تبليغاتX
یادداشت های یک استاد دانشگاه

یادداشت های یک استاد دانشگاه

علمی - سیاسی - فرهنگی - اجتماعی

 
انتخابات هم برگزار و تمام شد و نه آنچنان که اصلاح طلبان انتظار داشتند بلکه درست درتایید انچه که واقع گرایان پیش بینی می کردند یک عده تحت عنوان اصولگرا و مطابق میل رهبر و فرماندهان نظامی به عنوان نماینگان مردم تهران انتخاب شدند. حالا بعد از باصطلاح شمارش ارا یک عده ای در اینترنت مقاله می نویسند ، داد می زنند ، و زور می زنند که بگویند در انتخابات تقلب شد و رای مردم را شبانه عوض کردند. 
 
هنوز باور ندارند که این نماینده ها توسط اکثزیت مردم انتخاب نشدند بلکه توسط اکثریت قدرت انتخاب شدند.خودشان را به سادگی می زنند که نمی فهمند  که دیگر ملاک رای اکثریت مردم نیست بلکه ملاک رای اکثریت قدرت است.
 
بخوبی می دانند که ایران از نظر سیاسی اکنون کاملا به دو گروه تقسیم شده. یک طرف یک اقلیت عددی ولی با یک اکثریت کاملا قوی از نظر نیروی انسانی ، مالی ، ایدئولوژیک، نظامی و امنیتی و دارای یک رهبر تمام عیار  و در طرف دیگر یک اکثریت مردمی از نظر عددی و لی با یک اقلیت و یا حتی بدون امکانات و نیرو های نظامی و یا مالی.
 
کسانی که به دموکراسی غربی و معتقد به رای اکثریت مردم معتقدند فراموش کرده اند و یا خود را به فراموشی می زنند که این اکثریت مردمی یک نیروی پراکنده و غیر منسجم است که در فضای سیاسی سرگردان است و در حال حاضر هم هیچ رهبری مشخصی ندارد و تا زمانی که مجددا یکی پیدا شود مثل ایت الله خمینی که این ها را منسجم کند و سر و سامان بدهد خیلی زمان مانده است..
 
بر عکس ان اقلیت عددی که بخوبی خود را سازماندهی کرده و کاملا قوی و منسجم است و من یادم نمی رود که در انتخابات رییس جمهوری خاتمی یکی از جناح راست گفته بود هر رای ما از نظر کیفی ده برابر یک رای ان طرف ارزش دارد.
 
اگر کاریکاتوریستی می بودم کاریکاتوری می کشیدم که در یک طرف میلیون ها ادم با بدن های ضعیف در حال کشیدن طناب زورآزمایی هستند و در طرف دیگر چند صد هزار ادم قوی هیکل می کشیدم که دارند طناب را به سمت خود می کشند. این است وضعیت امروز ما در ایران.
 
حال ما این ها را دو دو کفه یک ترازو بگذاریم کدامیک کفه را سنگین تر می کند؟ معلوم است که رای ان اقلیت قدرتمند. و این اقلیت قدرتمند دیگر ان قدر احمق نیست که بیاید و اجازه بدهد با یک انتخابات به شکل غربی قدرت را از دستش بگیرند. 
 
فقط این وسط ما ملت اکثریت باید بسازیم به خرابکاری های این اقایان و یک کشور عقب مانده و روز بروز در حال تحلیل . تا کی روز تغییر فدرت برسد خدا داند. فعلا که در بر همین پاشنه خواهد چرخید.
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
وقتی خبر دستگیری فرمانده نیروی انتظامی تهران را خواندم که در یک خانه ان هم با شش زن دستگیر شده است و اقای شاهرودی هم دو پایش را در یک کفش گذاشته که باید برکنار شود احساس کردم که یک جای این قضیه می لنگد. تا قبل از دیدن عکس این فرمانده من هم کاملا داستان را باور کرده بودم ولی وقتی عکسش را در اینترنت با ان قیافه جدی دیدم نتوانستم قبول کنم که این فرمانده اینقدر احمق و نادان باشد که دست به چنین برنامه ای زده باشد.
 
