تبليغاتX
یادداشت های یک استاد دانشگاه

یادداشت های یک استاد دانشگاه

علمی - سیاسی - فرهنگی - اجتماعی

 
این روز ها که به مدد تکنولوژی روز ارتباطی هر از چند مدتی طشت رسوایی مسئولی بر زمین می ریزد و خانواده ای متلاشی می شود با خود می گویم این حوادث بر ملا شده که از بدشانسی یا بی احتیاطی طرف افشا شده است یک از هزار هزار است.
 
در مملکت ما از بابت فشار های چند دهه اخیر و محدودیت های جنسی بی ربط برای جوانان، چنان عقده های  روحی و روانی در مردم کشورمان جمع شده است که خدا رحم کند  ان روز که این سد بشکند . 
 
در هیچ کجای جهان این چنین با یک نیروی طبیعی که منشا تولید مثل بشر است مبارزه نشده است که در کشور ما شده است. حتی دین  اسلام هم اینقدر با غیظ و غضب یا این  پدیده طبیعی برخورد نکرده است. دینی که اجازه داده است انسان ها با هم رابطه درست و شرعی داشته باشند ولی حتی در جمهوری اسلامی که مثلا بر اساس دین بنا شده است با این یک مورد بشدت مبارزه می شود.
 
چرا؟ منشا این تفکر در جمهوری اسلامی از کجا آمد؟ من معتقدم منشا این تفکر افراطی مبنی بر کنترل روابط زن و مرد از دید مرتاض گونه ایت الله خمینی بر خواسته است. ایشان در ان دوران بشدت فردی با اندیشه های عرفانی بودند و معتقد بود که ایجاد رابطه بین زن و مرد باعث سقوط اخلاقی مرد می شود و دیگر ان فرد نمی تواند یک مبارز انقلابی باشد و بخصوص در دوران جنگ برای مملکتش بجنگد. اگر برگردیم و سخنان ایشان را در ان موقع بخوانیم دقیقا همین تفکر در ان ها دیده میشود.
 
افرادی مثل من که در ان دوران در سن جوانی بودند با همین اندیشه بالا امدیم بطوریکه زن ها را مثل شیطان نگاه می کردیم که می خواهند ما مردها را منحرف کنند و نگذارند که رسالت انقلابی مان را انجام دهیم. در نتیجه تا می توانستیم از انان دوری می کردیم و یا نهایتا انان را "خواهر " می نامیدیم که احساسات ما را تحریک نکنند.
 
از طرف دیگر ازدواج های ان دوران ازدواج هایی بود که بر اساس بینش مذهبی صورت می گرفت. خیلی از جوانان مذهبی فقط از روی احساس مذهبی با هم ازدواج می کردند بدون اینکه خود زن و مرد به هم علاقه انچنانی داشته باشند. بعبارتی مذهب مثل چسبی بود که ان دو را بهم می چسباند. بسیاری حتی صورت زن خود را با ان چادرپوشیده بر تمام بدن و حتی صورت نمی دیدند.  اصلا نمی دانستند طرف خوشگل است؟ چاق است؟ موبلند است یا کوتاه؟ فقط تجسمی داشتند از انچه مادرشان در هنگام خواستگاری برایش ترسیم می کرد.
 
بسیای از این ازدواج ها از نظر جنسی و ارضای نیاز جنسی از همان اول شکست می خورد چون زن یا مرد در عالم خیال خود با یک فرد ایده ال ازدواج کرده بود ولی بعد از عقد و اشنا شدن با هم تازه می دیدند که ان فرد کسی بوده که اصلا به او نمی توانسته علاقه ای داشته باشد.
 
این سرکوب های جنسی چه در جوانان ان دوران و چه در جوانان امروز که فرزندان ان نسل هستند جمع شده و با رشد تکنولوژی ارتباط جمعی مانند ماهواره و اینترنت و دیدن فیلم ها و تصاویر سکسی و پورنو ، این نیروی عظیم در حال رها شدن است و خدا می داند که در اینده چه بر سر این مملکت خواهد آمد.
 
اکنون دورانی رسیده که همه می خواهند به هر شکل ممکن این غریزه فطری را که دهه هاست سرکوب شده است ارضا کنند وبرای خیلی ها هم  مهم نیست که با چه کسی؟ این طوفان در همه جه زوزه می کشد ولی  خیلی ها با زرنگی نمی گذارند که صدای ان به گوش دیگران برسد ولی در خفا و با رعایت پنهانکاری با دیگران ارتباط دارند.جوانان ان دوران که اکنون پا به سن گذاشته اند با دیدن رنان و دخترانی که عروسک وار در جلوی انان می ایند نمی توانند براستی خود را کنترل کنند . نمونه های ان مانند مهاجرانی وزیر ارشاد دولت خاتمی، سردار زارعی، یا معاون دانشگاه زنجان،و بسیاری دیگر که افشا نشدند. در جلوی مردم جانماز آب می کشند ولی در نهان خودشان به هر شکل ممکن سعی می کنند از مواهب خدادادی!! لذت ببرند.
 
از ان طرف من معتقدم زنان و دختران ایران هم خیلی هوسباز و بی پروا شده اند و بی انصافی است که تمام تقصیر به روی مردان انداخته شود. به جرات می گویم ان رفتاری که در دختران و زنان ایرانی در حال حاضر دیده می شود در بین دختران اروپایی ، کانادایی و آمریکایی دیده نمی شود. دختران امروز ایرانی بسیار بی پروا و سکس طلب شده اند و ابایی از بیان ان هم ندارند. بیشترمردان ایرانی نمی توانند یوسف پرهیزکار پیغمبر باشند ولی زنان ایرانی می توانند زلیخای هوسباز باشند.
 
