تبليغاتX
یادداشت های یک استاد دانشگاه

یادداشت های یک استاد دانشگاه

علمی - سیاسی - فرهنگی - اجتماعی

 
خیلی وقت ها برایم سوال پیش می آمد که چرا یک فرهنگ در یک کشور و یا یک ملت بخوبی انجام می شود ولی در یک ملت دیگر اینطور نیست و عکس ان صورت می گیرد. هر وقت به یک کشور خارجی غربی می رفتم همیشه از خودم می پرسیدم چرا ما مانند اینان نمی توانیم به همدیگر احترام بگذاریم و حقوق هم را رعایت کنیم. چرا در این کشور ها به ازادی بیان احترام گذاشته میشود ولی در ایران چه سر ها که بخاطر فقط هممین ابراز بیان  عقیده بر بالای دار نرفته است؟ چرا ملت های دیگر به آزادی احترام می گذارند ولی در کشور ما هر که روی کار می اید بعد از مدتی قید ازادی را می زند و از دیکتاتور قبلی هم دیکتاتورتر می شود.
 
روزی در یک پروژه تحقیقاتی که باید با تیپ خاک های مختلف شنی، ماسه ای و رسی ازمایشی را انجام می دادم تفاوت رفتار خاک ها را با آب که مشاهده می کردم ناخود آگاه برایم تداعی رفتار ملت ها با یک پدیده یکسان گردید.
 
آب وقتی روی خاک های شنی و ماسه ای قرار می گیرد از داخل دانه های خاک نفوذ می کند و به داخل خاک می رود و حتی باعث تصفیه اب هم می گردد. ولی وقتی همین آب وقتی روی خاک رسی قرار می گیرد بعلت بافت چسبنده خاک رسی روی ان می ایستد و نفوذ به سختی انجام میشود و حتی باعث گندیدن اب و خاک میشود. 
 
در همان لحظه به نظرم چنین آمد که بافت ملت ها نیز شبیه به بافت خاک هاست. یک ملتی انچنان از نظر ساختمانی در طول تاریخ تغییر کرده است که احترام به ازادی و رعایت حقوق دیگران را قبول دارد و با صبر و حوصله با ان برخورد می کند و اجازه عبور اندیشه های مختلف را از خود می دهد. ولی در یک کشور دیگر نظیر ما بعلت کم بودن صبر و حوصله ، خود پرستی و خود خواهی همه باید در گروی اندیشه های یک فرد خودخواه و قدرت طلب بسوزند. ازادی دیگران براحتی پایمال شود و جامعه به سمت فساد و نابودی برود. تا کی این بافت عوض خواهد شد شاید یک یا دو نسل طول بکشد.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

نقل است که در زمان حمله مغولان به ایران در شهر نیشابور سرباز مغولی مردم را به صف کرده بود و یکی یکی گردن انان را در مقابل چشم بقیه می زد و مردم هم همگی در صف منتظر نوبت خویش بودند ولی هیچکس هم جرات نمی کرد فریادی بزند . همه منتظر بودند شاید تا اخرین لحظه فرجی بشود و نوبت به او نرسد. سرباز مغول انقدر گردن زد تا دستش خسته شد و از یکی از همان مردم خواست تا باقی را گردن بزند. ان فرد به کار گردن زدن مردم ادامه داد تا دیگرهیچکس نماند مگر خودش . و خودش هم بعنوان اخرین نفر توسط همان سرباز گردن زده شد.

داستان امروز ما در ایران گویی الان به همین وضع رسیده است. همه سیاسیون در حال گردن زده شدن هستند ولی باز هم همه از ترس خودشان منتظرند شاید فرجی از اسمان برسد و نوبت به انان نرسد. اقایانی که ان همه از شجاعت سیاسی خودشان می گفتند کجا رفته اند؟ باز خدا پدر اقای منتظری را بیامرزد که در این زمانه ای که همه برای مصلحت و حفظ خودشان در مقابل این فشارهایی که بر مردم ایران می رود  سکوت کرده اند ، باز ایشان فریادی می زند و انتقادی می کند. هر چه فکرش را می کنم که مردم به جای خود ولی چه بر سر انقلابیونی امده است که یک زمانی حاضر بودند جان و مال خود را بدهند ولی ظلم شاه را تحمل نکنند نمی توانم جوابی برای ان پیدا کنم.

 

 کشوری که الان می باید گل سر سبد خاورمیانه می بود توسط یک دولت نظامی کور در چنان باتلاقی گرفتار شده است که هر روز و هر شب دشمنان جدیدی برای ان افریده می شود و دولتی که باید غم و هم ان تلاش برای حل مشکلات مردمش باشد هر روز یک مشکل جدید برایشان درست می کند و اسم این بی تدبیری و حماقت را گذاشته مدیریت انقلابی! 

