تبليغاتX
یادداشت های یک استاد دانشگاه

یادداشت های یک استاد دانشگاه

علمی - سیاسی - فرهنگی - اجتماعی

سخنرانی یکی از فرماندهان کل سپاه در کرمان در مورد دفاع موزاییکی و مسطح و امادگی بسیجیان و سپاهیان باز هم نشان از شروع جنگی دیگر دارد.  نمی دانم ایشان و دیگر فرماند هان نشسته در قرارگاه های امن زیر زمینی  تا کی می توانند با خون جوانان این سرزمین بازی کنند و انان را فدای میل قدرت و جنگ پرستی خود کنند. من یادم نمی رود که نقشه های جنگ طلبانه محسن رضایی که در ان موقع فرمانده سپاه بود چه بر سر این مملکت اورد و نگرانم که باز هم بر طبل جنگ کوبیدن چه نصیب ما خواهد کرد؟ ایا باید بلای بمب های اتمی ژاپن بر سر ما هم بیاید تا این عقل های مجذوب شده در جنگ از این  خواب گران بیدار شوند؟  
 
شش سال ادامه جنگ بعد از عملیات ازادی خرمشهر و همه خون ریختن و مجروحین مظلوم شیمیایی کافی نبود که باز هم از جنگ گفتن و باز هم با خون جوانان این سرزمین قمار دیگری را اغاز کردن؟ یک میلیون کشته و زخمی و مجروح شیمیایی کافی نیست؟ این وجدان های شما چه بر سرش امده است؟ از خدا نمی ترسید از خشم مردم بترسید. فکر مادران این جوانان را نمی کنید که اکنون با چه هراسی به فکر سرنوشت جوانانشان هستند که به رایگان در اختیار شما هستند؟ مگر این مردم جوانانشان را از زیر بوته در اورده اند که شما به خودت اجازه می دهی به اسم بسیجی و سپاهی انان را مجددا به جنگ با یک ابر قدرت بفرستی که از زاه دور و بدون اینکه وارد درگیری فیزیکی بشود انان را نابود کند؟ چرا باور نمی کنید که اینان برای ما نقشه ها کشیده اند و خودمان را بدست خودمان دارند به این میدان می کشند تا نابود کنند؟
 
طوری حرف می زنید که انگار این فرزندان و جوانان روبوت ها و ماشین هایی هستند که فقط برای جنگ ساخته شده اند و شما فرماند هان سپاه هم وظیفه دارید که از انان برای ادامه افکار جنگ طلبانه تان استفاده کنید و گرنه در پیش خدا شرمنده می شوید که از این امکانات برای پیشبرد دین خداوند استفاده نکرده اید.!!!
 
همه ایرانیان به نگرانی های فرماندهان نظامی این سرزمین برای دفاع از ان احترام می گذارند و داشتن یک ارتش و سپاه قوی و بازدارنده را با تمام وجود تایید می کنند ولی نیک می دانیم که این نسل نه ان نسل اول انقلاب است که خودش را فدای ارمان های ایده ال طلبانه کند و نه گول شعارهای جنگ طلبانه را می خورد. اقای صفوی مطمئن باشید که اگر بالاخره جنگی اغاز شود خیلی زود متوجه خواهید شد که نه دیگر ان بسیجیان سابق وجود دارند و نه دیگر حتی خود سپاهیان هم حال و حوصله یک جنگ دیگر را دارند. ماه های اخر جنگ را که حتما یادتان هست که به چه روزی افتاده بودیم؟ 
 
جوانان این سرزمین  هم می خواهند از زندگی و نعمت زندگی در این دنیا بهره ببرند و فررندان و خانواده هایشان هم با خیال راحت و ارامش زندگی کنند. جنگ امروز جهان در ساختن مغز ها و دانشمندان و انسان های متخصص و تحصیلکرده است نه در نابودی انسان ها در میادین جنگ. ما در یک صورت می توانیم بعنوان یک ابر قدرت در جهان اینده سر بر اریم و ان هم در ساختن یک کشور پیشرفته و انسان های دانا و متخصص است . امیدواریم که هیچ وقت جنگ دیگری در این سرزمین اغاز نگردد و خانواه های دیگری داغدار نگردند.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

در ورای درگیری های ادم های این سرزمین ، در حقیقت جدالی بین علم قدیم و علم جدید بر قرار است. همان جدالی که دو سه فرن پیش در اروپا برقرار بود و منجر به رهایی اروپاییان از تفکر و حاکمیت مطلق علم قدیمی متکی بر مذهب گردید.  در حقیقت بجای اینکه بیایم بگویم فلان ادم از جناح راست و یا فلان ادم از جناح اصلاح گرا و یا روشنفکر ، با خودم می یگویم فلان ادم از علم قدیم و فلان ادم از علم جدید.
 