این  طوفان جنسی در ایران قطعا خرابی هاو خسارات زیادی ببار خواهد آورد و هیچکس هم یارای جلوگیری از ان را ندارد.
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
مدتی است که می خواهم در باره این اصطلاح سیاسی بنویسم ولی وقت نمی شد تا امروز که باز خواندم بحث ماقیا را اقای احمدی نژاد پیش کشیده که مافیاهای اقتصادی نمی گذارند وی کار کند و از این حرف های تکراری.
خیلی ها شب و روز این کلمه را بکار می برند ولی ریشه و معنی واقعی ان را نمی دانند. و فکر می کنند که مافیا مثلا فقط در مورد مافیای مواد مخدر و یا مافیای اسلحه و یا مافیای تبهکاری است. من هم تا زمانی که دقیقا متوجه معنی این کلمه نشده بودمچنین تصوری داشتم.
 

چند سال پیش که به فرانسه و ایتالیا رفته بودم متوجه شدم که کلمه مافیا mafila در زبان ایتالیایی به معنی " خانواده من " است که در زبان فرانسه میشود :  " م فمی یا Ma famille"   و در انگلیسی هم که همان My family  است.                     

 

   داستان وارد شدن این کلمه هم بر می گردد به یک خانواده معروف ایتالیایی در جزیره سیسیل  که به علت داشتن روابط خونی با یکدیگر و تعصب خاص ایتالیایشان انچنان دارای رابطه محکم فامیلی بوده اند که دشمنان خود را بصورت ترور از پا در می اورده اند. رهبر اصلی این خانواده که بعدا معروف شد به پدر خوانده ، همان اقای  " دون کورلئون " معروف است که نقشش را هم اقای مارلون براندو بازی کرد در فیلم پدر خوانده.

 

به هر حال الان در تمام دنیا و ایران این اصظلاح را برای باند های مختلف سیاسی ، اقتصادی، نظامی ، فرهنگی ، مواد مخدر ، تبهکاری و حتی ورزشی بکار می برند. و  دیگر کاربرد این اصطلاح انقدر لوس و بی مزه شده است که هر جا دو نفر با شریک می شوند و کارشان می گیرد می گویند مافیا راه انداخته اند.

 

این روز ها که گند اقتصاد ایران با طرح های من دراوردی این اقای تازه بدوران رسیده سیاسی که بر مسند رییس جمهوری نشسته است در امده ، برای فرار از نتایج اوضاعی که درست کرده هر جا که سخنرانی هست ادعا می کند که مافیای اقتصادی نگذاشته که کار کند.

 

من معتقدم خود این اقا، مافیا و خانواده ای درست کرده که الان از تمام مافیای های داخل ایران خطرناک تر است . مافیای احمدی نژاد بنظر من بسیار نزدیکتر به مافیای سیسیلی هاست چون هر جا که پایش بیفتد بخاطر حفظ منافع مافیایش از نابودی نزدیکترین دوستان و یارانش هم ابایی ندارد. دقیقا همان کاری که در مافیای سیسیل صورت می گرفت.

 

بنظر من باید کسانی که می خواهند ایران را از دست این فرد نجات دهند باید به افشای این بپردازند که خود وی پدر خوانده یک مافیای قوی است و مافیای وی بسیار خطرناکتر از مافیای های دیگری است که در مملکت وجود دارند.                 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

این مطلب را در اسفند ۸۵ یعنی حدود یک سال و نیم پیش نوشته بودم( در نوشته های اسفند ۸۵ هنوز موجود است.). انموقع که هنوز خبری از مشکلات امروز نبود و اقای احمدی نژاد و یارانش در شادی و هیجان رییس جمهوری بودند و فکر می کردند که دنیا مسخره انان و حرف هایشان است.  ان موقع امثال ما که مرتب به خارج از کشور رفت و امد داشتیم و می دیدیم که دنیا چگونه دارد برایمان برنامه می چیند سیاست قورباغه پزی را درک می کردیم و این روز های سخت را پیش بینی می کردیم ولی متاسفانه فعلا کشور ما در یک دوران خماری است و هنوز هم اقایان از این خواب گران بیدار نشده اند . و ان روز که از این خواب گران بیدار شوند دیگر دیر دیر است. 
 
شروع نوشته:
"می گویند وقتی می خواهند قورباعه را بپزند از اول آن را در آب جوش نمی اندازند بلکه او را در آب ولرم می اندازند و سپس یواش یواش درجه حرارت اب را بالا می برند تا ان فلک زده زنده زنده سر جای خودش بپزد. درست همین بلا را کشور های غربی بر سرمان اورده اند و دارند سر جای خودمان ما را زنده زنده می پزند بدون اینکه حالیمان شود داریم برای خورده شدن آماده می شویم.
 
اوضاع و احوال فعلی را که نگاه می کنم مانده ام به خودمان چه بگویم؟ بگویم منگول شده ایم؟ بگویم آلزایمر گرفته ایم؟ بگویم عقلمان از کار افتاده؟ بگویم از بس در این ۲۷-۲۸ سال با مشکلات سر کرده ایم سلول های مغزی مان از کار افتاده ؟ چرا به این شکل شتابان رو به سوی پرتگاهی می رویم که سقوط از آن حتمی است و در ان سقوط هیچکس اشکی برایمان نخواهد ریخت و شاید هم بگویند خوبشان بشود حقشان بود.
 
