تبليغاتX
یادداشت های یک استاد دانشگاه

یادداشت های یک استاد دانشگاه

علمی - سیاسی - فرهنگی - اجتماعی

 
در کانادا  رعایت آزادی حجاب زنان مسلمان و احترام به فرهنگ و عقاید مذاهب دیگر نظیر اسلام  تا آنجاست که بعنوان مثال دولت فدرال این کشور تقاضا کرده است که زنان مسلمان در بعضی موارد خاص مانند رای دادن باید چهره هایشان را به مسئولین رای دادن نشان دهند تا مطمئن شوند که صاحب کارت با خود شخص یکی است.
 
این عکس یکی از نمایندگان زنان مسلمان کانادایی است که در یکی از روزنامه های کانادا چاپ شده بود و ان را برای مقایسه ای با حجاب اجباری در ایران آورده ام. شرح این درخواست و نام این زن نماینده در توضیحات مقاله به انگلیسی آورده شده اند.این احترام به زن و حجاب در این کشور غربی کجا و ان حجاب و بی احترامی به زنان و دختران ایرانی کجا؟
 
ایا روزی می رسد که قدرت صبر و حوصله دولتمردان ایران هم تا انجا برسد که بتوانند آزادی زنان را در انتحاب حجاب همانند کشور هایی مثل کانادا و ترکیه رعایت کنند و اجازه دهند زنان بعنوان یک انسان پوششان را خودشان انتخاب کنند؟ و بدانند که ان حجاب زور در ایران نه تنها مایه سلامت جامعه نیست بلکه فساد به مراتب بیشتری را به همراه داشته  و دارد. آیا شعورشان مانند دولتمردان کانادا تا انجا می رسد که بدانند تکامل جامعه در چند گونگی است نه برتری یک گونه و نابودی گونه های دیگر؟   
 
 
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 

 

مطلبی در سایت تابناک  از قول رفسنجانی  امده مبنی بر اینکه ایت الله خمینی در یک جلسه ای بعد از برکناری ایت الله منتظری ، گفته بوده که اقای خامنه ای مناسب رهبری هستند. وقتی این مطلب را می خواندم دو چیز به نظرم رسید :

- یکی اینکه ایت الله خمینی خیلی حرف ها زد و بعدا زیر ان ها زد مثل تعریف هایی که از بنی صدر کرد و بعدا پشتیبانی اش را از او پس گرفت( جالب است که در همان سایت تابناک خبری است مبنی بر اینکه ایت الله خمینی اول کاملا موافق این بود که بنی صدر فرمانده کل قوا باشد). یا تعاریفی که از ایت الله منتظری کرد مثل این جمله معروفش " که من در او خلاصه می شوم و او در من " . و لی در آخرین ماه های عمرش این تنها آخوند بی اعتنا به قدرت را از همه چیز عزل کرد. آخر ش هم هنوز معلوم نیست که خودش این کار را کرد یا همین کسانی که الان قدرت در دستشان است!

 

حالا تصور کنید اگر زنده می بود و مثلا می دید که خامنه ای عملا سیاستی مستقل از او در پیش گرفته و حتی به دستور وی مبنی بر بی طرف بودن نظامیان در سیاست هم محل نمی گذارد چه عکس العملی نشان می داد؟

 

- دوم اینکه من نمی دانم چه بر سر این رفسنجانی آمده که اینقدر تملق این اقای خامنه ای را می کند در حالیکه عملا او را از قدرت حذف کرده و هر وقت هم مصلحت بداند وی را آنجنان به ذلت می کشاند که همه از خود می پرسند این رفسنجانی چه کار این اقا کرده که این همه او را خوار و ذلیل می کند؟

 

 واقعا چه بر سر این رفسنجانی آمده که بعد از ان همه عزت و اعتماد بنفس که داشت به این روز افتاده  که جرات نمی کند حتی نظرش را هم بیان کند. واقعا برای ماندن در قدرت این همه خواری و ذلت می ارزد؟  خوب است لااقل کمی از اقای منتظری یاد بگیرد. حالا ایشان چه شد؟ چیزی از دست داد؟ حتی الان محبوبیت مردمی ایشان بیشتر از گذشته شده است چون حرف مردم را می زند و ابایی هم از قدرت ندارد. رفسنجانی یک زمانی فرد دوم این مملکت بود حالا کارش به جایی رسیده که حتی قیافه اش شبیه به اغا محمد خان قاجار شده  از بس تاسف و غصه می خورد از نامردی هایی که با او میشود .

