چه خبر است؟ ادم سرگیجه می گیرد. این همه خبر ریز و درشت در عرض این یکی و دو ماه در ایران و منطقه. حوادث چند هفته اخیر را که مرور می کنم مطمئن میشوم که اتفاقی بسیار بسیار مهم در راه است . اخرین این خوادث تهدید ناو های امریکایی توسط قایق های سپاه است که معلوم نیست چه نقشه ای در پشت این فدرت نمایی است. و برای رد گم کردن چه اتفاق مهمی این حادثه را بوجود آورده اند.
حوادث این ایام را به این ترتیب لیست کردم:
- - سفر پوتین به ایران و قطعنامه دوم تحریم ایران و سپس رها کردن ان به سال جدید میلادی
- استعفا های مکرر وزرا و بخصوص اسعفای لاریجانی و ذوالقدر
- سفر ناگهانی احمدی نژاد به قطر برای شرکت در شورای کشور های خلیج فارس . که امروز در اخبار دیدم خبر ملاقات محرمانه ای بین او و بیل گیتس در این نشست بوده است.
- از دور خارج شدن بحث هسته ای ایران در لیست مسائل مهم جهان
- سفر لاریجانی به مصر و مذاکرات محرمانه با مقامات مصری و سپس سوریه درست قبل از سفر بوش به خاورمیانه
- گران شدن نفت و طلا در سطح جهانی بصورت بی سابقه
- سفر خامنه ای به یزد و نمایش قدرت رهبری بعنوان فرد اول مملکت به جهانیان و چراغ سبز ایشان برای تجدید رابطه با امریکا
- تهدید ناو امریکایی توسط قایق های سپاه
- و احتمالا خبر های غیر مترقبه دیگری که بزودی خواهیم شنید. مثلا شاید سفر جرج بوش به ایران!!!!
چه خبر است؟ امیدوارم که هر خبری می خواهد بشود به نفع مردم ایران باشد و بعد از سال ها جنگ سرد مملکتمان روی ارامش ببیند.
امروز دیدم که نفت شد بشکه ای ۱۰۰ دلار. یاد مرحوم پدر بزرگم افتادم. خدا رحمتش کند قبل از انقلاب در شرکت نفت جزء مدیران بود و با انگلیسی ها که ان موقع در شرکت نفت کار می کردند همکار بود. خیلی از سیاست انگلیسی ها و از نامردی انان می گفت . برایمان تعریف می کرد که انگلیسی ها می گویند : " عرب ها باید سیر باشند تا ارام باشند و ایرانی ها بر عکس باید گرسنه باشند تا سرکشی نکنند."
آنموقع همیشه از خودم می پرسیدم چرا انگلیسی ها این گونه در مورد این دو ملیت می اندیشیده اند. از پدربزرگم که توضیح می خواستم می گفت : انگلیسی ها می گویند ایرانی ها وقتی سیر باشند مغزشان بکار می افتد یاد گذشته ها می افتند و شروع به منم منم می کنند ولی وقتی گرسنه باشند سرشان به تامین نان روزمره شان گرم میشود و دیگر برای دنیا قلدری نمی کنند. برعکس عرب ها وقتی سیر باشند سرشان به شکم و زیر شکم گرم است و کاری به کار کشور های دیگر ندارند.
این توضیحات به من ثابت نشد تا دوران انقلاب رسید و دوران گرسنه بودن و کوپنی شدن مملکت در زمان جنگ و بعد از ان. و باز هم دوران امروز که باز دارند ایرانی ها را محتاج نان شب می کنند تا باز برای دنیا شاخ و نشان نکشند. وقتی مقایسه می کنم اوضاع و احوالمان را با کشور های عرب خلیج فارس مثل امارات ٬ قطر ٬ کویت و عربستان سعودی ٬ انوقت پی به این سیاست انگلیسی ها می برم که تا کجا ما دو نژاد را روانشناسی کرده اند.