تمام دنیا بر علیه مان بسیج شده  ارتش تا دندان مسلحشان بغل گوشمان آمده و تحریم هایشان را می خواهند عملی کنند و هنوز می گوییم انشالله گربه است. مملکت افتاده دست تعدادی ماجرا جو که فکر می کنند دارند در یک گیم کامپیوتری بازی می کنند. همیشه از خودم سوال می کردم که مگر این مردم نبودند که در عهد هخامنشیان رفتند و یونان را گرفتند پس چه شد که بکدفعه اسکندر ریخت و تمام این مملکت را به آتش کشید؟
 
مگر این مردم نبودند که تمام منطقه خاور میانه و اعراب ان دوران زیر حکومتشان بودند پس چه شد که یک دفعه تعدادی عرب تازه دین اورده ریختند و این کشور دیندار و خدا شناس را زیر سلطه شان در آوردند؟
مگر این مردم نبودند که تمام اسیای میانه زیر دستشان بود پس چه شد که یکدفعه چنگیز مغولی پیدا شد و چنان بلایی بر سر این مردم اورد که هنوز هم از بیاد اوردن اسمش خاطرات وحشتناک تاریخ تکرار میشود.
 
مگر همین مردم نبودند که در زمان نادر شاه تا هندوستان رفتند پس چه شد که بناگهان اشرف افغانی پیدا شد و به راحتی بدون هیچ مقاومتی تا اصفهان و در قصر شاه آمد.  
و بسیاری ماجرا های دیگر نظیر از دست  دادن سرزمین های شمال ایران به روس ها که دیگر هیچوقت به ایران بر نگشتند.
 
وقتی به این حوادث فکر می کردم اینطور برایم تجسم میشود که مردم ایران مانند  شمشیری هستند که هر وقت بدست مدیر لایق و شجاعی افتاده توانسته با ان دنیا را بگیرد  و هر وقت بدست ادم نالایق و ضعیفی افتاده به گوشه ای پرتاب شده و دیگران هر جور که خواسته اند از ان استفاده کرده اند.
الان که اوضاع و احوال فعلی را می بینم با خودم می گویم نکند باز هم این شمشیر بدست نالایقی افتاده است . خدا کند که بعد از حماسه پیروزی بر عراق متجاوز تاریخ مجددا تکرار نشود و کشور مان مجددا بر باد نرود." پایان نوشته.
 
 بله. اکنون در سال ۸۷ داریم می بینیم که حسابی درجه حرارت اب را بالا برده اند و داریم می پزیم ولی اقایان این پخته شدن را گذاشته بحساب مقاومت و اراده در مقابل استکبار جهانی. حالیشان نیست که داریم پخته می شویم برای خوردن. فکر می کند چون در درجه حرارت بالا هنوز سر جایمان ایستاده ایم پس داریم مقاومت می کنیم!
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
در کتاب معمای هویدا نوشته دکتر عباس میلانی، مطلبی هست از قول هویدا در مورد داستان رستم و سهراب ، و اینکه در حکومت های ایرانی ، نبرد بین این دو تبدیل به یک فرهنگ شده که پسران با پدران در بیفتند و نهایتا پدر بدست خودش پسر را برای حفظ کشور از بین ببرد.  اگر این کتاب را نخوانده اید حتما ان را مطالعه کنید.
 
این روز ها یک افشاگری شده از قول اقایی به نام پالیزدار در مورد فساد و پرونده های مالی در رابطه با سران نظام . این افشا گری خیلی غافلگیرانه بوده و اصلا کسی انتظار نداشته که یکی بیاید و اینگونه روحانیون سیاستمدار صدر نظام را افشا کند. از قرار انقدر مطلب از این پرونده ها بیرون کشیده و احتمالا هم کپی کرده که هنوز کسی جرات نکرده سراغش برود.
 
وقتی این خبر ها را می خواندم یاد داستان رستم و سهراب افتادم. اگر روحانیون را پدر معنوی افرادی مثل احمدی نژاد و طرفدارانش که در سپاه و سایر نهاد ها هستند بدانیم ، این ها در حقیقت فرزندان انان هستند که دارند بلای جان پدران خودشان میشوند.  دوباره همان داستان رستم و سهراب در حال تکرار است و نهایتا حدس من این است که پدر به خاطر حفظ کشور بدست خویش فرزند گستاخش را از بین خواهد برد.
این داستان را به خاطر داشته باشید.
 
اینکه در سران همه نظام های دنیا ریخت و پاش مالی هست چیز تازه ای نیست. در همین کشور های عربی تمام ثروت کشور در دست چند شاهزاده خاندان درباری است و انان با مدیریت این ثروت بخشی از ان را هم در بین مردم خود تقسیم می کنند . در آمریکا تمام ثروت در دست یک عده سرمایه دار یهودی است. حالا فرض کنیم که این ثروت در دست این افراد نباشد بالاخره باید در دست عده دیگری باشد. من می خواهم بگویم فرضا همین اقای رفسنجانی یا ناطق نوری و یا دیگران که از فساد انان گفته می شود در زمانی که مملکت را مدیریت می کردند وضع ما مردم خیلی خیلی بهتر و مرفه تر از الان بود که این اقایان الان با شعار عدالت و گرفتن حق مردم از دست انان به میدان امده اند و وضع اسفباری برایمان درست کرده اند که داریم می بینیم.
 
در حقیقت همان بحث سرمایه داری و سوسیالیسم و کمونیست است. در کشور های سرمایه داری ثروت در دست عده خاصی است که ان را در مملکتشان خرج می کنند و رفاه نسبی هم برای همه تهیه کرده اند. در کشور های کمونیستی ثروت در دست دولت بود و مثلا دیگر فساد سرمایه داری نبود ولی همه فقیر بودند و اوضاع انطور بود که نهایتا یکی بعد از دیگری پاشیدند.
حالا این اقای احمدی نژاد و یارانش امده اند و دارند سر ما را شیره می مالند که به اسم مبارزه با فساد می خواهند مفسدین را افشا کنند و دوباره مردم را گول بزنند که انان را سر کار نگه دارند..
 
