تبليغاتX
یادداشت های یک استاد دانشگاه

یادداشت های یک استاد دانشگاه

علمی - سیاسی - فرهنگی - اجتماعی

برای خود من بار ها پیش آمده است که در کوچه و خیابان از مردم عادی شنیده ام که این مملکت درست نمیشود مگر اینکه دوباره یک رضا شاهی بیاید و با زور و ترس نظم را به این مملکت برگردد.  بی دلیل نیست که اقای حداد عادل می گوید باید ترس را در مردم برای ایجاد نظم بوجود آورد. اینکه الان در ایران شرایط مشابه قبل ار انقلاب اتفاق افتاده است این را نباید فقط در حکومت جست بلکه باید در خود مردم هم جست که می خواسته اند که این دوران ترس برگردد.
 
این روز ها با سخت گیری هایی که در ایران پیش آمده  بیاد اوایل دوران جنگ افتادم که تجاوز صدام به خاک کشورمان انچنان ضربه عظیمی زده بود که خواب خوش انقلاب از سر همه ما پریده بود. یادم می اید در ان دوران به شاه و دولتش به خاطر ضعفش در اداره مملکت و عقب نشینی اش در مقابل خواسته انقلابیون ناسزایی علاوه بر ناسزا های قبلی می گفتیم که چرا انقدر احساس مسئولیت نداشت که بفهمد نباید در مقابل مردمش سریع کوتاه بیاید تا مملکت به ان روز بیفتد که بهانه به دست ان عرب بی سر و پا برای حمله به ایران نیفتد.
 
در دوران شاه برای کشته شدن چند انقلابی و یا زندان رفتن انان چه سرو صداهایی که به پا نشده بود در حالیکه درست بعد از انقلاب و بخصوص بعد از شروع جنگ نه تنها صد ها نفر از انان کشته شدند بلکه یک میلیون نفر هم جدای از انان در جبهه های جنگ و یا در درگیری های داخلی کشته شد.
 
من در شرایط فعلی معتقدم که هر چقدر هم این نظام فعلی با مردم سخت گیری کند باز هم بهتر از ان است که ارزوی نابودی کلی ان را داشته باشیم. تجربه دولت شاه به ما نشان داده است که هر چقدر هم که مردم با حکومتشان در جنگ و ستیز باشند به مراتب تلفات کمتری خواهد داد تا اینکه کل سیستم بر باد رود و باز هم یکی دیگر پیدا شود و سرزمین مان را مورد تجاوز قرار دهد.
 
ما در سرزمینی زندگی می کنیم که هفتاد میلیون جمعیت فعلی ان است . در شرق با افغانستان و پاکستان همسایه است که سرشار از مشکل هستند . در غرب با عراق جنگ زده و ترکیه همسایه و در شمال با کشور های تازه رها شده از شوروی سابق و در جنوب هم با اعراب که همیشه با ما مشکل داشته اند رویرو هستیم. خود ما هم که مملکتی با هفتاد قوم و نژاد هستیم و همه توقع دارند که مطابق میل انان انجام شود. خود ما هم اگر سکان این مملکت بدستمان بیفتد ممکن است همین راه را برویم که رضا شاه و پسرش و حکومت فعلی می روند.
من می خواهم بگویم که شرایط این مملکت به گونه ای است که ناخوداگاه هر که حاکم بر ان میشود به این ورطه هولناک دیکتاتوری می افتد چون کوچکترین غفلتی بکند بلای انقلاب بر سر او خواهد امد و کشوری که مجددا سال ها بر باد خواهد رفت.  شخصا از دیکتاتوری دفاع نمی کنم و ارزوی روزی را دارم که سرزمین ما هم دموکراسی و احترام به ازادی در ان حاکم شود و لی گاهی من از خودم سوال می کنم چند درصد مردم این سرزمین براستی با سوادند و اگاهی و احساس مسئولیت دارند؟
 
