تبليغاتX
یادداشت های یک استاد دانشگاه

یادداشت های یک استاد دانشگاه

علمی - سیاسی - فرهنگی - اجتماعی

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
دانشجویی برایم نامه ای نوشته بود و از اینکه احساس می کند دارد در این مملکت بتدریج نابود میشود سخت نالیده بود. از من سوال می کرد ایا راهی هست که بتواند از این کشور برود . خود را از نسل سوخته ای می داند که نفهمید زندگی چیست.
 " نسل سوخته " اصطلاحی که جوانان ایران در مورد خودشان بکار می برند. نسلی که سوخت و به ارزوهایش نرسید. نسلی که در قفس تنگی مانده که حتی نفس کشیدن برایش سخت است. نسلی که نفهمید چرا این فضا را برایش درست کردند و چرا می باید این همه سختی را تحمل کند. با اینکه خودم هم بعبارتی جزء همین نسل سوخته ای هستیم که همیشه در حسرت گذشته ای هستیم که در دوران انقلاب و جنگ و بعد از ان از بین رفت با این وجود گاهی در کلاس های درسم وقتی به چهره غمناک و نومید دانشجویانم نگاه می کنم با خود می گویم این جوانان ایرانی چه گناهی داشتند که این سرنوشت برایشان رقم خورد.
 
برای من که خارج درس خوانده و هر سال این موقعیت برایش وجود دارد که برای شرکت در کنفرانس های بین المللی به خارج برود همیشه یک افسوس بزرگ از مقابسه جوانان کشور های غربی و جوانان ایران وجود  دارد. ان طرف با ان همه امکانات و ازادی برای انتخاب راهشان و این طرف این اوضاع و احوال تنگ نظرانه در جامعه و دانشگاه ها. گاهی دانشجویان با من صحبت می کنند از اینکه به اخر راه رسیده اند و دوست دارند دیگر در این دنیا نباشند. سخت است امید دادن به انها. چون فکر می کنند در این جامعه یخ زده چیزی برای امید وجود ندارد.
 
نمی دانیم  این وضع نهایتا تا کی می تواند ادامه داشته باشد ولی می دانیم همیشه نخواهد بود. و این نسل تا کی باید چوب پیرمردانی را بخورد که تا اخرین نفس به این دنیا ، حکومت و قدرت ان چسبیده اند و نفس جوان ها را بریده اند. گاهی به علم پزشکی لعنت می فرستم که دستاورد های ان باعث شده که این پیرمردهای قدرت طلب را تا اخرین لحظه با هزاران دارو و عمل و مراقبت پزشکی زنده را نگه بدارد تا  طمع حفظ فدرت فانی شان را باز هم ادامه ژیدا کند. سرظان تا مغز استخوانشان رفته ، پایشان لب گور است ولی هنوز جان می کنند و از دنیا و شیرینی قدرت ان دست بردار نیستند.   
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
وقوع طوفان در میانمار که بالای ۱۰۰۰۰۰ کشته بر جا گذاشت و همینطور زلزله چین که تخمین زده شده ۲۰۰۰۰ کشته داده است را باید بعنوان هشدارهای محیط زیستی برای کشورمان بحساب اوریم. ایران کشوری است که بدلیل حرکت فلات عربستان در زیر ان و فشار های وارده از این حرکت  بر کوه های زاگرس و البرز همیشه زلزله خیز بوده و تا ابد خواهد بود. همچنین بدلیل وجود مرزهای ابی خلیج فارس و دریای عمان در جنوب و دریای خزر در شمال احتمال وجود طوفان های غیر مترقبه همیشه وجود دارد.
 
در ایران فعلا طوفان سیل نیامده است ولی نوع دیگری از طوفان بی ابی! و خشکسالی امسال بوجود امده است که می تواند تغییرات زیادی درسرزمین فلات ایران به همرا داشته باشد . این تغییرات اب و هوایی را هم دولت و هم مردم می باید جدی بگیرند و برای ان برنامه داشته باشند. با بوجود امدن خشکسالی و خشک شدن دریاچه ها و منابع اب قطعا تعادلی که در مناطقی از ایران بین اب و خاک و زمین بوده است بهم زده میشود . نبود اب باعث تاثیرات مضاعف روی خاک و سنگ می شود و جدای از ایجاد دریاچه های نمک و شوره زار ، این تاثیر می تواند با کوچکترین نیرویی منجر به حرکت بیشتر لایه های زمین گردد. اگر وجود یک دریاچه پر اب و وجود اب در لایه های زمین باعث جذب مقداری از نیروی وارده بر این لایه ها می شده است اکنون با نبود ان دریاچه قطعا تمام نیرو به خاک و سنگ وارد میشود و می تواند گسل ها را فعالتر نماید.
 