فکر نمی کنم مردم دیگر گول این حرف ها را بخورند . خود من بعنوان یکی از همین مردم ترجیح می دهم ثروتم در دست یکی مثل رفسنجانی و غیره باشد ولی برایم امنیت و رفاه درست کند. خودش هم هر چه می تواند بخورد.   
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
می خواهم مطلبی بنویسم در مورد تعادل در طبیعت و قوانین تعادل و پیوستگی . و ربطش بدهم به جوامع انسانی و نهایتا خودمان در ایران . و اینکه اگر در یک سیستم طبیعی یکی از پارامتر ها بیش از حد شود چگونه تعادل ان را بهم می زند و خرابی و فساد تولید می کند. 
مثلا در نظر بگیرید که گیاهان موجودات  زنده ای هستند که برای زنده ماندن باید به انان آب کافی در خاک داد. حال فرض کنید که یک فردی بیاید و با این تصور که چون ان گیاه را دوست دارد تا می تواند به خاک اب دهد بطوریکه خاک را کاملا اشباع کند و اکسیژن ان خارج شود. و همین کار را مرتب و بی وقفه تکرار کند. چه اتفاقی می افتد؟ بعد از مدتی گیاه زرد شده و نهایتا از بین می رود.
 
مثال دوم : یک مقاله ای می خواندم در مورد تاثیر زنجیره ای تغییرات در محیط زیست. مقاله این بود که عکس های ماهواره ای در شمال آمریکا نشان می داد که پوشش جنگلی سبز ان منطقه در حال کاهش است. وقتی تحقیق کردند دیدند که جمعیت گوزن های ان منظقه بشدت افزایش یافته است و انان با خوردن برگ درختان پوشش سبز ان منطقه را کاهش داده اند. وقتی بدنبال علت افزایش گوزن های ان منطقه رفتند مشاهده کردند که تعداد گرگ های ان منطقه کاهش یافته و انها بعلت گرم شدن هوا و شکار بیش از حد انها توسط شکارچیان و گله داران به مناطق سردسیر بالای کانادا مهاجرت کرده اند. و علت گرم شده هوا هم که مشخص است . فعالیت های صنعتی بشر که باعث گرم شدن هوا در جهان شده است. بنابراین یک تغییر باعث بوجود آمدن تغییرات بعدی شده است و همینطور ادامه پیدا می کند.
 
مثال فیزیکی اشباع آب یا نمک هم که در فیزیک دبیرستان امده و نیازی به توضیح بیشتر ندارد. 
 
نتیجه ای که از این بحث می خواهم بگیرم می خواهم و ربطش بدهم به کشور خودمان ... حالا این مثال های فیزیکی و یا محیط زیستی را در نظر بگیریم و بیاییم در مورد مطلب اشباع جامعه ما از دین بگوییم. همه از اینکه دیگر دستورات دینی و خود دین ان اثر سابق را ندارند و مردم خدا نترس شده اند تا خدا ترس ، می گویند و می نالند. این دقیقا همان اشباع فیزیکی است که در مورد مواد وجود دارد. انقدر در این سی سال از دین گفته شده و انقدر ماده دین به سیال جامعه ریخته شده که دیگر حل نمی شود و همانطور بدون تاثیر حل شدن می ماند. هر چیزی را که زیاده از حد در طبیعت از ان استفاده کنیم تاثیر خود را از دست می دهد .
 
این یک مطلب . و مطلب دوم اینکه باز بر اساس قانون طبیعت میزان همه چیز ها باید به اندازه باشد تا در طبیعت ان خللی ایجاد نشود. ما وقتی می اییم و می خواهیم همه جامعه را دینی بکنیم یعنی اینکه سایر افکار و آرا را از بین برده ایم. در این وسط از همه بیشتر خود ان دین ضرر می کند چون همین دین در ارتباط با دیگر افکار رشد می کند. و وقتی اینطور شد خود دین بجان دین می افتد.
 
به طبیعت اگر نگاه کنیم موجوات مختلفی آفریده که هر کدام یک کاری و وظیفه ای انجام می دهند و اگر یکی از آنان ار بین برود در طبیعت اخلال ایجاد می شود. مثلا همین کفتار ها را در نظر بگیرید که بسیار زشت و کریه هستند ولی همین کفتار ها در حقیقت رفتگران طبیعت هستند. آنان با خوردن لاشه حیوانات مرده از گسترش ویروس ها و باکتری ها جلو گیری می کنند.
باز فرض کنید یک ادمی پیدا شود و به خیال خودش با این فکر که دارد یک کار درست انجام می دهد تمامی کفتار ها را قتل عام کند. نتیجه ان چیست؟ گسترش بیماری ها و امراض مختلف ناشی از لاشه ها حیوانات مرده. الان در کشور های غربی متخصصین محیط زیست تلاش می کنند تا همه گونه جانوران در طبیعت بطور ازاد زندگی کنند تا این تعادل حفظ گردد حتی گرگ ها را دوباره به طبیعت امریکای شمالی برگرده اند تا ان مورد کاهش پوشش سبز ادامه نیابد.
 
می خواهم نتیجه بگیرم این نادان هایی که الان در کشور ما به خیال خودشان برای حفظ دین همه صدا های مخالف را خفه می کنند و یا از ازادی فرهنگ های دینی و اجتماعی دیگر جلوگیری می کنند در نهایت دارند به خودشان و فرهنگ دینی شان لطمه می زنند و ان را نابود می کنند. چیزی که در جامعه ما در حال وقوع است و اصلا هم خوب نیست این اتفاق.
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
هر وقت به ایت الله خمینی فکر می کنم ( بخصوص این روز ها که روزهای درگذشتش است) ، و نقشی که این مرد در تاریخ کشورمان ایجاد کرد و تحولی که بنام انقلاب اسلامی رهبری کرد به یاد این می افتم که ایشان اعتقادی به ملی دوستی ایرانی نداشت . و این اندیشه اش برایم جای سوال بود که چرا ایشان اینقدر سرسختانه با ملی دوستی ما ایرانی ها مخالف است و ان جمله معروفش که در سال ۱۳۵۸ گفت : "که ملی گرایی خلاف اسلام و کفر است".
 
