولوژی  است.  روزی که کشور ما  و جوانانش، درجه و در صد علمی شان به حد کشوری مثل ژاپن یا فرانسه برسد ان روز یک ابر قدرتیم نه صرفا با داشتن چند موشک مونتاژ شده روسی یا چینی . غرق شدن در تفکرات توسعه   نظامی ورها کردن توسعه های مورد نیاز کشور اخر و عاقبتش میشود کشوری عقب مانده مانند کره شمالی یا کویا یا کشور های اروپای شرقی.   
......... ادامه دارد
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
ما ایرانی ها یکی از صفات ارثی و تاریخی مان حرف زدن زیاد و داشتن آرزو های دور و دراز است . شامل همه می شود از پایین ترین قشر جامعه تا بالاترین .  حافظ بزرگترین شاعرمان هم همینطور است. تمام شعر هایش از آرزو های دور و دراز و تجسمات شاعرانه و تو خالی است.
 
همیشه فکر می کنیم که باید حرف بزنیم ، باید نقشه هایمان را تا کلمه اخر بیرون بریزیم و باید همه دنیا بفهمند که اگر چنانمان کنند چنان می کنیم. همه مان یک طور هایی مثل حافظ شاعریم.
 
یادم امد جوک ملانصرالدین که روزی می خواست از پلی رد کند که فقط یک نفر می توانست از ان عبور کند. در همان موقع هم از انطرف پل یکی دیگر می امد. ملا بهش گفت یا می گذاری رد بشوم یا همان بلایی را سرت می اورم که بر سر دیروزی اوردم. فرد مقابل که کمی ترسو بود عقب رفت و گذاشت که ملا رد شود. در اخر ازش پرسید که بر سر دیروزی چه اوردی؟ ملا گفت: هیچی ، من عقب رفتم تا او رد شود.
 
این روز ها همه شروع کرده اند برای دنیا به رجز خواندن و جنگ روانی. از فرماندهان سپاه گرفته تا وزرا و تا رییس جمهور و رهبر و غیره. تنگه هرمز را می بندیم. موشک باران می کنیم. قبر برای سربازان کنده ایم و از این حرف ها. یاد سعید الصحاف وزیر عراقی افتادم که سربازان امریکایی رسیده بودندبه کاخ رییس جمهوری و هنوز مصاحبه می کرد که متجاوزین را بیرون رانده ایم.
می گویند هر وقت دیدید یکی زیاده از حد رجز می خواند بدانید که دستش از همه خالی تر است.
 
من نمی دانم چرا ما ایرانی ها اینقدر فراموش کاریم. هنوز از تمام شدن جنگ عراق مگر چند سال گذشته که باز هم می خواهیم یک جنگ دیگر را بر خودمان تحمیل کنیم. هنوز مجروحین شیمیایی جنگ روی دست این ملت مانده اند و هر روز از خدا تقاضای مرگ می کنند. باز هم دوباره کشته و مجروح و اسیر؟ برای رسیدن به چه چیزی؟
 
چهار تا موشک ساخته ایم یا خریده ایم و با ان ها دنیا را تهدید می کنیم مثل قداره بند های سر خیابانی که با قداره هایشان مردم را تهدید می کردند. ایا واقعا این مردم توان یک جنگ دیگر را دارند؟ واقعا من نمی دانم اقایان فرماندهان نظامی روی چه حساب کرده اند که اینطوری رجز می خوانند؟ مردمی که با یک خبر و شایعه به پمپ بنزین ها هجوم می برند در زمان جنگ و بستن تنگه هرمز با چه چیزی می خواهند ارامشان کنند.
 
بعضی ها هنوز فکر می کنند این جنگ هم مثل جنگ ایران و عراق خواهد بود که در مرزهای غربی و جنوبی و چند شهر محدود بود و سایر نقاط کشور داشتند زندگی می کردند و انگار نه انگار که جنگی بود. یک جمعیت سی و چند میلیونی تازه انقلاب کرده و پر از شور و هیجان که می خواستند در جبهه ها با  هیجان و شور از کشورشان در مقابل عراقی ها دفاع کنند. حالا چه؟  از نسل ان جوانان چند نفر مانده؟
 
 یک تعداد فرمانده سپاه که هنوز عقده های برنامه های ناتمامشان در جنگ با عراق زجرشان می دهد هی می ایند داد و هوار می کنند که اله می کنیم و بله.  مملکت را به سمت نابودی برده اند برای هیچ. برای کشک. برای چهار تا سانتریفیوژ نمایشی . ودنیای غرب هم بهانه ای دستش افتاده که سلاح هایش را بفروشد و منطقه را کاملا تحت سلطه خود دربیاورد و داد و هوار راه بیاندازد که ایران شده تهدیدی برای دنیا. یک عده از دو طرف با این جنگ روانی سود می برند و این وسط مردم بیچاره ایران چوبش را می خورند با بیکاری و ناامنی و زجر و ناراحتی برای تامین زندگی خود و بچه هایشان.
 