علم قدیمی ها متکی بر فلسفه و تجسمات ذهنی هستند و علم جدیدی ها متکی بر ریاضیات و فیزیک و ابزار نوین تکنولوژیکی . در اوایل انقلاب بزرگترین ضربه را به علم جدید را مرحوم مطهری زد که در کتاب جهان بینی اش، جهان بینی متکی بر علم جدید را تحقیر کرد و از ان موقع تفکر مطلق جهان بینی مذهبی انجنان ضربه ای به ما زده است که نمی دانیم واقعا برای چه در این جهان هستیم و هدفمان از زندگی فقط در این خلاصه شده که یکی را پیدا کنیم و با وی بجنگیم.
بعنوان مثال اشخاصی مثل خزعلی ، ملا حسنی معروف، مشکینی را در نظر بگیرید که از دوران کودکی تا الان تمام دانسته هایشان در دایره کتاب هایی است که از عهد قدیم بجا مانده اند و بجر این کتاب ها هیچ چیز دیگری را هم قبول ندارند و هر که هم با دانش قدیمی انان مخالفت کند از نظرشان یا مرتد است یا مشرک و یا کافر.
خیل عظیم روشنفکران ایرانی تحصیل کرده در  دانشگاه های داخل و یا خارج مجهز یه دانش جدید متکی بر تحقیق براستی یک دشمن سرسخت برای این ادم ها هستند که مجهز به علم قدیمند و به هیچوجه نمی توانند این دانش اموختگان علم جدید را تحمل کنند.
 
سال ها قبل  که با کمترین حقوق کار می کردم (که بجرات می توانم بگویم شاید حتی از حقوق یک راننده تاکسی هم کمتر بود) با خودم می اندیشیدم چرا در این مملکت بر خلاف همه جای دنیا این چنین به اساتید دانشگاه بی توجهی میشود و نمی گذارند که اساتید دانشگاه ها از حداقل زندگی برخوردار باشند و علت این همه دشمنی با ما چیست؟ و این چه کینه ای است که در بین این حضرات نسبت به ما وجود دارد که تمام نمیشود؟
بعد از مدت ها بالاخره تا حدی برایم روشن شد و متوجه شدم که این اقایان تاب داشتن رقیب ندارند . نمی توانند تحمل کنند که افراد جدیدی با دانش جدید بیایند و مردم را نسبت به انچه که دیگر کهنه شده است روشن نمایند و بازار انان را کساد کنند.
 
داستان روحانیون (دیگر نمیشود گفت اخوند، چون اخوند متاسفانه برای انان تبدیل به یک ناسزا شده و حتی خودشان هم از این لقب بدشان می اید) با دانش قدیم را می توانم به عطاران دارو های سنتی مقایسه کرد که تا حدی جوابگوی بعصی بیمار ی ها با دارو های سنتی شان هستند. ولی وقتی پزشکان ماهر و متخصص به میدان بیایند معلوم است که دیگر دکان انان رونق سابق را ندارد. پس چاره چیست ؟تنها را چاره این است که متخصصین جدید باید به هر شکلی از میدان بدر روند و یا در نهایت تابع ان اقایان علم قدیم باشند. بلایی که اینک بر سر مملکت ما امده است و این همه عقب ماندگی از جهان را باید شاهد باشیم.
 
ایا روزی خواهد امد که مملکت ما هم از تفسیر جهان با این علم قدیمی رهایی یابد و زندگی را بر اساس ان چه که باید باشد ببینیم.  نه انگونه که ذهن های بسته عالمان قدیم پرست می بینند و اصرار دارند که  همه انچنان ببینند که انان می خواهند حتی اگر شده به زور زندان و بگیر و ببند. 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

ماایرانیان تا افکارمان درست نگردد زندگی مان بر همین منوال خواهد و خواهد چرخید و هیچ گریزی از ان نیست. هر از چند مدتی یک نفرپیدا میشود و با یافتن رگ خوابمان برایمان ان چنان از افسانه ها می بافد که بعد از بیست سال تازه می فهمیم چه بر سرمان آورده است.
 
اشکال ما ایرانیان را باید در تاریخمان جست. فرهنگی که ما را به اغراق گویی و تفکرات افسانه ای  وادار کرده است.  گاهی که به شاهنامه فردوسی فکر می کنم این احساس را دارم که  بعضی از ریشه های فکری ما به قهرمانان خیالی این کتاب و غلو های این کتاب در مورد انسان های پرورانده بدستان فردوسی  بر می گردد.
 
این فرهنگ افسانه پرستی تا انجا ربشه دوانده است که حتی ان را به شخصیت های تاریخ اسلام سرایت داده ایم  و از انان چهره هایی ساخته ایم که جرات نمی کنیم در مورد انان کوچکترین اشکالی به ذهنمان رسوخ بدهیم. انسان هایی که همگی به مرگ دنیوی از جهان رفتند و اگر واقعا انطور که برایشان ذهنیت ساخته ایم می بایستی از همه چیز اگاه می بودند حتی از چگونگی کشته شدن خود.
 