بعضی از مسائل گذشته ایت الله خمینی همیشه جزء یکی از خطوط قرمز نظام بوده و سعی می شود که به ان ها پرداخته نشود . من تا سال ۱۳۸۲ نمی دانستم که ایت الله خمینی جدش هندی -کشمیری بوده است. یادم هست که اولین بار در مقاله معروف چاپ شده در روزنامه اطلاعات سال ۱۳۵۶ (که جرقه انقلاب بود) نویسنده ان مقاله با نام مستعار رشیدی (که گفته می شد داریوش همایون بود)، از ایشان به اسم سید هندی نام برد . یادم هست که این خطاب که اصالت او هندی بوده است به عنوان توهین به او تلقی شد.  
 
تا اینکه در سال ۱۳۸۲ گزارش مستند گونه ای از کانال ۴ ایران تلویزیون پخش شد ( خود من ان را شخصا مشاهده کردم ) و پخش ان برایم بسیار تعجب آور بود. در این فیلم قبر جد ایت الله خمینی در کشمیر نشان داده شد و از جد ایشان هم بعنوان سید علی شاه (یا نامی شبیه به این ) اسم برده شد.
 
در این فیلم تایید شد که جد آیت الله کشمیری بوده و پدرش در زمان استیلای انگلیسی ها به ایران می اید و در همینجا می ماند و با یک دختر ایرانی ازدواج می کند و ساکن خمین می شود و در سال ۱۲۷۷ شمسی پسری بنام روح الله متولد می شود که هشتاد سال بعد میشود پایه گذار و رهبر انقلاب اسلامی در ایران.
 
یک نظریه ای در ریاضیات هست که می گوید یک تغییر کوچک در  این سر دنیا مثلا حرکت یک پروانه و جابجایی هوای اطرافش می تواند یک طوفان کاترینا در ان سر دنیا ایجاد کند. در حقیقت ارائه دهنده این نظریه ریاضی بر اصل قانون پیوستگی در بوجود آمدن تغییرات بوجود آمده در جهان تکیه می کند.
هر وقت به این نظریه فکر می کنم ناخود آگاه یاد جد ایشان ایشان می افتم  که در حدود ۱۵۰ سال پیش یک بابایی در هندوستان پسری بدنیا اورد و سپس نوه اش چنین طوفانی را در یک سرزمین دیگر بوجود آورد که هنوز هم تمام شدنی نیست.
 
شخصا خیلی دوست دارم از  سابقه پدرش و جدش اطلاعات بیشتری بدست بیاورم.  ولی به دلیل تحریک شدن رگ ملی گرایی ما ایرانی ها  هیچ وقت از پدر ایت الله خمینی حرفی زده نمی شود. و یا عکسی چاپ نمی شود و حتی اگر فیلمی هم ساخته می شود اشاره ای به گذشته وی در رابطه با پدرش نمی شود.   
 
در مدتی که در کانادا درس می خواندم با سیک های هندی با ان عمامه های مخصوصشان که هیچوقت ان را در نمی اورند و برایشان حتی از حجاب زن های مسلمان هم مقدس تر است ، اشنایی پیدا کردم.  گاهی فکر می کنم که در تفکرات ایت الله خمینی رفتار و اخلاق های خاصی بود که منشا ایرانی و حتی اسلامی نداشت و بنظرم که بعضی از رفتار هایش مثلا تعصب و گرایشش به حجاب زوری بر سر زنان ایرانی و یا مخالفت با ملی دوستی  از ان ریشه فرهنگ خانواده اش در هند نشات می گرفت که در ژنش وجود داشت. و یا انتخاب آرم جمهوری اسلامی که دقیقا مشابه با آرم سیک های هندی است.
 
این را اضافه کنم که این نوشته  قصد توهینی به ایشان نیست و معتقدم شخصیت ایشان را باید همه جانبه نگاه کرد .   ایشان به هر حال یک رهبر تاریخی بوده اند و موافق و مخالف داشته اند که طبیعی است. به هر حال در ایران بدنیا آمد و یک ایرانی بود با داشتن یک سابقه اجدادی در هندوستان. الان هم پارسیان زرتشتی هند هنوز خود را ایرانی می دانند.
کسی چه می داند شاید الان در آمریکا از یک ایرانی بچه ای در حال بدنیا آمدن است که ۵۰-۶۰ سال بعد رییس جمهور آمریکا می شود و تاریخ آمریکا را تغییر می دهد. هیچ چیز بعید نیست.
 
 پانوشت : چند روز بعد از نوشتن این مطلب و لینک شدن ان به بالاترین دیدم که لینکی با ادرس زیر در بالاترین داده شده که کتابی است در مورد "خانواده امام خمینی". که قابل دانلود است.
http://www.4shared.com/file/49981243/110af4e0/___.html
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
یکی از مسائلی که باعث عقب ماندگی کشور ماست که نتیجه ان رشد مشکلات مملکتمان بصورت تصاعدی است به یک نوع برداشت غلط از خود کفایی بر می گردد که بنظرم رهبران و روشنفکران اول انقلاب در ان نقش بسزایی داشتند. اوایل انقلاب من دانشجو بودم ولی دقیقا یادم هست که یک نوع تفکر همگانی در ما بوجود آمده بود که همه چیز را خودمان باید بسازیم و دانش این ساخت را هم خودمان باید بدست آوریم. درهای مملکت را ببندیم تا مغز ها از روی ناچاری شکوفا شوند و دنبال طرح و ایده بروند.
این تفکر غلط تا انجا بود که حتی این فکر را داشتیم که علم را هم باید خودمان دوباره از صفر شروع کنیم و تولید کنیم. یعنی مثلا اینکه برویم و روابط و فرمول ها و تحقیقاتی را که غربی ها انجام داده بودند دوباره از اول مطالعه کنیم و بدستشان آوریم.  یک روش سعی و خطا در پیش بگیریم تا بتوانیم به انچه که در علم و تکنولوژی دنبالش هستیم برسیم. 
ولی از انطرف تا ما تا می اییم یک تکنولوژی را با صرف زمان زیاد یاد می گیریم کشور های پیشرفته ان را دور انداخته اند و به یک تکنولوژی چند رده بالاتر رسیده اند.
 