این درست مشابه این است که بطور ناگهانی اب دریاچه یک سد خالی گردد در نتیجه نیرویی که در اثر پر بودن سد به بدنه وارد میشده و بدنه یا ان را به کوه وارد می کرده ( در سد های دو قوسی) و یا به زمین می داده ( در سد های وزنی)  رها شود.  این تخلیه ناگهانی باعث میشود که سد ترک خورده و با خطر ترک خوردن و خرد شدن در قسمت هایی از بدنه خود روبرو شود.
 
باور کنیم که وقوع زلزله ای با  ابعاد مشابه چین در ایران با وجود دو رشته کوه البرز و زاگرس دور از تصور نیست. و در این حالت دولت چه میتواند بکند؟ اصلا امکانات برخورد با ان وجود دارد؟ فعلا چنان دولت گیج در مسائل حاشیه ای و تبلیغاتی است که فقط یک ضربه محیط زیستی شاید ان را از این گیجی بیرو ن اورد. همه ترجیح می دهند فعلا به این مسایل فکر نکنند و سرشان را زیر برف کنند که احتمالا چنین اتفاقی روی نمی دهد.
 
وقوع طوفان های شدید و تا حدودی مشابه کاترینا ولی با شدت کمتر از ان حداقل در سواحل ایرانی دریای عمان دور از انتظار نیست و سال پیش چنین طوفانی بندر عباس و سیستان را در نوردید و حسارات شدیدی وارد نمود.  الان تمام جهان در خطر و ریسک های تغییرات اب و هوایی و زمین است. و کشور ما هم بدلیل تنوع اقلیم ان می تواند هر ان در گوشه ای از ان با یک حادثه طبیعی خانمانسوز رویرو شود. خشم طبیعت را جدی باید گرفت چون بشر نظم طبیعت را بهم زده است و طبیعت هم جواب های خاص خودش را می دهد.
 
پانوشت: حدودا یکی دو هفته بعد از نوشتن این لاگ دو خبر در خبرگزاری ها آمد : یکی از قول رییس مرکز اقیانوس شناسی در مورد احتمال وقوع سونامی در دریای عمان و دریای خزر ( اول خرداد ۸۷).
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8702300530
و دیگری احتمال وقوع زلزله های در حد هشت ریشتر در شهر های تهران، تبریز و اصفهان. در این مورد مقالات متعدد نوشته شده است که در اینترنت یافت می شوند.
 http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20080521063521.html
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 بر اساس یک افسانه تاریخی و روایات مذهبی یک جنگ بزرگ بوجود می اید که غربی ها ها ان را ارماگدون ( در اصل این کلمه حرمجدون می باشد که در انگلیسی تلفظش شده ارماگدون) می نامند و معتقدند بعد از ان عیسی ظهور می کند وو در جمهوری اسلامی نیز یک روایت از امام جعفر صادق نقل می کنند که  این جنگ را تایید می کند . در کل این روایت از زمان پیغمبری ایوب مطرح شده و یهودیان ان را شدیدا اعتقاد دارند.
 
نویسنده ای بنام دکتر عبدالکریم زبیدی اینچنین می گوید: "مدارس انجیلى امریکا واقعه آرماگدون را تنها حادثه‏اى مى‏دانند که بازگشت دوباره مسیح به زمین را ممکن مى‏سازد و بر اساس این تحلیل، درباره آن و نزدیک بودن وقوعش به تبلیغ پرداخته‏اند. آرماگدون این گروه همان حادثه عظیمى است که پیش از ظهور مهدى-عجل اللّه تعالى فرجه- رخ خواهد داد. همان حادثه بزرگى که ائمه ما -علیهم‏السلام- آن را «قرقیسیا» خوانده‏اند." و در این افسانه اشاراتی هست که جنگی با سلاح های هسته ای انجام می گیرد.
 