 

یک استاد سیاسی در یکی از درس هایش چنین می گفت : دو چیز مردم یک کشور را از تب و تاب و انرژی می اندازد ، یکی انقلاب و دیگری جنگ. و می گفت که در کشور ما هر دوی این اتفاقات روی داده است و به همین دلیل الان در ایران دیگر نمی توان از مردم انتظار داشت که برخیزند و مانند دوران ارمان خواه انقلاب خواسته های خود را تا حد مرگ تقاضا کنند.

 

در روزگاری که همه چیز به مسخره گرفته شده است ، مردم یک کشور به گروگان گرفته شده اند تا طمع یک پیرمرد دیکتاتوری که پایش لب گور است و حرص قدرت انچنان کورش کرده است که گویی مردمی در دور و برش وجود ندارند،  براورده شود ، کجا رفته اند ان همه ارمان خواهانی که در زمان شاه بر سر ان دیکتاتور می زدند و فریاد می زدند . چرا اکنون به  گوشه ای خزیده اند و دم بر نمی اورند؟

 

 ان همه ایت الله و روحانیونی که دم از مردم می زدند الان کجایند و تا کی می خواهند گوشه ای بنشینند و سکوت کنند و از مردم دفاع نکنند. مگر چه می خواهد بر سر انان بیاید. غیر از اینکه نهایتا جانشان را بگیرند؟ مگر همین ها در زمان شاه نمی خواستند جانشان را بدهند پس چرا حالا در اخر عمر خویش حاضرند یک روز دیگر هم زنده بمانند و این  ظلم و ستم هارا ببینند و هیچ نگویند؟ برای چه؟ این همه ترس و بزدلی ان هم از یک پیرمردی که یک زمانی مثل خودشان بوده ؟ 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

گاهی در ریاضیات یک اشتباه کوچکی در محاسبات عددی صورت می گیرد که این اشتباه به ظاهر کوچک در ادامه روند محاسبات هر چه جلو تر می رود بزرگتر و بزرگتر میشود و نهایتا باعث دادن یک جواب کاملا غلط در پایان محاسبات می شود. اشتباهات ناریخی نیز دقیقا از همین قانون محاسبات عددی پیروی می کند.
 
بار ها از خودم سوال کرده ام اگر بعد از پایان رییس جمهوری رفسنجانی ،وی از ترس اینکه مبادا قدرتش به افول برود و بجای هل دادن خاتمی برای رییس جمهور شدن می گذاشت که اقای ناطق نوری که مورد تایید اقای خامنه ای بود به رییس جمهوری می رسید ایا ایران اکنون این روز های سیاه حاکمیت یک فرد واقعا بی منطق و بی هدف بنام احمدی نژاد که همه چیز را به مسخره گرفته است به چشم می دید؟....
 
من به شخصه معتقدم که ظهور احمدی نژاد در حقیقت تلافی و انتقام آقای خامنه ای از رقیب دیرینش یعنی هاشمی رفسنجانی و همچنین مردم بود. همان هایی که در خرداد ۷۶ به انتخاب خاتمی به خامنه ای و سیاست هایش "نه" بیست و دو میلیونی دادند. ولی حیف که  ضعف و ترسو بودن اقای خاتمی بود که امکان رشد فرد بی بنیه ای مثل احمدی نژاد را داد تا تمامی دستاورد های دوران انقلاب را بر باد فنا دهد طوری که حتی ولی فقیه هم در حال غرق شدن در باطلاق ان است؟
 
یادم می اید در خرداد ۷۶ ان چنان جو ترسناکی ازروی کار امدن ناطق نوری ایجاد شده بود که همه فکر می کردند روی کار امدن ایشان باعث ظهور طالبان ایران خواهد شد. اکنون اقای ناطق نوری کجاست؟ اقای خاتمی کجاست؟   واقعا ناطق نوری انگونه بود که از او ساخته شده بود؟
 
 
معتقدم شده ام که اگر ان اشتباه تاریخی روی نداده بود ایا ما اکنون در این نقطه بودیم که تمامی دنیا در برابرمان بایستد و بعد هم با افتخار بگوییم که چون بر حق هستیم دنیا در مقابلمان صف ارایی کرده است؟ افسوس که ان تصمیم اشتباه اقای رفسنجانی هم خودش را نابود کرد و هم اکنون در حال تخریب ایران در تمامی جهان است که نهایتا ممکن است به یک جنگ جهانی هم کشیده شود. ایکاش همانطور که اقای خمینی با شجاعت با سر کشیدن جام زهر به اشتباه خود مبنی بر ادامه جنگ اقرار کرد و نگذاشت که ایران بیش از ان صدمه ببیند اقای خامنه ای این جرات را داشته باشد و این اشتباه تاریخی را که منجر به روی کار امدن این فرد خودخواه و بی منطق شده است تصحیح کند. ولی ایا ایشان واقعا جرات این کار را دارد؟ تاریخ نشان خواهد داد. 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  |