 

بس نیست این همه تملق. ادم را یاد ان دیوان باشی پاچه خور شب های برره می اندازد که کارش فقط پاچه خوری از خان برره بود( ای شفتالو ، ای هلو، ای ...) .  خسته نشدی از این همه دستمال یزدی گرفتن برای شخصی که بزرگترین ضربه ها را بهش در خفا زد که اخرین نمونه اش استفاده از وی برای به رییس جمهوری رساندن احمدی نژاد بود؟

حیف که خودش را در حرص و طمع ماندن در قدرت گم کرده .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

وقتی خبر پرتاپ موشک فضایی را دیدم که دارد از ایران به فضا می رود دوست می داشتم خوشحال شوم. با دیدن ان صحنه که احمدی نژاد در بین فرماندهان نظامی (نه دانشمندان) دارد فرمان پرتاب ان موشک تحقیقاتی را می دهد تجسم یک موجودی برای وضعیت کنونی کشورم در ذهنم نقش بست که دارای سر بزرگ ،مهیب و ترسناکی است ولی بدن و دست و پاهای ضعیف و ناتوانش در پشت ان سر بزرگ پنهان شده است. شبیه به اژدها هایی که چینی ها و ژاپنی ها برای مراسم سال نویشان می سازند و در خیابان ها به راه می اندازند.

 

روند حکومت جمهوری اسلامی دچار تضاد شده است و با این ایدئولوژی که جمهوری اسلامی بر اساس ان بنا شده خودش هم نمی داند می خواهد چه کند. ایدئولوژی که ملغمه ای از سیاست های اسلامی و کمونیستی شده است. از یک طرف داعیه ایجاد و اجرای یک حکومت مبتنی بر خداشناسی و اسلامی را داریم و از طرف دیگر دوستان ما در جهان کشور هایی نظیر روسیه، کره شمالی، چین، و ونزوئلا شده اند که همگی از کشور های صد در صد کمونیستی جهان بوده و هستند و دارند تکنولوژی های دست چندم خود را به ما با قیمت گزاف اب می کنند.

 

از یک طرف در جامعه ای زندگی می کنیم که بر اساس برداشت های سطحی مبتنی برسنت های اسلامی  می خواهد جامعه را با سنت های جند هزار سال پیش اداره کند. زنان را سنگسار کند و دختران و زنان را بجرم بد حجابی بگیرد و ازار دهد. جوانان را محدود کند و دانشجویانش را به جرم ابراز عقیده و خواسته هایشان به زندان بیندازد و بسیاری از این قبیل مسائل که شرح انان تکراری است. ولی از طرف دیگر می خواهد پا به پای کشور های پیشرفته موشک فضایی بسازد،  از انرژی هسته ای استفاده کند . در حالیکه نمی تواند به بسیاری از خواسته های اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی مردمش پاسخ دهد.

 

من به شخصه خیلی خیلی خوشحال می شوم و به خودم می بالم اگر ما واقعا به ان درجه از پیشرفت علمی و صنعتی برسیم که موشک به فضا بفرستیم و وارد رقابت های فضایی بشویم. ولی ایا در کشوری که با کوچکترین حادثه طبیعی مثل یک برف دو سه روزه شیرازه ان به هم می ریزد اجرای چنین پروژه هایی که همه هم بخوبی می دانند از کجا گرفته شده اند پز و افتخار دارد؟

 

کانادا که جزء هشت کشور صنعتی جهان است و دانشگاه های ان در رده بهترین دانشگاه های جهان قرار دارند و مردم ان جزء مرفه ترین مردم جهان هستند هنوز نخواسته است خود را وارد رقابتی کند که هزینه هنگفتی بر دوش مردم ان کشور می گذارد. بسیاری از کشور های اروپایی نیز همین طور هستند و ترجیح می دهند که ثروت خود را صرف رفاه و آموزش مردم خویش نمایند و زندگی مناسبی برای انان تهیه نمایند.