این تفکر غلط تا الان منجر به ضرر های هنگفتی به کشورمان و اقتصاد آن شده است. مثلا در سال هایی که دولت دنبال تولید پیکان با تکنولوژی ۴۰ سال قبل بود هر چه ادم های دلسوز و تحصیلکرده و آشنا به تکنولوژی های روز داد می زدند که تولید این ماشین غیر از ضرر چیزی ندارد و این ماشین در آینده باری بر روی دوش دولت و مملکت است بخرج اقایان مدیر ان دوران نمی رفت. پیکان ماشینی است که ۱۴٪ بنزین مصرف می کند و حداقل دو تا سه ماشین مدرن امروزی می توانند با بنزین آن حرکت کنند. یادم هست ژاپنی ها به ایران پیشنهاد داده بودند پیان را حداقل برای تاکسی های تهران حذف کنیم و با پول بنرین ان تویوتا بگیریم که هم مصرف کمتری دارد و هم ایمنی و راحتی بیشتر. .لی ان تعصب کور نمی گذاشت که عقل راه درست را انتخاب کند. 
 
یکی از کار های مثبتی که در زمان دولت رفسنجانی شد این بودکه تعدادی از تحصیلکرده های ایران را به خارج ( امریکا، کانادا ، فرانسه ، انگلیس ، ژاپن و ... ) فرستادند تا ادامه تحصیل بدهند و با دکترا به ایران برگشته و علم روز را با خودشان به ایران بیاورند. برگشت اکثر انان باعث تغییر مثبتی در علم و صنعت مملکت شد. ولی باز هم دست های مغرضی به کار افتادند و جلوی این حرکت تحول ساز را گرفتند و دوباره مبنا را بر این گذاشتند که بدلیل فساد و غیره و صرفه جویی در ارز ، دوره های دکترا باید در ایران انجام شوند. اینکه دوره های دکترا در ایران انجام شود حرکت بسیار خوبی است که باعث رشد پژوهش می شود . ولی جلوگیری از اعزام دانشجویان زرنگ و زبده به خارج باز هم باعث ضربه سنگینی به حرکت رو به جلوی علم و صنعت در ایران شد.
 
باز هم همان تفکر غلط که همه چیز را خودمان باید تولید کنیم باعث شد که مجددا اکنون از جامعه علمی جهان عقب بمانیم که داریم نتیجه ان را در کشورمان می بینیم. ما مثل بچه ای هستیم که مثلا در ریاضیات اعداد را یاد گرفته یا چهار عمل اصلی را و فکر می کند که ریاضیدان شده است. و در کله اش نمی گنجد که مثلا معادلات دیفرانسیل یا محاسبات عددی چیست؟
 
بسیاری از استادان ایرانی که در ایران دارند دکترا می گیرند علمشان به روز نیست . زبان انکلیسی شان بسیار ضعیف است و حتی نمی توانند یک مقاله در ژورنال های بین المللی به چاپ برسانند. کار در دانشگاه را فقط تدریس می دانند . و متاسفانه این تیپ اساتید بومی در حال رشد هستند که نتایج منفی این حالت را در اینده خواهیم دید و یا داریم می بینیم . پژوهش ضعیف در سطح دانشگاه ها و تربیت دانشجویانی که مثل خودشان فقط متکی به علم موجود در ایران و زبان فارسی هستند. انان گناهی ندارند . مقصر انان هستند که با تنگ نظری سرمایه گذاری روی دانشجویان و اساتید را اتلاف پول می دانند و از اعزام انان به خارج به بهانه های مزخرف مثل الوده شده به فساد کشور های غربی جلو گیری می کنند و جلوی رشد ذهنی انان را می گیرند. 
 
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 احمدی نژاد ادم بسیار خطرناک و نامرد صفتی  است که حتی به یاران خودش رحم هم نمی کند و این را ثابت کرده است. بعبارتی وقتی می بیند اوضاع به نفعش نیست با گل الود کردن جریان سعی در گرفتن ماهی می کند. درست مثل شطرنج بازی که وقتی می بیند مات میشود زیر بازی و مهره ها می زند. من فکر می کنم در طی این یک سال از درست کردن بحران های مصنوعی چه در ایران و چه در جهان و اذیت کردن دیگران ابایی نخواهد داشت. بعنوان مثال درست کردن بحرانی برای ما تحت عنوان انکار هولوکاست بجز اینکه خودش را معروف کرد چه فایده ای نصیب کشور شد؟ و یا لجبازی با غربیان با شعار های تبلیغاتی جهت ادامه غنی سازی و وادار کردن انان به ادامه تحریم ها.
حدس من این است در طی این مدت با همراهی بعضی نظامیان ماجراجوی سعی خواهد کرد به هر شکل ممکن و با صحنه سازی های تبلیغاتی مثل نشان دادن سانتریفیوژها امریکا را تحریک به حمله به ایران کند تا بتواند با کمک ان خود را نجات دهد. همه هم می دانند که با یک ادم عادی و نرمال روبرو نیستند و باید مواظب باشند .
 
