نقل است که در زمان حمله مغولان به ایران در شهر نیشابور سرباز مغولی مردم را به صف کرده بود و یکی یکی گردن انان را در مقابل چشم بقیه می زد و مردم هم همگی در صف منتظر نوبت خویش بودند ولی هیچکس هم جرات نمی کرد فریادی بزند . همه منتظر بودند شاید تا اخرین لحظه فرجی بشود و نوبت به او نرسد. سرباز مغول انقدر گردن زد تا دستش خسته شد و از یکی از همان مردم خواست تا باقی را گردن بزند. ان فرد به کار گردن زدن مردم ادامه داد تا دیگرهیچکس نماند مگر خودش . و خودش هم بعنوان اخرین نفر توسط همان سرباز گردن زده شد.
داستان امروز ما در ایران گویی الان به همین وضع رسیده است. همه سیاسیون در حال گردن زده شدن هستند ولی باز هم همه از ترس خودشان منتظرند شاید فرجی از اسمان برسد و نوبت به انان نرسد. اقایانی که ان همه از شجاعت سیاسی خودشان می گفتند کجا رفته اند؟
باز خدا پدر اقای منتظری را بیامرزد که در این زمانه ای که همه برای مصلحت و حفظ خودشان در مقابل این فشارهایی که بر مردم ایران می رود سکوت کرده اند ، باز ایشان فریادی می زند و انتقادی می کند. هر چه فکرش را می کنم که مردم به جای خود ولی چه بر سر انقلابیونی امده است که یک زمانی حاضر بودند جان و مال خود را بدهند ولی ظلم شاه را تحمل نکنند نمی توانم جوابی برای ان پیدا کنم.
کشوری که الان می باید گل سر سبد خاورمیانه می بود توسط یک دولت نظامی کور در چنان باتلاقی گرفتار شده است که هر روز و هر شب دشمنان جدیدی برای ان افریده می شود و دولتی که باید غم و هم ان تلاش برای حل مشکلات مردمش باشد هر روز یک مشکل جدید برایشان درست می کند و اسم این بی تدبیری و حماقت را گذاشته مدیریت انقلابی!
یک استاد سیاسی در یکی از درس هایش چنین می گفت : دو چیز مردم یک کشور را از تب و تاب و انرژی می اندازد ، یکی انقلاب و دیگری جنگ. و می گفت که در کشور ما هر دوی این اتفاقات روی داده است و به همین دلیل الان در ایران دیگر نمی توان از مردم انتظار داشت که برخیزند و مانند دوران ارمان خواه انقلاب خواسته های خود را تا حد مرگ تقاضا کنند.
در روزگاری که همه چیز به مسخره گرفته شده است ، مردم یک کشور به گروگان گرفته شده اند تا طمع یک پیرمرد دیکتاتوری که پایش لب گور است و حرص قدرت انچنان کورش کرده است که گویی مردمی در دور و برش وجود ندارند، براورده شود ، کجا رفته اند ان همه ارمان خواهانی که در زمان شاه بر سر ان دیکتاتور می زدند و فریاد می زدند . چرا اکنون به گوشه ای خزیده اند و دم بر نمی اورند؟
بار ها از خودم سوال کرده ام اگر بعد از پایان رییس جمهوری رفسنجانی ،وی از ترس اینکه مبادا قدرتش به افول برود و بجای هل دادن خاتمی برای رییس جمهور شدن می گذاشت که اقای ناطق نوری که مورد تایید اقای خامنه ای بود به رییس جمهوری می رسید ایا ایران اکنون این روز های سیاه حاکمیت یک فرد واقعا بی منطق و بی هدف بنام احمدی نژاد که همه چیز را به مسخره گرفته است به چشم می دید؟....