گاهی که به رستم  فکر می کنم با خودم می گویم ان زمان که فردوسی این قهرمان را می پروراند و اشعارش را بر مبنای یک پهلوان تخیلی می سرود ( بقول خوش که می گوید : که رستم یلی بود در سیستان ، که من کردمش رستم دستان ) شاید خودش هم فکر نمی کرد که این شخصیت در طی قرن ها انجنان تاثیری بر ذهن ایرانیان بگذارد که از ان الگو بگیرند و قهرمانان و اساطیر خیالی دیگری برای خودشان درست کنند و منتظر باشند تا این قهرمانان خیالی بیایند و زندگی انان را عوض کند و عدالت را در جهان بپروراند بدون اینکه خودشان حرکتی داشته باشند.
 
مسلما همه کشور های جهان دارای قهرمانانی ملی هستند ولی مشکل ما ایرانیان از انجا ناشی میشود که انچنان در قدرت این قهرمانان خیالی غرق شده ایم که زندگی حال خود را فراموش کرده  و همه چیزمان را داریم فدای این قهرمانان خیالی می کنیم . گاهی که به برداشت های مذهبی خودمان فکر می کنیم می بینم که حتی دینی مثل اسلام را تغییر داده ایم و از ان چیزی درست کرده ایم  که حتی اعراب که این دین بر انان نازل شده است از خودشان می پرسند کجا اسلام چنین و چنان گفته است که ایرانیان برای ان درست کرده اند؟
 
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

اجرای طرح مدیریت مصرف بنزین از یک نظر مرا خوشحال کرد و ان اینکه هر چه که دولت های ایدئولوژیک برای خودشان در ذهن های بسته شان ببافند اخر سر باید ان کاری را انجام دهند که منطبق با علم و دانش و خرد است. کسانی مثل من دوران اوایل انقلاب و ان تند روی های اولیه را که از افرادی مثل هاشمی رفسنجانی، عبدالله نوری، محسن رضایی، حجاریان و غرضی و امثالهم سر می زد بخوبی بخاطر دارند و دیدیم که عاقبت ان همه تندروی و بی محلی به ان چه که می بایست انجام شود به ان جا کشید که تمامی این اقایان تندرو و انقلابی سی سال پیش در درون خودشان له شدند و تبدیل  به ادم های اصلاح طلب و لیبرال مسلک شدند.
 
احمدی نژاد در تند روی ناخن خشکه هاشمی و یا محسن رضایی سه دهه پیش هم نیست در حقیقت وی در حال تقلید رفتاری است که در اوایل انقلاب هاشمی معرف ان بود. مگر من یادم می رود که همین هاشمی بود که انقلاب فرهنگی را سازمان دهی کرد و سه سال از بهترین دوران جوانی و عمر ما را با بستن دانشگاه ها بر باد داد و یا اصرار او و محسن رضایی بر ادامه جنگ چه مصیبتی را برای این مملکت رقم زد. ولی گذشت روزگار آن ها را به انچنان تجربه تلخی رساند که بعدا خودشان ابراز پشیمانی از ان همه تند روی ها کردند .
 
اداره این مملکت بزرگ پیچیده و کار های اجرایی آن بخصوص با رشد جمعیت و تغییرات جهانی  انچنان عظیم و سخت بوده و هستند که هر که مدتی بعنوان رییس اجرایی بر سر کار بیاید بقدری له میشود که نهایتا مجبور میشود برگردد و ان کاری که علم و دانش و منطق می گوید انجام دهد.
 
یادم می اید که در مورد بحث بنزین و مقایسه ان با کشور های خارجی کلی بحث و جدل در دانشگاه داشتیم که این چه وضعی است که در این مملکت بوجود آمده و این بنزین به این ارزانی دود میشود وصرف خیابان گردی مردم میشود ولی هیچکس جرات نمی کرد که این دندان پوسیده را بیرون بکشد تا بالاخره درد این دندان پوسیده کار خودش را کرد و تمامی شعار های حمایت از محرومین و مردم به یک باره کنار گذاشته شد.
 
جهان دارای قوانین علمی و پیچیده ای است که می باید ان ها را رعایت کرد. برای ساخت هر سازه چه ساختمان چه سد و چه پل و غیره می باید قوانین علمی را به درستی اجرا کرد. بشر الان به درجه ایی از رشد علمی رسده که می بیند با توجه نکردن به قوانین محیط زیستی چه عواقب سختی در انتطارش خواهد بود که نمونه بارز ان در سال های اخیر گرمایش جهانی بوده است که جواب طبیعت را بصورت خشکسالی ها و یا طوفان های مخرب دارد می بیند. 
 
من مطمئن هستم که در آینده ای نه چندان دور همین اقای احمدی نژاد و همراهانش در کوران امور اجرایی و اداره مملکت از هاشمی و خاتمی هم ملایمتر و لیبرال تر خواهند شد و بسیاری از شعارهایشان را فراموش خواهد کرد. در این وسط فقط ما مردم هستیم که باید هزینه بدهیم تا اقایان یاد بگیرند که چگونه مملکت داری کنند. گویا دولت شده مثل یک دانشگاهی که هر چهار سال باید یک عده جدید بیایند لیسانس مملکت داری را یاد بگیرند و بروند. 
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  |