پانوشت : در همین هفته داستان افشاگری یکی از دوستانش در مورد سران نظام پیش آمد که همانطور که حدس می زدم احمدی نژاد بازی اش را شروع کرد و خوب هم می داند که با اسنادی که در اختیار دارد چگونه بازی اش را جلو ببرد. باید منتظر ماند و دید که حریفانش چگونه به وی و یارانش پاتک خواهد زد.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
جنگ اقتصادی که در ایران و در بین دولتمردان بوجود آمده است بنظر من یک رویداد طبیعی است که بالاخره روزی می باید بوجود می آمد و در این جنگ نیز عده ای خواه ناخواه ضرر داده و خسارت می بینند. در سال هایی که در غرب برای تحصیل زندگی می کردم یکی از مواردی که همیشه برایم قابل مقایسه و تاسف آور بوده و هست اختلاف سطح زندگی مردم ایران با مردم کشور های غربی بود. و این سوال برایم مطرح بود که چرا با این همه ثروت فقیر هستیم؟
 
در کشور های غربی یکی از مهم ترین فاکتور های تعدیل کننده ثروت مالیات یا همان " تکس " است که با افزایش در امد مقدار ان نیز تصاعدی میشود و به این ترتیب دولت ها با گرفتن تکس بیشتر از درامدهای بالاتر جامعه را تعدیل می کنند. و سپس با کمک های مالی به افراد با درامد کم انان را کمک می کنند تا مشکلاتشان کمتر شود. بعوان مثال : کمک به اجاره خانه، کمک مالی برای فرزندان، دادان وام های کم بهره و برگشت تکس به افراد کم درامد.
 
دیگر اینکه تا کی دولت های ایران باید رایانه یه همان سوبسید را روی همه چیز بدهند تا مبادا مردم صدایشان در نیاید. تا زمانی که نتوان مردم را به قیمت واقعی کالا ها عادت داد نمی توان انتظار داشت که مردم استفاده بهینه و درست از منابع طبیعی و انرژی مثل اب و یا خاک و جنگل و برق و بنزین داشته باشند. 
 
ایران همیشه یک کشور ارزان در جهان بوده است. سطح دستمزد واقعا پایین است . یک کارگر ایرانی حقوقش ۱۰٪ حقوق یک کارگر غربی هم نیست . یک کارمند ایرانی همینطور. بالاخره روزی باید این شکاف ار بین برود. نمیشود که ایران همیشه با دستمزد پایین اداره شود. یا مثلا قیمت پایین انرژی مثل بنزین، برق ، اب و غیره.این عدم تعادل ما با کشور های جهان لازم است از بین برود .
ولی چگونه؟ دولت های روی کار امده همیشه این سوال برایشان بوده که این کار را در چه مدت زمانی باید انجام داد. در یک دوره طولانی و با روش ارام و کم خطر ، و یا در یک دوره زمانی سریع السیر ولی با ریسک خطر بالا و شورش های مردم .
 
اقتصاد ایران بسیار پیچیده است. از یک طرف نفت فراوان و درامد سرشار از ان. و از طرف دیگر ظهور دولت های سیاسی با تفکرات گوناگون . از یک طرف دیگر ما دارای یک خصلت خودپرستانه و بسته در خرج کردن پولمان هستیم. یک نوع تنگ نظری و خساست افراطی در تفکراتمان هست. مثلا حاضر نیستیم پولمان را بدهیم به خارجی ها و بیایند مثل کشور امارات برایمان پروژه های عمرانی با درامد بالا بسازند. می خواهیم همه چیز را خودمان بسازیم حتی با صرف زمان بسیار طولانی.  امارات با همین پول نفت این همه کار های عمرانی کرد. ولی انها امدند و کشور های دنیا را با خوشان شریک کردند. یک معامله برد - برد. و از دلار های نفتی شان سرمایه هنگفت تولید کردند.
 
ما دارای یک تفکر غلط هستیم که فکر می کنیم اگر غربی ها بیایند و پولمان را بدهیم تا برایمان پروژه های عمرانی بسازند این یعنی استعمار و خودباختگی در مقابل ان ها. بعنوان مثال در زمان شاه شرکت های چند ملیتی در ایران فعالیت داشتند. سد دز را در طی ۴ سال ان هم با تکنولوژی سال ۱۳۴۰ با رقمی در حدود ۵۰۰ میلیون دلار یا کمی بیشتر ساختند. مشابه همان سد را در دهه ۷۰ بر روی رودخانه کارون ساختیم با صرف ۱۰ سال وقت و هزینه چند میلیاردی و هنوز هم به بهره بردار ی کامل نرسیده است.
ما با این روش ها داریم هم زمان هم ثروت و هم رفاه مردممان را از دست می دهیم و ضرر های هنگفت می دهیم.  
 
 
  
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 خوبی وارد شدن در کار اجرایی و سپس بر کنار شدن این است که خیلی از سیاستمداران را واقع گرا می کند و دست از شعار ها و ایده ال گرایی بر می دارند. بعبارتی زیر بار اداره معاش مردم انچنان له می شوند که دیگر به ماورالطبیعه فکر نمی کنند و به اداره همین دنیا می چسبند.  اگر تا الان توانسته بودند سر مردم ایران را گرم کنند ولی دیگر نمی توانند دنیا را با شعار و سر هم بندی بازی دهند. حقیقتا کشور های دنیا از این سیاست خسته شده اند.
در روز های اخیر تشدید تحریم ها مثل تحریم هواپیمایی ایران یا بانک ملی و تحریم های در راه دیگر دیگر نشان می  دهد دوران بازی کردن با جهان گذشته است و جمهوری اسلامی باید تکلیف خود را هم با مردمش و هم با دنیا روشن کند.
 
