تبليغاتX
یادداشت های یک استاد دانشگاه

یادداشت های یک استاد دانشگاه

علمی - سیاسی - فرهنگی - اجتماعی

هر که در ایران قدرتی می گیرد می اید و با توجه به خصوصیات رفتاری و اخلاقی اش یک تفسیری از اسلام می دهد. شاید هیج دینی در تاریخ اینطور برداشت های مختلف از ان نشده است. اخیرا داشتم به همین موضوع فکر می کردم که اشخاص در ایران با توجه به شهر و منطقه تولدشان دارای برداشت های مختلف از این ایین هستند. مثلا در اسلام ایرانی دارای این اسلام ها هستیم : اسلام یزدی ، اسلام ترک ها یا اذربایجانی  ، اسلام کرمانی ، اسلام اصفهانی ، اسلام خوزستانی ، اسلام تهرانی و شهر ری ایی ، اسلام شیرازی ، و الی اخر.
 
در بین شخصیت های فعلی جمهوری اسلامی رهبر فعلی که سید است و گویا در اذربایجان دنیا امده و بعدا به مشهد رفته و در انجا درس خوانده است، نسبت به همه شخصیت ها دارای یک رفتار مرموز و چند لایه ای است که ان هم برای خودش اسلامی شده است. من اسمش را گذاشته ام : اسلام مرموزانه . ادم را یاد خلفای عباسی می اندازد. یک طورایی شبیه به اسلام مامون خلیفه عباسی است و رفتار های چند گانه اش با امام رضا.  فعلا هم که بجز خودش هیچکس را قبول ندارد و باید منتظر بمانیم تا ببینیم بالاخره روزگار جواب این نامردی هایش را با مردم ایران چگونه می دهد.
 
این روز ها داشتم به رفتار هایش فکر می کردم که چه بر سرمان اورده و برای جاه طلبی و قدرت خواهی اش چقدر ما را بدبخت کرده است. در حالیکه مملکت تبدیل به یک ده بزرگ شده و مدیریت در مملکت به مرز فاجعه اور رسیده بطوریکه با یک برف یک هفته ای همه جا تعطیل شد و کلی کشته شدند ایشان به ما ملت پز می دهد که دارد برایمان انرژی هسته ای فراهم می کند . ای ان انرژی هسته ای توی سرت بخورد.
"افتابه لگن هفت دست ، شام و نهار هیچی". چقدر بعضی از این ضرب المثل ها گاهی با مسما می شوند.
انچنان هم با مهارت دست همه را از پشت بسته که عملا هیچکس نمی تواند در مقابلش عرض اندام کند. تا کی این بازی روزگار با ما ملت ایران ادامه دارد خدا داند . و داریم تاوان چه را پس می دهیم باز او خود داند.
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

چه خبر است؟ ادم سرگیجه می گیرد. این همه خبر ریز و درشت در عرض این یکی و دو ماه در ایران و منطقه. حوادث چند هفته اخیر را که مرور می کنم مطمئن میشوم که اتفاقی بسیار بسیار مهم در راه است . اخرین این خوادث تهدید ناو های امریکایی توسط قایق های سپاه است که معلوم نیست چه نقشه ای در پشت این فدرت نمایی است. و برای رد گم کردن چه اتفاق مهمی این حادثه را بوجود آورده اند.

حوادث این ایام را به این ترتیب لیست کردم:

 

- - سفر پوتین به ایران و قطعنامه دوم تحریم ایران و سپس رها کردن ان به سال جدید میلادی

- استعفا های مکرر وزرا و بخصوص اسعفای لاریجانی و ذوالقدر

- سفر ناگهانی احمدی نژاد به قطر برای شرکت در شورای کشور های خلیج فارس . که امروز در اخبار دیدم خبر ملاقات محرمانه ای بین او و بیل گیتس در این نشست بوده است.