خیلی وقت است که به اختلاف موجود بین جمهوری اسلامی و غربی ها بخصوص آمریکایی ها فکر می کنم و از خودم می پرسم چرا این دشمنی وجود دارد؟ اصلا چرا ما باید با انان در تخاصم باشیم؟ چرا این همه سرمایه و نیروی عظیم مالی و انسانی باید صرف رقابت بیهوده ای شود که می تواند صرف خوشبختی و رفاه مردم ایران و این منطقه گردد؟
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
این اقای احمدی نژاد در نامه اخیرش رفیقش (الهام) گفته :   "ما بايد غريبي امام عصر(عجل الله) را در خاطر داشته باشيم ."
حقیقتش مسخره تر از این چیزی نشنیده بودم.  کدام غریبی ؟ مگر نه اینکه امام زمان در غیبتند و در نزد خدا؟ ایا پیش خدا بودن هم غریبی دارد؟ 
یادم می اید چند سال پیش یک دانشجویی در دانشگاه پلی تکنیک به طنز یک نوشته ای داده بود که بنظر اقایان توهین غیر مستقیم به امام زمان شده بود. در قم کفن پوشیدند و راه پیمایی راه افتاد که وای اگر فلانی حکم جهادم دهد، چه شود و چه شود. پس ان اقایان علما و ایت الله ها الان کجایند؟ می خواهند بنشینند و شاهد مسخره شدن اعتقادات مردم در پای سیاستمدارن سپاهی تازه بدوران رسیده باشند؟  گویا البته مهدوی کنی به رگ غیرتش برخورده و اعتراضی کرده است.
 
انطور که در تاریخ می گویند بهالله رهبر معنوی گروه بهاییت انقدر در مسائل مربوط به امام زمان خیالاتی شد و انقدر در ظهر های گرم تابستان در بالای پشت بام های شیراز و گویا بوشهر زیارت عاشورا خواند که اول خود ش را نماینده وی و بعد خود را نهایتا امام زمان و بعد پیامبری جدید نامید. اشکالی ندارد. هر که می تواند ادعای اوردن یک دین جدید بکند بشرطی که مردم را بازیچه خود نکند. این بابا هم اینطور که دارد جلو میرود باورش شده که امام زمان جفتش نشسته و او را می بیند و با وی حرف میزند. انوقت چه کسی می تواند جلوی این باور را بگیرد؟
 
فکر می کنم دیر نباشد ان روز که با این روند شاهد ظهور فرقه جدیدی بنام احمدیت باشیم که رهبرش احمدی نژاد و طرفدارانش هم افرادی نظیر فاطمه رجبی و یا رحیمی که او را پیامبر بالقوه فرن بیست و یکم خواند، باشند.
 
یک وقتی بازدیدی از یک بیمارستان روانی داشتم. در انجا بیمارانی را می دیدم که با یک موجود خیالی حرف می زدند و باور داشتند که یکی پیشش نشسته و دارد او را می بیند . از این بیماران در جامعه زیاد است.
 
ادم هایی که درک علمی از جهان ندارند سعی می کنند که وقایع و اتفاقات را با قدرت تجسم و تخیل برای خود تجزیه و تحلیل کنند. یادم می اید بچه بودیم پدربزرگمان بهمان نصیحت می کرد ناخن هایتان را کوتاه کنید چون شیطان زیر انها جمع میشود. انموقع برای وی گفتن اینکه این جرم زیر ناخن میکروب و ویروسند قابل درک نبود. درست هم می گفت ولی اسم این میکروب ها را گذاشته بود شیطان تا ما بترسیم و برویم ناخن هایمان را بگیریم. چون می دانستیم شیطان به هر حال موجود شریری است.
افراد عمیقا مذهبی نظیر این بابا هم چون درک علمی و واقعی  از وقایع جهان برایشان سخت است سعی می کنند با اسانترین راه به توجیه مسایل بپردازند . برای همین حتی کوچکترین اتفاق را به یک نیروی غیبی به اسم امام زمان ربط می دهند. مثلا در رابطه با مصاحبه اش در دانشگاه کلمبیا که انقدر این مصاحبه برایش مهم بود که فکر می کرد حتما یک نیروی ماورالطبیعه ان را برایش تدارک دیده است. بیچاره اولین بار بود که در امریکا چنین چیزی برایش اتفاق می افتاد فکر می کرد موضوع خیلی مهم و خارج از حیطه قدرت بشری است.  
 
 
 

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
کسانی که دوران قبل از انقلاب را بیاد دارند می توانند بخاطر بیاورند که در دوران گران شدن نفت که شاه هم در ان دست داشت ، یک بار در مصاحبه ای از دهانش پرید و گفت : "که زمان ان رسیده که چشم ابی ها بروند ته صف برای گرفتن نفت. " این سخن گردنکشانه به چشم ابی های اروپا و بخصوص انگلیسی ها سخت گران امد.  از همان زمان کینه شاه را بدل گرفتند.  گفتند ما این پدرسوخته را سر کار اوردیم و حالا کارش بجایی رسیده که برای ما گردنکشی می کند؟  همان زمان ها هم در فرانسه یک اگهی تبلیغاتی تاریخی از تلویزیونشان پخش شد " که اگر ما نفت نداریم در عوض ایده داریم."
 