ان روز که دست خالی این اقایان رو بشود و خوار و ذلیل مجبور شوند که پای میز مذاکره بروند و زیر بار هر ذلتی بروند، چه کسی پاسخگوی این مردم زجر کشیده خواهد بود؟
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
ما ایرانیان بزرگ برافتاده ای در تاریخ هستیم که می خواهیم به هر زور و به هر قیمتی که شده به جهانیان بفهمانیم که ملت بزرگ و با هوشی هستیم که با اراده و تلاش به پای انان خواهیم رسید. از اینکه با هوش و با استعداد هستیم شکی در ان نیست منتهی بدون اینکه زیر ساخت های پیشرفت و ترقی را فراهم کرده باشیم می خواهیم بصورت روبنایی و ظاهری خودمان را با انان هم تراز بکنیم.
بهترین مثال برای این مهم میان بری است که به تولید انرژی هسته ای و غنی سازی زده شده است. فکر می کنیم که اگر به این مهم دست یابیم دیگر شده ایم ابرقدرت و می توانیم همطراز کشور های بزرگ جهان بشویم و ادعا کنیم که در باشگاه قدرت های جهانی وارد شده ایم. این مثل این است که یک عده ای بیایند و اسلحه در دست بگیرند و بگویند الان ما شده ایم همطراز دولت و ارتش.
 
اولین معیار ترقی و پیشرفت در کشور های روز و پیشرفته جهان داشتن یک نیروی عظیم علمی و فکری است. نیرویی که برای کشور های غربی و یا ابر قدرت جهان فکر تولید می کند و با کمک این فکر تکنولوژی جدید را بدست می اورند.
 
در کشور ما نه تنها این نیرو حفظ نمی شود بلکه ان را به شکل های مختلف فراری می دهند و حتی خوشحال هم می شوند که مثلا یک سری نیروهای علمی را به اسم غرب زده از مملکت بیرون می کنند.
 
ما در اولین پایه و معیار یک کشور پیشرفته که تولید فکر و تحقیق است در مانده ایم. علم ما یک علم وارداتی است که اساتید دانشگاه های ما ان را از خارج کسب کرده و به ایران وارد کرده اند. ما هنوز هم با همین علم اکتسابی نتوانسته ایم تغییر انچنانی در تکنولوژیمان بدهیم. مطمئنا خواهیم توانست ولی این کار دهه ها نیاز به کار و تلاش شبانه روزی و بی ادعا دارد. همان کاری که ژاپنی ها کردند.
 
با شعار و داد و بیداد و هوچی گری به جایی نخواهیم رسید بلکه انچه را هم که بدست اورده ایم از دست خواهیم داد . تا یک دهه پیش دانشگاه های جهان بخصوص غربی ها براحتی دانشجویان ما را پذیرش می کردند و علمشان را با ما تقسیم می کردند . ولی اکنون داریم با لجبازی کاری می کنیم که دیگر ان برخورد سخاوتمندانه اول را ندارند. و اخیرا هم مدعی شده اند که دانشجویان ما می ایند و جاسوسی علمی می کنند.
 
ما دارای عقده های روحی تاریخی هستیم. یاداوری گذشته بزرگمان ما را زجر می دهد و اینکه ان را از دست داده ایم.  فکر می کنیم که تقصیر ابر قدرت ها بوده که ان را از دست داده ایم و کلاه بر سرمان رفته. حال می خواهیم با داد و بیداد و شعار عقده هایمان را بخاطر این فریب خوردن خالی کنیم حتی به قیمت نابودیمان. گاهی فکر می کنم که این چه تفکری است که به خاطر انرژی هسته ای اقایان حاضرند تا پای جنگ با دنیا بروند که چه بشود؟ حالا مثلا الان نشود ، ۱۰سال دیگر بشود . چه اتفاقی مهمی روی خواهد داد؟ دنیا به اخر خواهد رسید؟ این مملکت این همه مشکل دارد که بنظر من حتی اگر ۵۰ سال کار شبانه روزی شود تازه شاید به پای یکی از کشور های پیشرفته امروز برسیم . وقتی ادم پایش را خارج می گذارد تازه متوجه می شود که چقدر باید در این مملکت کار شبانه روزی کرد.  آنوقت انها کجا هستند ۵۰ سال بعد؟ در مریخ و ماه و فضا.
 
حرف بسیار است. خدا عقلی بهمان بدهد و صبر و حوصله ای برای رسیدن به ارزوهایمان.
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  |