این روز ها دیدم که دولت می خواهد لطف کند و سهمیه بنزین را ۲۰ لیتر اضافه کند . با خودم گفتم چقدر ما ملت توسری خور شده ایم! یادم می اید در سال های دولت خاتمی وقتی وارد پمپ بنزینی می شدم و خیلی راحت و بی دردسر و بدون صف انجنانی بنزین می زدم با خودم می گفتم چه زحمت عظیمی کشیده می شود تا این بنزین به این راحتی در اختیار من قرار می گیرد ان هم با این قیمت ارزان. بدون اینکه حتی یک روز هم دیرکردی در ارائه ان باشد.
بعد با خودم می اندیشیدم که ممکن است روزی یکی بیاید و بگوید کی گفته که این مردم باید به این راحتی بنزین بهشان داده شود؟ باید در صف بمانند و با جیره و ان هم به اندازه معینی در اختیار انها قرار داده شود. گذشت تا این روز ها رسید و یک بار دیگر بهم ثابت شد که چرا انگلیسی ها این گونه در مورد ما می اندیشیده اند و چگونه رگ ما را پیدا کرده اند.
بعضی می گویند بنزین در ایران ارزان است ولی نمی گویند که ماشین هایی را که دیگر در دنیا تولید نمیشوند (مثل پراید ) به دو برابر قیمت به این مردم بدبخت که خودم یکی شان هستم با هزار دنگ و فنگ اب می کنند و حتی خدمات هم نمی دهند. یعنی این ها در اصل از قبل بنرین را به ما ۱۰۰۰ تومان فروخته اند ولی صدایش را در نمی اورند.
حوادث این روز های پاکستان مرا ناخود اگاه و نگران به آینده می برد که همین دوران سخت نیز در پیش روی ماست. نگاهی به اوضاع و احوال فعلی مملکتمان که می اندازم می بینم که شرایط مشابه پاکستان در ان برقرار شده است:
- رهبر طمع کار و خود پرست و خود بینی که تمام قدرت را برای خود می خواهد و حتی به دوستان دوران انقلاب خود هم رحم ندارد و حاضر نیست سهمی از قدرت برای انان قایل شود .
- وجود یک سیستم پلیسی ایدئوژیک که به جای اینکه به خواسته های مردم احترام بگذارد قدرت خود را در جهت حفظ اندیشه های یک دیکتاتور بکار گرفته، و استفاده ازروش های پلیسی برای پایمال کردن خواسته های مردمی که نسبت به مردم دنیا و حتی همسایگان خود نیز روز بروز بیشتر تحت فشار فرار می گیرند،
وجود پیرمردان آخوند و فسیل شده ای مانند خزعلی، جنتی، مصباح یزدی و بسیاری دیگر در حوزه های علمیه که تا آخرین نفس به این دنیا و قدرت ان چسبیده اند.
- تفکر نژاد پرستانه خاص اسلامی-شیعی در ایران برای حاکمیت یک قشر خاص آخوند . کوچک کردن حاکمیت خدایی که مثلا بر تمام جهان لایتناهی جکومت می کند در تکه زمینی به اسم ایران ان هم در ذره ای به اسم کره زمین،
- مردمی که بعد از گذشت سی سال از یک انقلاب ضد دیکتاتوری باز هم می بینند که یک نظام دیکتاتوری دیگر با شکل دیگر ولی با همان محتوا برگشته است،
- رشد شکاف فقر و ثروت در مملکتی که جمعیت ان روز بروز در حال افزایش است و ناتوانی نظام در جواب به خواسته های مردم و استفاده از زور برای ساکت کردن انان
- خسته شدن مردم از یک نظام تک سخنی و خود پرست
- رشد سریع تکنولوژی و اگاه شدن مردم از اخبار جهان
آیا روز های سخت ما هم نزدیکند و یا هنوز زور حکومت دیکتاتور ما می تواند آن را عقب تر بیاندازد؟