سال هاست که چنین بساط هایی در مراکز قدرت بخصوص نیروی انتظامی و قوه قضاییه وجود دارد که هر از چند مدتی بعلت سهل انگاری یکی از اقایان در پنهان کاری لو می رود. همه هم می دانند.   
یک چیزی که در این وسط مشکوک است این است که چه شد اقایان یک دفعه به چنین مهره گوش به فرمان و زحمت کشی گیر دادند و او را به این شکل ابروریزانه و رسوا کننده از اریکه قدرت پایین اوردند. این خبر ها که مثلا این اقا با شش زن دستگیر شده تا حدی مسخره بنظر می اید. ان هم فرمانده ای که از تمامی امور ضد اطلاعات خبر دارد و میداند اب هم بخورد مافوقش دارد او را رصد می کند. این ها حتی می دانند شب که پیش زنشان می خوابند دوربین های مخفی و میکروفن های ضد اطلاعات انها را رد گیری می کند (رجوع شود به خبر رد صلاحیت یکی از کاندیداهای مجلس که بهانه شان این بوده در شب عاشورا با زنش نزدیکی داشته است).
 
 فعلا معلوم نیست پشت این افشاگری چه خبر است .  از فساد در نیروی انتظامی و قوه قضاییه همه اطلاع دارند و همه هم می دانندکه هر وقت قرار است فرد مزاحم یا از نظر خودشان خائنی را از صحنه بیرون کنند یکی از ساده ترین راه ها در همه جای دنیا (و بخصوص امریکا و اروپا) استفاده از زنان است.  یادم نمی رود مدتی پیش یکی از اعضای اصلی جناح راست مصاحبه کرده بود که همین بلا را بر سر مهاجرانی اوردند (چون خودش زمینه اش را داشت)و با جلو انداختن یک زن در مسیرش او را نابود سیاسی کردند. حالا باز هم او این شانس را داشت که بگوید این زن صیغه ام بوده ولی دیگر کار از کار گذشت و رسوا شد.
 
من فکر نمی کنم قضیه یه این سادگی باشد که گفته میشود. در این موقع انتخابات و همینطور مناقشه هسته ای و مشکلات عظیم اقتصادی ناشی از تحریم ها ، این اقای فرمانده به احتمال خیلی خیلی قوی یک بند دیگری باید به اب داده باشد که این طوری بهش عصبانی شده اند.
 
اصولا در نظام ولایت فقیه وقتی یکی خریت و نادانی بکند و در مورد کار های سری رهبر حرفی زده باشد و یا انتقادی کرده باشد و یا از مخالفین سیاسی رهبر طرفداری کرده باشد و یا اسراری را که نباید گفته شود در جایی مطرح کند که نباید مطرح کرده باشد چنین سناریویی بر ایش تدارک دیده می شود. حالا جالب تر ان است که اخیرا هم در سایت ها خبر می دهند که خودش بدست خودش فیلم و صدا از صحنه های همراهی با زنان تهیه کرده است! 
 
اینده نزدیک ( شاید بعد از انتخابات) نشان خواهد داد که داستان واقعی چه بوده است.   
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
مردم مثل کشتزاری هشتند که با توجه به بافت کیفی و کمی ان کشتزار می تواند محصول خودش را بیرون دهد. تا مردم ما مردمی هستند که بدون فکر کردن به حرف های دیگران و فقط صرف قشنگ بودن و یا ظاهر دینی داشتن ان را قبول می کنند وضع ما همین است . و از این مردم بیرون امدن فرد نادان و بی فرهنگی مثل احمدی نژاد و یارانش طبیعی است.
 
مردمی که مثل اب خوردن دروغ را بعنوان حقیقت قبول می کنند یعنی دوست دارند که قبول کنند ، درچنین مملکتی با این دولت به ظاهر اسلامی و انقلابی ولی در واقعیت مخرب اسلام و انقلاب اصلا غیر طبیعی نیست که اقتصاد ما به روزی بیفتد که در عرض چند ماه قیمت ها چند برابر شود و یا تمام دنیا با ما چپ شود.
 