 -  از دور خارج شدن بحث هسته ای ایران در لیست مسائل مهم جهان

- سفر لاریجانی به مصر و مذاکرات محرمانه با مقامات مصری و سپس سوریه درست قبل از سفر بوش به خاورمیانه

- ترور بی نظیر بوتو و ناارام کردن پاکستان که به هر حال روی ایران هم تاثیر دارد

- گران شدن نفت و طلا در سطح جهانی بصورت بی سابقه

- سفر خامنه ای به یزد و نمایش قدرت رهبری بعنوان فرد اول مملکت به جهانیان و چراغ سبز ایشان برای تجدید رابطه با امریکا

- تهدید ناو امریکایی توسط قایق های سپاه

 - سفر مهم بوش به خاورمیانه و دیدار از هشت کشور خاورمیانه شامل اسراییل و کشور های عربی خلیج فارس.

  

 - و احتمالا خبر های غیر مترقبه دیگری که بزودی خواهیم شنید. مثلا شاید سفر جرج بوش به ایران!!!!

 

چه خبر است؟ امیدوارم که هر خبری می خواهد بشود به نفع مردم ایران باشد و بعد از سال ها جنگ سرد مملکتمان روی ارامش ببیند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

امروز دیدم که نفت شد بشکه ای ۱۰۰ دلار. یاد مرحوم پدر بزرگم افتادم. خدا رحمتش کند قبل از انقلاب در شرکت نفت جزء مدیران بود و با انگلیسی ها که ان موقع در شرکت نفت کار می کردند همکار بود. خیلی از سیاست انگلیسی ها و از نامردی انان می گفت . برایمان تعریف می کرد که انگلیسی ها می گویند : " عرب ها باید سیر باشند تا ارام باشند  و ایرانی ها بر عکس باید گرسنه باشند تا سرکشی نکنند."

 

آنموقع همیشه از خودم می پرسیدم چرا انگلیسی ها این گونه در مورد این دو ملیت می اندیشیده اند. از پدربزرگم که توضیح می خواستم می گفت : انگلیسی ها می گویند ایرانی ها وقتی سیر باشند مغزشان بکار می افتد یاد گذشته ها می افتند و شروع به منم منم می کنند ولی وقتی گرسنه باشند سرشان به تامین نان روزمره شان گرم میشود و دیگر برای دنیا قلدری نمی کنند. برعکس عرب ها وقتی سیر باشند سرشان به شکم و زیر شکم گرم است و کاری به کار کشور های دیگر ندارند.

 

این توضیحات به من ثابت نشد تا دوران انقلاب رسید و دوران گرسنه بودن و کوپنی شدن مملکت در زمان جنگ و بعد از ان. و باز هم دوران امروز که باز دارند ایرانی ها را محتاج نان شب می کنند تا باز برای دنیا شاخ و نشان نکشند. وقتی مقایسه می کنم اوضاع و احوالمان را با کشور های عرب خلیج فارس مثل امارات ٬ قطر ٬ کویت و عربستان سعودی ٬ انوقت پی به این سیاست انگلیسی ها می برم که تا کجا ما دو نژاد را روانشناسی کرده اند.

 

این روز ها دیدم که دولت می خواهد لطف کند و سهمیه بنزین را ۲۰ لیتر اضافه کند . با خودم گفتم چقدر ما ملت توسری خور شده ایم! یادم می اید در سال های دولت خاتمی وقتی وارد پمپ بنزینی می شدم و خیلی راحت و بی دردسر و بدون صف انجنانی بنزین می زدم با خودم می گفتم چه زحمت عظیمی کشیده می شود تا این بنزین به این راحتی در اختیار من قرار می گیرد ان هم با این قیمت ارزان. بدون اینکه حتی یک روز هم دیرکردی در ارائه ان باشد.

 

بعد با خودم می اندیشیدم که ممکن است روزی یکی بیاید و بگوید کی گفته که این مردم باید به این راحتی بنزین بهشان داده شود؟ باید در صف بمانند و با جیره و ان هم به اندازه معینی در اختیار انها قرار داده شود. گذشت تا این روز ها رسید و یک بار دیگر بهم ثابت شد که چرا انگلیسی ها این گونه در مورد ما می اندیشیده اند و چگونه رگ ما را پیدا کرده اند.