روزگار گذشت تا به انجا رسید که در کنفرانس گوادلوپ بالاخره ایده شان کار ساز شد و سران اروپایی از ضعف دولت کارتر نهایت استفاده را بردند و کمر به نابودی شاهی بستند که روزگاری بهترین مهره  انان برای اداره این سرزمین بود . بدینوسیله انتقام خود را هم از او و هم از ملت ایران گرفتند.  به مردمی که دیگر خواهان شاه پیر نبودند انقلابی را یاری دادند که هنوز که هنوز است یک روز اب خوش از گلوی ان مردم پایین نرفته است.
 
اکنون باز هم بعد از گذشت سی سال دوباره همان دوران دارد تکرار میشود. من این غربی ها را خیلی خوب می شناسم. در زیر ان ظاهر ارام و بظاهر مودب و با شخصیت انچنان حس کینه و انتفام جویی نسبت به مردم خاورمیانه وجود دارد که تا ظاهر نگردد معلوم نمیشود. به همین دلیل است که کسانی که غربی ها را می شناسند معتقدند با انان باید با سیاست رفتار کرد و نباید کاری کرد که حالت گرگ صفتی انان ظاهر گردد.
 
بعضی ها در ایران فکر می کنند که حتما باید تیری در برود تا جنگ شروع شده باشد. حالیشان نیست که جنگ شروع شده است .  ما را از هر نظر تحریم کرده اند و قیمت ها سر به اسمان دارد می ساید ، اکثر بودجه مملکت که باید صرف پروژه های عمرانی شود صرف حرید اسلحه و تجهیزات و برنامه های نظامی میگردد ،  و فرماندهان احساساتی سپاه شعار می دهند اگر دشمن به ما حمله کند درسی به وی می دهیم که چنان و چنان شود.
 
اقایان فکر می کنند جنگ حتما باید با اسلحه و حمله نظامی باشد. جنگ شروع شده و باز هم چشم ابی ها کمر به شکستن  کمر این مملکت کرده اند. و تا ما بیاییم بفهمیم چه شده باز سی سال گذشته و باز روز از نو روزی از نو.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 

 

 

 

طوفان خاک سرخی که در چند روز اخیر در جنوب ایران ، کویت و عراق پیش آمد نشان داد که چگونه بشر با تخریب محیط زیست عملا بدست خویش در جهت نابودی خویش گام بر می دارد. در حقیقت بشر زحمت ها می کشد کشته ها می دهد تا با جنگ بتواند خود را حفظ کند در حالیکه در همان موقع که جنگ براه می اندازد بدست خویش نابودی خویش را رقم می زند.

 

اشکال ما بشر زمینی این است که بعلت تفاوت زبان و یا فرهنگ ها از یکدیگر جدا شده ایم. و از یادمان رفته که همگی در روی کشتی ایی زندگی می کنیم که اگر ان کشتی نابود وغرق شود همه ما با ان نابود و غرق می شویم. این در حقیقت همان پیامی بود که در فیلم تایتانیک ، کارگردان سعی درانتقال ان  داشت.

مدتی پیش از یکی از کانال های تلویزیون آمریکا فیلمی مستند در مورد تغییرات آب و هوا و اثرات آن بر روی کره زمین می دیدم. در این فیلم، یک محقق آمریکایی برنامه ای با مدل های ریاضی درست کرده بود که می توانست اب و هوای کره زمین را شبیه سازی کند. در این برنامه وی نشان می داد که مثلا اگر در اقیانوس هند بعلت بالا رفتن دمای زمین و اقیانوس ها تبخیر بیشتری صورت گیرد این تبخیر بیشتر باعث ایجاد ابر های بارانزای بیشتری خواهد شد که این ابر ها و حرکت ان ها به سمت دیگر کره زمین باعث بوجود امدن طوفان هایی مخربی مانند کاترینا در امریکا خواهد گردید.

 

همجنین در این فیلم نشان داده می شد که در سال های اخیر بیماری های تنفسی در کشور های امریکای لاتین و یا جنوب امریکا بیشتر شده است و گرد و خاک هایی در این مناطق به زمین می نشیند که قبلا وجود نداشته است . با تحقیق روی نوع این گرد و خاک ها مشخص شد که بافت این خاک ها از افریقاست و بعلت کاهش پوشش گیاهی در افریقا ، رشد بیابانزایی، فرسایش خاک، افزایش بادها و شدت انها، خاک های افریقایی به کشور های امریکای لاتین می رسند.   