ما در کشوری زندگی می کنیم که هنوز به معنای واقعی کلمه ۷۰٪ ان بیسواد هستند و فرق خوب و ب را نمی توانند تشخیص دهند. مردم ما مثل ادم نزدیک بینی هستند که دور را نمی توانند خوب و بدرستی تشخیص دهند و فقط نزدیک را خوب می بینند. این مردم نیاز به یک عینک دارند تا به کمک ان بتوانند دور را خوب ببینند. ولی این عینک چگونه می تواند بدست اید؟
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

چند روز پیش مصاحبه ای خواندم از معاون وزیر نیرو در مورد بحران دریاچه رضاییه و دو سه روز پیش هم در مورد بحران آب در ایران در طی دهه های اینده. حقایق بسیار جالبی در مورد دریاچه رضاییه گفته بود. از اینکه در اثر تاثیرات گرمایش جهانی ، کم بارانی در طی سال های اخیر، و زدن سد های متعدد بر روی رودخانه های منتهی به این دریاچه، سطح آب این دریاچه دو متر از حد نرمال ان پایین تر رفته و حدود یک سوم از حجم دریاچه کم شده است. پیش بینی می کرد که با این اوضاع و احوال و با این روند تا بیست سال دیگر این دریاچه هم خشک می شود و میشود یک دریاچه نمک دیگر . و یک فاجعه زیست محیطی بوجود می آید مثل دریاچه آرال در قزاقستان. 

 

گزارش دیگری خواندم در مورد الودگی بیش از حد رودخانه کارون به همراه یک سری عکس که نشان می داد کارون بقدری الوده شده است که بوی گند می دهد. تمام فاضلاب های شهر های مسیرش به ان می ریزد و همینطور فاضلاب های صنعتی و کشاورزی.

 

گزارش دیگری را در مورد نابودی جنگل های شمال ایران می خواندم . و اینکه این جنگل های ارزشمند و طبیعی و غیر قابل بازیافت چگونه فدای سود جویی افرادی می شوند که با تبدیل ان ها به زمین های بایر و ساخت ویلا ان ها را نابود می کنند برای کسب پول و ثروت بیشتر. و یا اینکه چوب های این جنگل ها برای ساخت کاغذی استفاده میشود که از طریق کشور های دیگر هم قابل خرید است.

 

در مناطق شرقی و مرکزی که شرایط بسیار بحرانی تر و وخیم تر شده است. بعلت کمبود آّب بیابانزایی در حال توسعه است و روستا ها و شهر های بسیاری را تهدید می کند. بعضی از استان ها مثل سیستان باید مردم آن از این استان مهاجرت کنند چون نمی توان برای ان ها آب تهیه کرد.

 

و بسیاری موارد دیگر مثل،  الوده شدن دریای خزر ،نابودی پوشش گیاهی و فرسایش خاک، کاهش حجم اب های زیرزمینی و یا الودگی ان ها و .....

 

این ها گوشه هایی از بحران های محیط زیستی است که ایران را در حال و در طی دهه های اینده تهدید می کند. هر کدام از این تهدید های طبیعی چقدر می توانند به این سرزمین صدمه بزنند و چقدر تلفات و خسارت به مردم وارد کنند سوالی است که تحقیقات می تواند به ان پاسخ دهد.. 

 

گاهی با خودم فکر می کنم این سرزمین با این مشکلات و با این رهبران نزدیک بین به کجا می رود؟ و جواب خشن طبیعت به ظاهر آرام به این همه بی عدالتی و بی مدیریتی به او چه خواهد بود؟ 

 

کانادا کشوری است که بیست درصد آب های شیرین جهان را در اختیار دارد و جمعیت ان به سختی به سی و سه میلیون می رسد. ولی در این کشور برای حفاظت از محیط زیست و منابع طبیعی و اب ها انجنان قوانین سخت گیرانه ای وجود دارد که برای ما تعجب اور است. چرا که فهمیده اند بدون یک محیط زیست سالم امکان حیات هم برای ادم ها وجود نخواهد داشت. ما کی به این درجه از هوشمندی خواهیم رسید خدا داند؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

مدتی است که به دلیل درگیری در یک پروژه پژوهشی ، وضعیت زیست محیطی ایران و همینطور شهر تهران و اینده آن فکرم را مشغول کرده است.
اول از تهران شروع می کنم . وقتی به شرایط زیست محیطی این ابر شهر فکر می کنم به خودم می گویم واقعا اینده این شهر با این جمعیت عظیم به کجا می رود؟ بعضی از مسائلی که به ذهنم می رسد عبارتند:
 