 

ما را دارند داریم دقیقا به راهی می برند که شوروی سابق رفت و بالاخره هم پاشید  از بین رفت و اکنون روسیه فعلی سعی می کند با فریب کشور هایی مثل ما ثروت ما را با دادن تکنولوژی های قدیمی هسته ای و فضایی بدست آورد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
من هم دوران محمد رضا پهلوی را تجربه کرده ام و در دانشگاه قبل از انقلاب بعنوان یک دانشجو دیکتاتوریش را به چشم دیده ام و هم اکنون نیز در دوران حکومت فردی دوران فعلی را دارم بعنوان یک استاد تجربه می کنم و با خود می اندیشم ان همه زحمت و تلاش و مبارزه و خون دادن ها به کجا رفت؟  
من نمیتوانم افسوس خود را از این غم و حسرت بزرگ پنهان نکنم  که اگر خودکامگی رهبران نبود اکنون کشور ما می باید در ردیف یکی از بزرگترین کشور های جهان می بود و همه ما در سعادت زندگی می کردیم. چرا آن یکی طوری رفتار کرد که انگونه با خفت به زیر کشیده شود و آواره جهان شود و این یکی باز با تکرار همان رفتار ما را در جهان به روزی بیندازد که سایه جنگ مرتب بالای سرمان باشد و مردممان در حسرت یک زندگی آرام باشند.
 
شاید هم ما مردم اشتباه می کنیم و مملکت ما همین باید باشد و ما بیخود تلاش می کنیم تا سیستم ان را عوض کنیم. در حقیقت مملکت ما با این سیستم فرد پرستانه بهتر می چرخد. این ها سوالاتی است که مرتب از خودم می پرسم.
 
براستی چرا ؟ چرا ذات این مردم و این سرزمین پروراندن حاکمین خود محور است؟  . شاید خود من هم اگر الان رهبر می بودم همین فرهنگ و محیط هم مرا به همین صورت خودکامه در می آورد و هیچکس را قبول نمی داشتم.
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
 
در این بحبوحه انتخابات و رد صلاحیت ها به ذهنم رسید که سیاست های اقای خامنه ای را  از نظر زیرکی و پنهان کاری  (که واقعا در بین سیاستمداران جمهوری اسلامی منحصر بفرد است ) در قالب یک مثال تشریح کنم. . ایشان در در دهه اول انقلاب (دهه شصت) در بین بازیکنان تیم جمهوری اسلامی یک فرد ذخیره بود که مربی ان دوران یعنی ایت الله خمینی او را تا ان حد حرفه ای نمی دانست که به زمین بازی بفرستد و پست فرمایشی رییس جمهوری را به وی داده بودند که حتی نخست وزیری میر حسین موسوی  را هم نتوانست به میل خودش انتخاب کند.
 
 کاپیتان تیم در ان دوران رفسنجانی بود و بازیکنان هم همگی افرادی که مربی انتخاب می کرد و خامنه ای ذخیره همیشه حسرت این را میخورد که چرا بجای انان به زمین فرستاده نمی شود. حتی به میر حسین موسوی هم رشک می برد که چرا در زمین بازی می کند ولی آیت الله به وی محل نمی گذارد او را همیشه در ذخبره نگه می دارد و حتی گاهی هم که حرفی می زند ایت الله به او عصبانی می شود. یادم نمی رود در نماز جمعه وقتی گفت سلمان رشدی اگر توبه کند بخشیده میشود ایت الله چطور به او پرید و سکه یک پولش کرد. به هر حال قسمت اقای خامنه ای این بود. مربی تیم یعنی ایت الله خمینی وی را قابل بازی نمی دانست.
 