همین حالت اکنون برای ما در جنوب ایران پیش آمده است و مرتبا هم تشدید خواهد شد و در سال های اینده باعث مرگ و میر زیادی خواهد شد.

 

ما انسان ها یادمان می رود که جزیی کوچک از طبیعتی هستیم که در تعادل قرار دارد و هوشمند است. و اگر به ان فشار وارد کنیم درد می کشد همانطور که ما درد می کشیم. ما انسان ها اگر غذای مسمومی بخوریم در شکممان تاثیرات ان غذای مسموم به صورت درد شدی خود را نشان می دهد و این درد ادامه دارد تا وقتی که ان غذای مسموم از بدن خارج شود. همین حالت برای طبیعت وجود دارد. طبیعت درد می کشد و این درد را به صورت هایی مانند همین طوفان خاک سرخ نشان می دهد. وقتی پوشش سبز از بین برود، وقتی بافت طبیعی خاک که دانه های ان را بهم چسبانده از بین برود نتیجه ان همین خواهد شد.

 

 طبیعت یک موجود زنده است. طبیعت همان خداست اگر از دید مذهبی نگاه شود.. مگر نمی گوییم خدا همه جا هست. اگر خدا را به درد اوریم خدا نیز جواب ما انسان های سرکش و متکبر را چنین خواهد داد. فساد فقط تمرکز روی فساد انسان نوعی نیست که اگر بر فرض بگوییم زنا کرد خدا مکدر میشود. فساد در طبیعت به  مراتب فساد بزرگتر و خطرناکتری است که انسان های معمولی از درک ان عاجزند. ما وظیفه داریم این فساد را به مردم بشناسانیم. گو اینکه زمان می برد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 از نظر  بعضی دولتمردان ما سختی و رنج مردم اصلا اهمیتی ندارد . حتی خسارت های اخیروارده به محیط زیست و انسانی ناشی از بی مدیریتی دولت  هم نظیر خشکسالی و یا توفان خاک در خوزستان هیچ است. تقریبا یک ماه پیش چندین بار فیلم ده فرمان موسی را دیده بودم. در این فیلم ادم از خودش سوال می کند چرا فرعون انقدر به قدرت خویش می بالید و ان همه نشانه زوال خودش را متوجه نمی شد. فرعون های مصر به هیچ چیز توجه نداشتند مگر تمرکز روی  افزایش قدرت جبروتی خویش  ، شکوهمند کردن جاه و جلال قصر ها و اهرامشان  ، و به تبع ان خدا دانستن خودشان.  برای رسیدن به این درجه از قدرت انسان های دیگر را برده خود می دانستند و نیرو و انرژی انان را محرک رایگانی برای رسیدن به ارزو ها و طمع هایشان.
 
در اندیشه های انان نه دلسوزی برای این بردگان بود و نه رحم و شفقتی. انان را حیواناتی می دانستند که حتی برای انجام کار رایگانشان مستحق شلاق خوردن بودند تا بیشتر و بیشتر کار کنند. ولی از یک قانون طبیعی غافل بودند و ان افزایش روزافزون رنج و نفرتی بود که در این بردگان در حال جمع شدن و لبریز شدن بود.  
 
تا انگاه که موسی ظهور کرد و ابتدا تلاش کرد که فرعون را متوجه اشتباه خویش کند چون به هر حال برادر ناتنی اش بود. ولی اثر نکرد. و هر چه هم برایش حجت و دلیل می اورد و یا خداوند نشانه های متعدد طبیعی می فرستاد تا شاید ان اندیشه قالب گرفته را تکان دهد و تغییر دهد نه تنها اثری نداشت بلکه فرعون را در اندیشه خود و لجاجت با موسی و خدایش سر سخت تر می نمود. ولی عاقبت این موسی بود که با پیام های الهی اش و رهایی بردگان مصر بساط این ظلم و جور را حداقل برای مدتی برچید.
 
ولی اندیشه فرعونی هیچگاه از بین نرفت و حتی برای نجات خود این بار به قالب دین در امد و انسان ها را برده هایی برای خدمت به خدا خواند. اگر تا ان موقع فرعون انسان ها را برده هایی برای خدمت به خود می خواند  فرعون های جدید انسان ها را به بردگی ولی بنام خدا گرفتند و دوباره همان رنج و مرارت را بر انسان های ضعیف وارد کردند.
 