- شهری که در کنار کوهی خوابیده است که دارای سه گسل عمده است و هر ان احتمال یک زلزله مهیب در ان می رود که می تواند به کشته شدن و مجروح شدن صد ها هزار نفر منجر شود،
 
- شهری که هر روز ده میلیون نفر که از خواب بیدار می شوند فقط با دست و رو شستن و دستشویشان صد ها هزار لیتر اب سالم و بهداشتی را به فاضلاب های زیرزمینی وارد می کنند و روز بروز حجم این فاضلاب زیر زمینی را افزایش می دهند. و اگر همان زلزله روی دهد فقط بالا آمدن این فاضلاب ها چه آلودگی ها و بیماری هایی را بوجود می آورد خدا داند،
 
- شهری که هر روز صد ها هزار تن زباله تولید می کند که جمع آوری و دفن آنان در بیایان های اطراف تهران هزینه بسیار سینگینی را بر محیط زیست وارد می کند،
 
 - شهری که روزانه افراد جدیدی از شهر های دیگر برای یافتن کار و زندگی بهتر به آن مهاجرت می کنند، جمعیت حاشیه های ان را افزایش می دهند،  بافت فرهنگی ان را تغییر می دهند، و بدلیل تفاوت های فرهنگی و مالی دشمن همدیگر می گردند و جو کینه و نفرت را گسترش می دهند، 
 
- شهری که پادگان های نطامی درست بیخ گوش مردم در شرق و غرب آن درست شده اند و خدا می داند که در این پادگان ها چه مهماتی پنهان شده است که با یک سهل انگاری می توانند چه فجایعی ببار آورند،
 
 - شهری که اختلاف طبقاتی در ان تا انجا رسیده که در شمال ان برج های سر به فلک کشیده ای ساخته شده اند که حتی قیمت یک متر بعضی از ان ها بیشتر ازحقوق و دستمزد یک عمر یک کارگر جنوب شهری  است. و دنیای مردم شمال و جنوب ان انچنان متضاد است که حتی در ذهن هم به سختی میتوان ان را به تصویر کشید،
 
- شهری که روزانه حجم عظیمی از مواد سربی و گاز دی اکسید کربن ناشی از ۲.۵ میلیون ماشین و صد ها کارخانه و کار گاه های صنعتی به هوای آن وارد می شوند و مردم این شهر با خیال راحت این هوای الوده را به ریه های خود وارد می کنند که نتیجه آن مرگ ده ها نفردر روز به دلیل سکته های قلبی و یا سرطان ریه است ،
 
 - شهری که روزانه 1500 اتومبیل نو به ان اضافه میشود و ترافیک آن انچنان سرسام آور شده که هر چه اتوبان و پل و تونل و زیرگذر ساخته میشود جوابگوی حجم ماشین ها و ترافیک ان نیست.
 
- و و ..... بسیاری مشکلات دیگر ......
 
 -و این شهر با این همه مشکلات استراتژیک پایتخت فعلی ایران است . و رهبرانی در آن دارند فعلا ایران را اداره می کنند که در عالم خیال سیر می کنند . رهبرانی که این سرزمین و مردمش را مانند میزبانی می بینند که باید تمامی ثروت ان را در جهت اثبات تخیلاتشان به مصرف برسانند. فکرشان این است که تمام مشکل فعلی ایران دستیابی به نوعی انرژی هسته ای است، و اگر ایرانیان به این انرژی برسند ایران بهشت برین خواهد شد و ما دیگر هیچ مشکلی نداریم.
 
رهبرانی  که از عهده مدیریت زمینی این شهر به زور بر می ایند ولی  در فکر تسخیر و رقابت فضایی هستند. رهبرانی که ضعف و ناتوانی شان را در اداره زمینی این کشور و این شهر به حساب یک نیروی نامریی به اسم امام زمان گذاشته اند که بیاید و مشکلات دنیا و ایران را با نیروی غیبی اش و با یک جنگ جهانی حل کند. رهبرانی که بقول خودشان این شهر را با زور حفظ کرده اند و اگر روزی این زور برداشته شود خدا می داند چه فجایعی روی خواهد داد.  
 