من فکر نمی کنم این بازی های نظامی در رابطه با تغییر فرماندهان سپاه و ترساندن مردم از هیبت نظامی هم دردی دوا کند. اگر دوا می کرد هنوز سلسله پهلوی بر ایران حکومت می کردند.
اقای رهبر را یکی باید از این خواب خرگوشی بیدار کند. بد جور خواب رفته است. ایکاش  یکی پیدا میشد و ایشان را چند روز از رهبری استراحت می داد تا چشمش به حقایق زندگی و مشکلات مردم روشن می شد.
انتخاب لاریجانی هم برای ریاست مجلس نشان دهنهد این است که اصولگرایان خیال پرداز دارند به واقع گرایی می رسند. همانطور که هاشمی رفسنجانی دهه ۶۰ انقلاب تبدیل شد به هاشمی پراگماتیک دهه ۷۰ و لیبرال دهه هشتاد .
بنظر من همانطور که عمر طبیبان سنتی با نسخه های جاد و جنبلی به سر امد و مردم فهمیدند که مداوای مریضی ها در پزشکی مدرن است عمر ادم هایی که با خیال پردازی های مذهبی می خواهند برای اداره دنیا نسخه بپیچند به سر امده است.  بالاخره گذشت روزگار کار ها را به متخصصین خواهد داد.
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
احساس می کنم که در جهان اتفاقاتی در حال برنامه ریزی است که صدای ان بزودی شنیده خواهد شد. این تلاطمی که در اقتصاد جهان بوجود امده است مانند یک سونامی  است که صدمات زیادی ببار می اورد. در این میان کشور ها و مردمی که در خواب نازند بیشترین ضرر را خواهند داد. این روز ها اخبار جهان را که دنبال می کنم دو سه خبر نشان از تحولاتی دارد که بزودی شاهد ان ها خواهیم بود:
 
- یکی گرانی عجیب و رو به رشد نفت ، بنزین و محصولات نفتی.  قیمت بنزین در کانادا برای سومین روز متوالی گرانتر شده و به ۱.۳ دلار کانادا رسیده و باز هم پیش بینی افزایش ان تا دو دلار می رود.
- دوم افزایش قیمت های محصولات غذایی به تبع افزایش قیمت انرژی ها
- وقوع حوادث طبیعی نظیر زلزله چین و یا طوفان میانمار و یا خشکسالی در جهان و تاثیر ان ها روی اقتصاد جهان
 - توجه بیش از حد جهان به خاورمیانه و تحولات ان. که دلیل ان روشن است : نفت خاورمیانه .
 
با رشد تصاعدی جمعیت جهان و اینکه همه کشور ها می خواهند در رفاه باشند، و نیز تغییرات اب و هوایی کره زمین ناشی از فعالیت های صنعتی ، ان دوران خوش خیالی بشر در مورد انرژی ارزان بخصوص نفت رو به پایان رسیده است. در اخبار امریکا می دیدم که یک استاد امریکایی می گفت: " یک زمانی با یک تلفن از کاخ سفید به پادشاه عربستان شیر های نفت باز می شد و برای اینکه امریکایی های ناز نازی از گران شدن نفت ناراحت نشوند هر چقدر نفت احتیاج بود عرب های دوست و  مطیع به بازار روانه می کردند. ولی دیگر ان دوران گذشته است و عرب ها هم دیگر زیر بار نمی روند که نفتشان را مفت به بازار بریزند."
 
حوادثی نظیر زلزله چین و یا طوفان میانمار و یا حوادث دیگر هم تاثیرات شدید بر اقتصاد جهان دارند . چون هم دولت های ان کشور ها و هم دولت های جهان باید هزینه سنگینی برای این خسارات  تحمل کنند که طبیعتا مردم جهان باید هزینه ان را بپردازند. 
 
ولی در کشور ما اثرات این تلاطم اقتصادی با مدیریت ضعیف دولت فعلی تصاعدی شده است. ان خوش خیالی و رویا طلبی دهه شصت یا هفتاد که دولت و نظام فکر می کرد که منابع طبیعی مفت هستند که ان را با سوبسید و یا ارزان در اختیار مردم بگذارد در حال یک پایان قطعی است. دیگر هیچ دولتی حتی دولتی که با شعار حمایت از بیچارگان و مستضعفین سر کار امده باشد نمی تواند ( نه اینکه دلش نخواهد، نه، نمیتواند) انرژی را مفت و ارزان به مردم بدهد .  ما باید خود را برای بنزین ۷۰۰ تومانی اماده کنیم. برای اب و برق با قیمت واقعی ، برای مواد غذایی با قیمت بالا ، و برای تحصیلات گرانتر ، برای معالجه و پزشکی با هزینه های سرسام اور و.......
 
باید قبول کنیم ان دوران ارزان گذشته است. چون دیگر طبیعت قعلی امکان ان را به  بشر نمی دهد . باید دیگر رفت و امد، خیابان گردی و  مسافرت های متعدد با بنزین ارزان را فراموش کرد. باید چراغ های اضافی خانه هایمان را خاموش کنیم و با حداقل بسازیم. باید شیر های اب را کم باز کرد چون دیگر اب مفت طبیعت به دلیل خشکسالی و تغییرات اب و هوایی بدست  نمی اید. باید ظرف های غذایمان را دیگر پر نکنیم و با مقدار مناسب خودمان را سیر کنیم چون منابع اب و خاک جهان تحلیل رفته اند. و ..... 
 
وضعیت نابسامان امروز ما در ایران نتیجه بی برنامگی و بی مدیریتی گذشته و حال است.  متاسفانه در این وسط باز هم ضعفا چوب اخر را می خورند. باز هم ضعفا بیشترین صدمه را می بینند و باز هم انان هستند که باید این فشار را تا حد مرگ تحمل کنند. 
من فکر می کنم مدیریت صحیح با استفاده از مدیران و افراد متخصص و  بکار گیری  راه حل های علمی و مناسب ،  راه عبور از این وضعیت خطرناک با تحمل حداقل خسارات است. چون خسارات حتما خواهند بود.  
 
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  |