امروز بیاد فرعونیان مصر افتادم که چگونه اندیشه ها و روش های انان بازگشته است .  به اسم خدا و دین ولی در جهت بالا بردن قدرت خود مردم بیگناه را سرمایه ای رایگان می دانند که می باید برای رسیدن به افکار مریض گونه شان از انان استفاده شود . بدون اینکه کوچکتری حس ترحمی به شرایط زندگی ان انسان ها داشته باشند. در ان زمان فرعون جاه و جلال خود را در ساخت اهرام مصر می دید وامروز....... رنج مردم و خسارات و بی توجهی به محیط زیست را امری طبیعی می دناند که در مقابل رسیدن به ارزو های نفسانیشان هیچ هستند.
 
 فرعونیان امروز ما هم تاریخ را تکرار می کند ولی این بار به اسم خدا. و ما در حال دیدن مجدد تاریخ هستیم. 
 ما در حال تجربه ای هستیم که قبلا فقط تجسمی از ان داشتیم ولی امروز ان را حس می کنیم.  فرعونیان ما هم با غرور وتکبر می تازند و از نابود شدن هیچ چیز ابا ندارند . 
 
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
سد ها سازه هایی هستند که حجم عظیمی از اب را در دریاچه خود ذخیره می کنند. این دریاچه به ظاهر ارام در پشت سد همانند یک اژدهای خفته ای است که چنانچه بیدار شود هم سد را خراب می کند و هم پایین دست سد را. و این اژدهای خفته بیدار نمیشود مگر اینکه خود سد تخریب شود. و با  شکست سد این اژدهای خفته و واقعا مخرب رها خواهد شد.
عوامل بسیاری در تخریب سد می توانند دخیل باشند. عواملی فیزیکی در بدنه سد مانند درز ها و ترک ها ی بیش از حد ، و یا عوامل اب و هوایی مانند سیلاب های ناگهانی در دریاچه ،و یا عوامل انسانی در مدیریت سد و رعایت نکردن پارامتر های ایمنی و نگهداری.
 
هر چه سد با اصول علمی تر طراحی و اجرا شده باشد و بعد از اجرا در حین بهره برداری هم با مدیریت علمی و صحیح بهره بردای شود عمر سد بیشتر بوده و مجریان با خیال راحت از این سازه مفید برای رفاه و اسایش انسان های ان سرزمین استفاده خواهند برد.
 
این مقدمه را گفتم تا ان را تشبیه کنم به نقش دولت ها و مردم. از نطر من دولت ها مانند ان سد هستند و مردم مانند ان دریاچه که به اژدهای خفته تشبیه کردم. هر چه دولت ها صحیح تر و با رعایت اصول جامعه شناسی علمی ساخته شده باشند ، می توانند با نقش درست و اجرای صحیح قوانین برای مردم خود مفید باشند. بر عکس هر چه این دولت ها فاسد تر باشند با دست خود ان اژدهای خفته را بیدار می کنند که هم خودشان را نابود می کند و هم جامعه را برای مدت زمانی تا سیلاب ان دریاچه انسانی فروکش کند.
 
حداقل ما در دوران اخیر بیدار شدن این ازدهای خفته و تخریب ان سد را در دوران انقلاب به چشم شاهد بودیم و دیدیم که چه بر سر مملکتمان آمد.
 
الان هم احساس می کنم که شرایط مملکت ما به ان دوران دارد می رسد و افرادی که عهده دار مدیریت این مملکتند و بخصوص احمدی نژاد نادان، دارند دوباره به دست خود همان اژدهای خفته را بیدار می کنند و فکر می کنند که با زور و یا با خوش خیالی میتوانند تخریب این سد را عقب بیندازند. در حالیکه فساد در درون بدنه همین سد است و نمی توان جلوی رشد این فساد را در داخل سد به این راحتی گرفت. حجم دریاچه هم که با رشد جمعیت روز بروز در حال افزایش است و هر ان از روی سد ممکن است سرریز گردد.
 
در این میان مردمی که در پایین دست سد زندگی می کنند یعنی ماها را تا حد امکان سعی می کنند در بی خبری نگهدارند تا اوضاع بد تر نشود. ولی خودشان را چگونه می توانند نگهدارند؟ ایا مثلا درگیری هایی که اخیرا بین خود وزرا بروز کرده که منجر به برکناری شده اند یک جنگ زرگری است؟ من بعید می دانم . انان در حال دیدن این تخریب هستند و هر ان احتمال می دهند که این تخریب روی دهد و سعی می کنند با هشدار ضرر را کمتر کنند نه اینکه بتوانند جلوی ان را بگیرند.
 