 

بعضی می گویند بنزین در ایران ارزان است ولی نمی گویند که ماشین هایی را که دیگر در دنیا تولید نمیشوند (مثل پراید ) به دو برابر قیمت به این مردم بدبخت که خودم یکی شان هستم با هزار دنگ و فنگ اب می کنند و حتی خدمات هم نمی دهند. یعنی این ها در اصل از قبل بنرین را به ما ۱۰۰۰ تومان فروخته اند ولی صدایش را در نمی اورند.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

در همه جای دنیا کارمندان دولت وقتی به سن ۶۰-۶۵ می رسند بازنشسته می شوند و می روند جای خود را به جوان ها می دهند تا انان هم فرصت کنند نقش خود را در ساختن کشور شان ادا نمایند. و بازنشسته ها بعد از سال ها زحمت استراحت کنند و یا بروند در کار خصوصی از تجربه شان استفاده کنند.
 
 
حالا من مانده ام که ما مردم تا کی باید تاوان حرص و طمع ادم هایی مثل جنتی و خزعلی و امثالهم را بدهیم که از هشتاد هم رد کرده اند و جنان دو دستی به دنیا و قدرت ان چسبیده اند که گویی مرگ سراغ انان نخواهد آمد.

 
همه می دانند و علم پزشکی هم ثابت می کند که انسان وقتی پیر میشود سلول های مفزی اش توان گذشته را ندارند و مقدار زیادی از انان از بین می رود همانطور که در صورت چین و چروک ها ظاهر میشود در مغز هم همینطور میشود.
 
 
از اینطرف هم تمامی این ادم های فسیل شده در شورایی به اسم نگهبان جمع شده اند و به خود این اجازه را می دهند که برای ما تصمیم بگیرند . خدا خودش ما را از شر این تار عنکبوتی ایی که سی سال پیش بدست همین مردم درست شد رها کند.

 
دارم فکر می کنم که برای شرایط فعلی این شورای نگهبان انتصابی رهبر چه اسمی میشود گذاشت که مسمای ان برای ما مردم در بند این پیرمردان باشد؟
 
این پیر مرد ها همه را مثل خودشان پیرمرد می خواهند بکنند . جوانان را به بند کشیده اند و فکر می کنند که اسلامی شدن یعنی لینکه همه مثل انان در عالم پیری فکر کنند.  ولی نمیشود. این خلاف روند طبیعت است . جوان باید جوان فکر کند و بالاخره این را به این پیر مرده ها ثابت خواهند کرد. 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

حوادث این روز های پاکستان مرا ناخود اگاه و نگران به آینده می برد که همین دوران سخت نیز در پیش روی ماست.  نگاهی به اوضاع و احوال فعلی مملکتمان که می اندازم می بینم که شرایط مشابه پاکستان در ان برقرار شده است:

 - رهبر طمع کار و خود پرست و خود بینی  که تمام قدرت را برای خود می خواهد و حتی به دوستان دوران انقلاب خود هم رحم ندارد و حاضر نیست سهمی از قدرت برای انان قایل شود .

- وجود یک سیستم پلیسی ایدئوژیک که به جای اینکه به خواسته های مردم احترام بگذارد قدرت خود را در جهت حفظ اندیشه های یک دیکتاتور بکار گرفته، و استفاده ازروش های پلیسی برای پایمال کردن خواسته های مردمی که نسبت به مردم دنیا و حتی همسایگان خود نیز روز بروز بیشتر تحت فشار فرار می گیرند،

وجود پیرمردان آخوند و فسیل شده ای  مانند خزعلی، جنتی،  مصباح یزدی و بسیاری دیگر در حوزه های علمیه که تا آخرین نفس به این دنیا و قدرت ان چسبیده اند.