 همه این ها در دل این بازیکن ذخیره مانند یک عقده بزرگ جمع شد و بد جور ایشان را سرحورده کرد. ولی هیچ چیز نمی گفت و با خودش یک تصمیم مهم گرفت که همچنان در تیم بصورت ذخیره بماند تا روزگار اوضاع را به نفعش عوض کند. گذشت تا بالاخره ایت الله خمینی از دنیا رفت. وقتی بحث انتخاب مربی تیم پیش امد هیچکدام از بازیکنان حتی کاپیتان رفسنجانی هم دوست نداشت از زمین بازی بیرون بیاید و از قالب بازیکن به مربی تبدیل شود. برای انتخاب مربی بالاخره دست روی فردی گذاشتند که همیشه روی نیمکت ذخیره بود و با صندلی کنار زمین خو گرفته بود.
 
رفسنجانی در ان موقع با خودش می اندیشید ایشان تیم را را به صورت فرمالیته مربی می کند و خودش در قالب کاپیتان هم تیم را رهبری می کند و هم مربی گری. تقریبا تا هشت سال رییس جمهوری اش هم در این نقش خوب بازی کرد. ولی غافل از این بودکه خامنه ای صبر و حوصله اش زیاد است و بیکار نمی نشیند و با حس جاه طلبی اش در کمین نشسته تا بالاخره او هم از زمین بازی بیرون کشیده شود.
 
یادم نمی رود اولین تکی که خامنه ای به رفسنجانی زد گرفتن فرمانده کل قوا از دست او به بهانه اجرای قانون اساسی بود و رفسنجانی هم با همه زرنگی اش گول خورد.یواش یواش مربی تیم شروع به بیرون اوردن بازیکنان اصلی کرد اول از همه از محسن رضایی فرمانده پر قدرت سپاه شروع کرد و به مرور با گرفتن نیروی نظامی این تغییرات را بیشتر کرد. رفسنجانی که اصلا فکر نمی کرد این مربی جدید در فکر در دست گرفتن قدرت است و می دید بد جور سرش کلاه رفته باز سعی کرد با یک پاتک فردی از یاران خودش را کاپیتان تیم کند و به همین دلیل خاتمی را در مقابل ناطق نوری فرد مورد تایید خامنه ای جلو فرستاد و با شانس بلند و اقبال مردمی که از خاتمی شد توانست لنگ لنگان باز هم تا هشت سال تیم را در اختیار داشته باشد حتی به بهای کتک کاری بسیاری از یارانش نظیر کرباسچی بیچاره..
 
ولی بالاخره دوران خاتمی هم بسر امد. خامنه ای این بار دیگر انقدر با تجربه شده بود که نگذارد باز هم رفسنجانی از حربه انتخابات و رای مردم استفاده کند و باز هم خودش و یا فردی از یاران خودش را کاپیتان تیم کند. این بار با یک بازی ماهرانه توانست کاپیتانی تیم را از یاران خودش یعنی احمدی نژاد انتخاب کند ان هم با رای مردم ! دیگر همه چیز به نفع این مربی کهنه کار شده بود. با خیال راحت همه بازیکنان قدیمی را کنار زد. حتی این اواخر افرادی مثل رحیم صفوی را هم که تا اخرین نفس بهش خدمت کردند ولی به هرحال قابل اعتماد نبودند از زمین بیرون اورد.
 
اکنون تیم کاملا در اختیار این مربی است و هیچکس هم بالای سرش نیست که بهش بگوید درست عمل می کند یا غلط. روزگار است. ادم ها پاداش صبر و حوصله ، زیرکی و استقامت خود را می گیرند. خامنه ای شانزده سال حوصله کرد، کار کرد  تا همه کاره شود و رفسنجانی و دیگر یاران تیمش با ان همه قدرتشان چوب ساده اندیشی خود را خوردند و کنار زده شدند.
حالا هم هر چه جان می کنند که شاید با اجازه این مربی کارکشته دوباره به زمین برگردند او اجازه نمی دهد و نمی داند به چه زبانی به انان بفهماند که احتیاجی به بازی انان ندارد و به اندازه کافی بازیکن گوش بفرمان و جوان و جویای نام در اختیار دارد.  بازیکنانی مطیع و گوش بفرمان که هرگاه بگوید حمله کنند حمله می کنند، هرگاه موقع دفاع باشد دفاع و اگر هم بخواهد انان را بیرون بکشد بدون هیچ سرو صدایی بیرون می ایند و روی نیمکت می نشینند.   
 