وضع خیلی خیلی خرابتر از ان چیزی است که گمان می رود. باید اماده بود که هر ان این شکست سد صورت گیرد و تا حد امکان سعی کنیم خسارت ان را برای خودمان کمتر کنیم. ما مردم در پایین دست این سد گروگان گرفته شده ایم تا دیگران نفهمند در بالا دست چه خبر است. ولی واقعیت این است که ان  قوانین بگوییم الهی، بگوییم علمی، کار خودشان را خواهند کرد. جهان دارای یک قوانین معینی است و اینطور نیست که یک نفر بیاید و از روی خیالبافی ان ها را بهم بزند.
 
این هم تجربه ای بود که این سرزمین می باید می گذراند و خدا کند اخرین باشد . 
  
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
شرایط فرهنگی و سیاسی سی ساله اخیر ایران باعث ظهور دو فرد سیاسی گردیده که دارای خصوصیات روانشناختی مشترک متعددی هستند و به این مملکت ضربه های اساسی زده اند. این دو فرد یکی رجوی رییس گروه مجاهدین خلق است و دیگری احمدی نژاد رییس جمهور فعلی و از رهبران انصار حزب الله. 
اخیرا به این نتیجه رسیده ام با اینکه ظاهرا این دو در دو جبهه متضاد هستند ولی این خصوصیات را در انان مشترک می بینم و فکر می کنم که فرهنگ ما ایرانیان به گونه ای است که این افراد را در درون خود پرورش می دهد و اولین و اخرین نیستند:
 
- هر دو ایمان دارند و  معتقدند که دارای یک رسالت الهی برای تغییر ایران و جهان هستند،
- هر دو بالا آمده از یک فرهنگ و تشکیلات نظامی گری هستند،
- هر دو معتقدند که بهتر از همه می فهمند و همه باید از او اطاعت بی چون و چرا داشته باشند،
- هر دو معتقدند که در جهت اجرای دستوراتشان اگر نزدیکترین فرد به انان کوچکترین تردیدی داشته باشد باید بدون چون و چرا کنار گذاشته شود، حتی اگر ان فرد بزرگترین خدمت ها را به انان کرده باشد،
- هر دو معتقدند که نماینده قشر ضعیف جامعه هستند و وظیفه نجات این قشر را دارند،
- هر دو معتقدند برای انجام خواسته هایشان می باید از زور استفاده کرد و برای این زور و جبر ده ها کلاه شرعی درست می کنند تا دیکتاتوریشان را موجه جلوه دهند،
- هر دو فکر می کنند که ادامه دهنده راه شهیدانی هستند که خون انان باعث تولدشان شده است،
- هر دو نماینده فرهنگ خاصی از یکدندگی، لجبازی و کیش شخصیت هستند،
- هر دو بشدت عقده ای هستند و عقده هایشان را با کوچک کردن و توهین های بچگانه به دیگران تخلیه می کنند.
 
ان اولی که با خیانت به ملتش در دوران جنگ با عراق به ان سرنوشت خفت بار دچار شد که به دشمن کشور خویش پناهنده شد و ننگ ابدی را برای خود خرید . تا ببینیم سرنوشت این دومی چه میشود که به اسم خدمت به مملکتش در حال نابودی تدریجی ان است.
 
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
یک وقتی که تازه لیسانس مهندسی را گرفته بودم کارم را در یک پروژه ای در یک شرکت دواتی شروع کردم که رییس ان از جمله ادم هایی بود که در ان موقع بهشان "مکتبی یا حزب الهی" می گفتند. از ان تیپ ادم هایی که مثل الان صرفا بخاطر ظاهر ( و شاد هم باطن ) مذهبی با داشتن ریش و تسبیح و ادا و اصول هایی مثل نماز به وقت خواندن و  .... مقام ریاست ان شرکت را بدستش داده بودند و کارش این بود که در جلسات بنشیند و از دانش و علم دیگران استفاده ببرد. دستور بدهد و امر و فرمان صادر کند.
 