از اینکه بعضی ها و بخصوص کسانی که در خارج از ایران هستند در شرایط فعلی خواهان نابودی کل این نظام هستند به هیچوجه ان را درست نمی بینم چون بقول مهندس بازرگان که گفته بود " ما می دانستیم که حکومت شاه را باید برداریم ولی نمی دانستیم که چه جای ان باید بنشانیم" ُ ما هم الان همین وضعیت را در کشور داریم. من فکر می کنم که در شرایط حساس فعلی باید همه برای نجات کشورمان بدنبال بهینه ترین راه باشیم تا کمترین ضرر به سرزمین مان وارد شود. وجود یک سیستم ناقص بهتر از نبود هیچ سیستمی است وما باید با صبر و تلاش این سیستم ناقص را بهبود بخشیم.
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

یکی از مشکلات ما در ایران این است که تفکرمان محدود به سرزمین خودمان است و به قولی محلی فکر می کنیم نه جهانی. اگر بخواهم مثال علمی در این زمینه بزنم این می تواند در مورد تغییرات اب و هوای جهانی  باشد. وقتی مثلا از یک روستایی که در یکی از دهات کوه های زاگرس زندگی می کند بپرسیم که بنظرت باران چگونه در منطقه تو می بارد، جوابش خیلی ساده خواهد بود می گوید ابرها از ان ور کوه می ایند و با خود باران می اورند.
 
حالا فرض کنیم که بخواهیم به این شخص یاد دهیم که این ابرها حاصل ده ها واکنش پیچیده در طبیعت هستند که مثلا یکی از این واکنش ها تبخیر اب دریا ها و اقیانوس های واقع در اروپا می باشد و سپس با تشکیل ابرهاو  حرکت به سمت ایران و رسیدن به کوه های ایران بارانزا می شوند و بذین ترتیب در منطقه زاگرس باران وبرف بوجود می اید. باور این سیستم پیچیده برای ان روستایی ساده  اندیش قطعا ساده نیست و تمایلی هم به درک ان ندارد.
 
در کشور ما از نظر اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی ما با چنین مشکل بزرگی روبرو هستیم. بعبارتی سکان مملکت ما به دست کسانی افتاده است که قادر به فهم پیچیده جهان نیستند و تلاش دارند که همه چیز را بصورت خیلی خیلی ساده تفسیر کنند و علاقه ای هم به اینکه یکی بیاید و ان را بصورت علمی و با تکیه بر منشا ان تحلیل کند ندارند چون سواد و توان درک ان را ندارند. و اگر هم چنی افرادی جرات کنند و سعی کنند که مسائل را انگونه که هستند بیان کنند با خشم و غضب این سردمداران  قدرتمند روبرو می شوند.
 
گالیله زمانی که اعلام کرد کره زمین مسطح نیست و بدور خورشید می گردد با خشم و غضب سران کلیسا روبرو شد که چرا حرفی می زند که به سست شدن باور مردم بیانجامد و کار تا انجا پیش رفت که در دادگاه اور ا به خاطر همین نظر علمی محاکمه کردند و اگر خودش کوتاه نیامده بود شاید اعدامش می کردند.
 
شرایطی را که اروپاییان دو سه فرن پیش داشتند اکنون ما ایرانیان در حال گذر از ان هستیم و بقدری این ثقل فرهنگی سنگین است که حتی بعد از گذشتن حدود سی سال هنوز هم با قدرت جلوی اگاهی مردم را می گیرد و از همگان انتظار دارد انگونه که خودش می اندیشد و می پندارد صحیح است فکر کنند و بنویسند و بگویند.
 
بنظر من هنوز خیلی زمان می برد تا کشور ما از این دالان تاریک و تنگ عبور کند و هنوز  کار علمی عظیمی باید صورت گیرد تا هم مردم و هم سیاستمداران ما یاد بگیرند که زندگی انگونه نیست که انان می پندارند و این زندگی دارایی فوانین پیچیده خاص خود است  و نمیتوان با زور و زدن و تهدید به نابودی کسانی که می خواهند به گونه علمی بیندیشند انان را از اندیشه علمی دور ساخت.
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  |