- تفکر نژاد پرستانه خاص اسلامی-شیعی در ایران برای حاکمیت یک قشر خاص آخوند . کوچک کردن حاکمیت خدایی که مثلا بر تمام جهان لایتناهی جکومت می کند در تکه زمینی به اسم ایران ان هم در ذره ای به اسم کره زمین،

- مردمی که بعد از گذشت سی سال از یک انقلاب ضد دیکتاتوری باز هم می بینند که یک نظام دیکتاتوری دیگر با شکل دیگر ولی با همان محتوا برگشته است،

- رشد شکاف فقر و ثروت در مملکتی که جمعیت ان روز بروز در حال افزایش است و ناتوانی نظام در جواب به خواسته های مردم و استفاده از زور برای ساکت کردن انان

- خسته شدن مردم از یک نظام تک سخنی و خود پرست

- رشد سریع تکنولوژی و اگاه شدن مردم از اخبار جهان

 - و .........

 

آیا روز های سخت ما  هم نزدیکند و یا هنوز زور حکومت دیکتاتور ما  می تواند آن را عقب تر بیاندازد؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

حادثه تلخ ترور بی نظیر بی تو همه را متاسف کرده است. حتی ما که در ایران زندگی می کنیم و علی الظاهر حوادث پاکسنان نباید ربطی به ما داشته باشد. ولی دارد.   
این مرگ و ترور احتمالا تازه اول ماجراست و دنباله خواهد داشت. بی نظیر بوتو با دم شیر بازی کرد و بالاخره هم تاوان این جسارت خود را داد. بنظر من بینظیر بوتو تازه متولد شده است و اکنون خون او در میان پاکستانی ها به جریان خود ادامه می دهد. همانطور که ما در تاریخ گذشته مان داشته ایم.
 
من در این میان به فکر خودمان و  خاتمی افتاده ام. خاتمی نیز سیاستمدار محبوب مردم است که مردم قدر او را در دولت احمدی نژاد فهمیدند. دیشب داشتم عکس هایش را در شب یلدا در سایت آفتاب و در بین هنرمندان می دیدم . با خودم می کفتم کدام آخوند ایران جرات دارد برود و با این هنرپیشه های زن و مرد عکس بگیرد.
وی بجرات الان تنها آخوندی است که در بین مردم محبوبیت دارد و دوباره در اینده با قدرت بیشتر وارد صحنه سیاست خواهد شد. خاتمی نیز اکنون دارد با دم شیر بازی می کند و من نگرانم که بلای بی نظیر بوتو را نظامیان و امنیتیان کور بر سر او بیاورند. خاتمی مواظب باش. دور نیست ان روز که اگر تو هم برای اینکه حق مردم را به انان برگردانی دچار چنین تراژدی بشوی . شاید هم لازم باشد برای انکه خون جدیدی در رگ های خفته این مردم جاری شود خون تو ریخته شود. خدا داند.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

با اینکه می دانم چرا مملکتم به اینجا رسیده که در ان هیچ حساب و کتابی نیست و روز های ان همینطوری می گذرد و سال به سال دریغ از پارسال است ( در دو وبلاگ قبلی بعضی از دلایل ان را نوشته بودم)  وقتی اخبار ایران و اوضاع اشفته ان را می خوانم باز ناخود اگاه از خودم می پرسم چرا ایران اینطوری شد ؟ و چرا به این روز افتاده؟
 
 چرا ایرانیان همیشه باید  حسرت کشور های پیشرفته را بخورند و همیشه باید در بیم و هراس زندگی کنند؟ چرا ان کشور باید بهترین مغز هایش را روز به روز از دست بدهد  ان هم در دنیایی که برای بدست اوردن مغز های کشور های دیگر خیز برداشته است سران ان کشور اینقدر غافل هستند
؟ 
این روز ها شرایط خودم را که می بینم واقعا به این نتیجه رسیده ام که عملا دست هایی در داخل کمک می کند که این مغز ها بیرون بروند چون بلای جان حاکمین فعلی هستند که به هر قیمتی می خواهند بر ایران حکومت کنند حتی به بهای نابودی تدریجی ان و نهایتا نابودی تدریجی خودشان.
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  |