به هر حال در پروژه ای که در آن کار می کردم یک سری کارهای خاکی و بتنی باید انجام میشد. مثلا باید جاده ای ساخته می شد و پل و ابنیه های فنی نیز در ان باید صورت می گرفت.
مهندسین عمران می دانند که وقتی جاده ای باید ساخته شود جتما باید خاک به تراکم معینی برسد و این مستلزم این است که ابتدا بستر زیر جاده برداشته شود . سپس خاک مناسب از جای دیگری به انجا حمل شود. روی ان بستر پخش شود، اب به ان داده شود و سس با غلطک های مناسب با رفت و برگشت های محاسبه شده کوبیده و متراکم شود . سس ازمایشگاه خاک نمونه برداری کند و در ازمایشگاه تایید کند که ان جاده به تراکم مناسب مثلا ۹۵٪ رسیده است.
 
همه این مراحل زمان بر است و نیاز به حوصله و بودجه دارد. ولی این کار ها بر اساس علم مکانیک خاک و تجربه مهندسی بدست آمده است. و مهندس عمران مطمئن است با رعایت این اصول جاده ای ساخته میشود که می تواند ده ها سال بدون مشکل دوام داشته باشد.
 
رییس عجول و بی تجربه و کم سواد ما در ان موقع موافق این کار ها نبود و معتقد بود نه وقت کافی برای ان کار ها هست و نه بودجه اش. باید هر چه سریعتر جاده ساخته شود بنابراین باید مراحل تراکم خاک کمتر شود . ما هر چه به وی می گفتیم این کار درست نیست و جاده بعد از ساختن ان بزودی خراب می شود زیر بار نمی رفت. یادم می اید در ان موقع با وی جرو بحثی داشتم که نهایتا ایشان مرا از کار بر کنار کرد و پروژه را بدست حاج اقایی داد که دستورات او را مو به مو انجام دهد.
 
بعد از مدت کوتاهی جاده ظاهرا ساخته شد و ان را با افتخار افتتاح کردند ولی طولی نکشید که بعد از اولین بارندگی و نفوذ آب بداخل خاک ، شروع به باد کردن و یا گود شدن در بعضی قسمت ها شد. و تصادفات متعدد در ان پیش آمد .خلاصه بعد از طی چند سال دوباره امدند و از نو زیر سازی کردند و ان را مطابق با اصول مهندسی ساختند.
 
این داستان را گفتم تا بگویم الان چه فاجعه ای در مقیاس مملکتی  با مدیریت این اقای نادان و عجول که مطمئنم دکترایش را کشکی گرفته است دارد بر سرمان می رود( خواندم در خبر ها که همزمان که استاندار اردبیل بوده مشغول تحصیل در دکترا هم بوده ) . رییس جمهوری که اقتصاد نمی داند چیست و از ان سر در نمی اورد و فقط هدفش سرعت بخشیدن به کار ها بدون رعایت اصول علمی انهاست . و حتی در این راه کسانی را که می خواهند او را حالی کنند از کار بر کنار می کند تا بقول خودش بتواند سریعتر به اهدافش برسد.
 
انانی که به اصول علمی و مهندسی امور سر رشته دارند می دانند که در اینده جقدر باز بیشتر و بیشتر ضرر و مصیبت خواهیم داد از این کارهای عجولانه و بی حساب و کتاب.
  
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
ولی یک اصل کلی در ایران وجود دارد و ان این است که در سیاست به مردم ایران اصلا نمیتوان اعتماد کرد. این مردم دمدمی مزاج هستند و خیلی زود از افراد خسته می شوند حتی اگر به انان خدمت کرده باشند. مرام این مردم همیشه این است که شاید شاید نفر بعدی بهتر است.. این مردم در صد ساله اخیر رضا شاه را که بدست انگلیسی ها تبعید شد و هنوز خدماتش ورد زبان هاست خائن نامیدند. در دوران نخست وزیری مصدق اور ا تا حد یک قهرمان ملی بالا بردند و سپس یک شبه او را رها کردند.
 
 بعد به شاه روی اوردند ولی باز عاقبت او را هم زمین زدند و از کشور فراری دادند. در دوران انقلاب ایت الله خمینی شانس اورد که خیلی عمر نکرد وگرنه معلوم نبود با او نیز چه رفتاری می کردند. با رفسنجانی و خاتمی هم مدارا نکردند و بعد از پایان ریاست جمهوری خاتمی به کاندیدای مور دنظر وی اصلا محل نگذاشتند و سراغ احمدی نژاد خوش وعده رفتند. ولی به احمدی نژاد هم که معلوم است از همین حالا مدارا نمی کنند. خامنه ای با زیرکی تا توانسته خودش را پشت پرده پنهان می کند تا مورد نفرت قرار نگیرد که یاز هم باید دید در اینده با او که دیگر زیاده از حد ان بالا مانده چه رفتاری نشان خواهند داد.
  
 
     
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  |