سرنوشت ما ایرانیان با این همه مشکلات و تخیلات به کجا می رسد برای ان جوابی ندارم و واقعا نمی دانم اینده این سرزمین چه خواهد شد. فقط این را قطعا و صد در صد می دانم که طبیعت با خشنی هر چه تمام تر جواب تمام بی رحمی ها و نامروتی هایی را که ما انسان ها به او داده ایم با شدت و حدت به  ما انسان های در خواب پس خواهد داد و انتقام خودش را خواهد گرفت.
 
 
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
یک ای میلی از استادی در کانادا برایم امده بود که خیلی ساده  ٬ ای -میلش را با اسم کوچکم شروع کرده بود و در پایان هم اسم کوچک خودش را نوشته بود. در کشور های غربی  رسم است که ادم ها همدیگر  را به اسم کوچک صدا می زنند و یا حتی در محیط های اداری و یا در نامه نگاری مثلا با ای میل از اسم اول فرد و یا خودشان استفاده می کنند. برای ما ایرانی ها که عادت به این روش نداریم خیلی سخت است که بطور ساده ما را به اسم کوچک صدا بزنند.
 
یک وقتی معلم تاریخمان می گفت که ایران کشوری است که مردم ان به داشتن القاب متعدد علاقه عجیبی دارند و دوست دارند قطاری از القاب را برای خطاب کردن یک فرد بکار ببرند. و هر چه ان شخص دارای قدرت بیشتری باشد این قطار طولانی تر می شود. و مثالی میزد در مورد کتاب " دٌر نادری" که در مورد نادر شاه نوشته شده بوده که اگر القاب موجود در کتاب حذف شوند کتاب چند صد صفحه ای به چند ده صفحه خلاصه می شود.
 
می خواستم نامه ای به یکی از مدیران که اتفاقا دوست صمیمی ام هست بنویسم. می خواستم فقط نامه اداری یا یک عنوان ساده برایش بنویسم ولی دیدم که رسم اینطور است که بنویسم:
جناب آقای دکتر فلانی  - ریاست محترم دانشگاه ....... 
 
دیدم که فقط برای همین عنوان حداقل ۴ لقب : جناب + اقای+ دکتر + ریاست استفاده کرده ام باضافه صفت محترم که اگر هر کدام از این ها را ننویسم ممکن است دلیل بر بی احترامی به ان فرد باشد.
 
روز بروز هم این القاب دارد بیشتر می شود از شخص اول مملکت بگیریم بیاییم تا رده های پایین.
رهبر که دیگر دارد قطار القابش مثل نادر شاه می شود . مثلا:
 
"مقام معظم رهبری حضرت ایت الله خامنه ای دام ظل العالی فرمانده کل قوا". و یا مثلا : " محضر مبارک مقام معظم رهبری روحی فدا " و از این قبیل .
 
و یا قبل از انقلاب برای شاه می گفتند:
"اعلیحضرت محمدرضا پهلوی شاهنشاه آریامهر بزرگ ارتشتاران"
 
برای بعضی از سردارن نظامی که دیگر بد تر شده مثلا:
"برادر بسیجی سردار سرلشکر جناب اقای دکتر (مثلا فیروزابادی)
 
یادم می اید در زمان خاتمی بعضی اصلاح طلبان در روزنامه هایشان می گفتند : مقام رهبری . و از بکار بردن صفت معظم خودداری می کردند. این نوع خطاب کردن رهبر برای بعضی بعنوان توهین به رهبری محسوب شده بود.
 
همین فرهنگ ما را بیچاره کرده است. فرهنگ بزرگ کردن و اغراق کردن ادم ها. و وقتی ان ها را با همین فرهنگ خدا کردیم دیگر مگر می توان ان ها را به همین راحتی پایین آورد؟
 
بعضی سنت های فرهنگی مان مثل تار عنکبوت انچنان بدست و پایمان بسته شده اند که با اینکه می دانیم اشتباه هستند و باید برای رهایی از انان فکری کرد ولی واقعا نمی توان از دست انان به این سادگی رها شد.  نمونه اش همین اغراق گویی در القاب است که حتی انقلاب اسلامی هم نتوانست ان را از بین ببرد. علیرغم اینکه در اوایل انقلاب فقط قرار شد ادم ها همدیگر را با القاب ساده ای مثل برادر یا خواهر خطاب کنند.
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  |