اشتباه رفسنجانی و یاران اصلاح طلبش این است که حوصله و صبر خامنه ای را ندارند و نمی توانند مانند وی کار تشکیلاتی و دراز مدت کنند. می خواهند هر چه زودتر دوباره به زمین بازی برگردند بدون اینکه زیر بنای کاری خود را محکم کنند. تنها کاری هم که بلدند داد و بیداد و سر وصداست. خودشان ان موقع که سر کار بودند همین کار هایی را می کردند که الان دارد انجام میشود . هر دو گروه اصلاح طلب و اصول گرا از یک کوزه بیرون امده اند و هر دو محصول یک ایدئولوژی هستند. یکی تندتر یکی ارام تر.
 
روزگار عجب بازی هایی دارد. ببینم بالاخره اخر و عاقبت این پوکر سیاسی بین این دو فرد کهنه کار چه میشود. بیچاره ما مردم که در این بین از رقابت بین این دو داریم له می شویم . فقط این وسط یک پارامتر هست که فقط خدا می داند و ان این که روزگار چقدر به اقای خامنه ای عمر می دهد تا همیشه مربی باشد و دنبال اندیشه هایش.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

یک  وقتی دکتر شریعتی گفته بود: "انان که رفتند کاری حسینی کردند و انان که ماندند باید کاری زینبی کنند و گرنه یزیدی اند." سی سال و اندی است که از گفتن این جمله وی گذشته است. اگر الان زنده می بود چه میتوانست بگوید؟ در این زمانه ای که حتی یزیدیان هم حسین حسین می گویند . دوباره همان حاکمیت زور و زر و تزویر امده است اما این بار در شکل و شمایل اسلام.

 

وقتی الان اوضاع سلطنت دوباره برگشته به ایران را بعد از سی سال انقلاب می بینم با خودم می گویم پس اصلا برای چه انقلاب کردیم و این همه خسارت دادیم که چه بشود؟ که دوباره همان نظام تک فردی بیاید و دوباره همه مان را خفه کند و کسی جرات نکند حتی اعتراضی بکند. باز ان موقع شاه نمیتوانست ادعا کند که مخالفینش دارند با خدا مخالفت می کنند . حالا که مخالفت با بعصی ها شده مخالفت با خدا!!!

 

گاهی راجع به خدا که فکر می کنم با خودم می اندیشم این خدا در این اسلام ایرانیزه شده کیست؟ این همان خدایی است که ادعا میشود زمان و مکان ندارد و بر تمام جهان شامل میلیارد میلیارد کهکشان خدایی می کند. انوقت این خدا شده نیرویی که یک مشت ادم با لباس یک قرن پیش خودشان را نماینده اش می دانند و به خود اجازه می دهند برای حفظ حاکمیتش دست به هر کاری بزنند.

 

مشکل ما ایرانی ها نه اسلام است نه کشور های غربی. مشکل خودمان هستیم. مشکل طرز اندیشه مان است و مشکل خرافاتمان است که قرن هاست بر روحمان خوره زده است. مشکل ترسمان است . مشکل زودباوری و سادگی مان است و خیلی چیز های دیگر که باعث شده ادم هایی را بر خودمان بعنوان حاکم قبول کنیم که در شرایطی که قدرتی بزرگتر از انان انها را بر زمین می زند تازه متوجه می شویم مگر اینها کی بودند؟

 

رضا شاه تا زمانی که بدست انگلیسی ها دستگیر نشده بود در این مملکت خدایی می کرد و لی وقتی او را گرفتند تازه خودش هم فهمید که هیچکس است. همینطور محمد رضا پهلوی. ما خودمان این ها را خدا کردیم. کاری که هین الان هم دوباره شده است و مجددا یک عده ای خدای جدید و یا بهتر بگویم بت این دوران ما شده است.

 

از کوزه همان برون تراود که در اوست. چاره ای نیست باید تحمل کرد تا شاید گذشت زمان این مشکل ما ایرانی ها را حل کند.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  |