تبليغاتX
یادداشت های یک استاد دانشگاه

یادداشت های یک استاد دانشگاه

علمی - سیاسی - فرهنگی - اجتماعی

در دوره رییس جمهوری خاتمی، علیرغم صفات بسیار خوبی که از ایشان دیده می شد یکی از مشخصات بارز وی که واقعا باعث ناراحتی و نومید شدن مردم از وی مردم می شد ،ترسو بودن و محافظه کار بودن افراطی شان بود که بقول یکی از جامعه شناسان ایرانی این صفت ذاتی یزدی هاست برعکس اصفهانی ها و کرمانی ها. ایشان شخصی است که حتی اگر می بیند بچه اش را بچه همسایه می زند از روی ترس و محافظه کاری دلیل می اورد که اشکالی ندارد ، اعتراض نباید کرد و خوب نیست همسایه را ازرده خاطرکرد!!
 
بنظر من رفتار ضعیف اقای خاتمی باعث قدرت گرفتن محافظه کارانی شد که تا قبل از ان بشدت از مردم و عکس العمل آنان می ترسیدند ولی در زمان اقای خاتمی این قدرت و روحیه مردمی بشد ت تحلیل رفت . در حقیقت اقای خاتمی با ضعیف کردن روحیه ما مردم عملا باعث قدرت گرفتن محافظه کارانی شد که هیچ برنامه ای برای اداره مملکت نداشتند و اوضاع اسف بار امروز کاملا گواهی بر این مدعاست. اینکه اقای خاتمی اعلام کرده به قدرت اجرایی بر نمی گردد تصمیم بسیار خوبی برای ایشان است. ایشان بهتر است بعنوان مربی در کنار زمین باشد تا بعنوان بازیگر تنبل در زمین.
 
احمدی نژاد بیش از انکه خودش دارای جوهره و عقل و خرد برای اداره مملکت باشد با در پیش گرفتن یک رفتار بر عکس خاتمی و بقول عوام "کله خر " وارد سیاست شد و توانست که بر دیگر رقبا پیروز شود. وقتی دید که خاتمی برای گفتن یک کلمه ده بار مرتبه ان را قورت می دهد تا بر زیان بیاورد او سیاست گفتن بی مهابا و بدون فکر را در پیش گرفت. وقتی دید که خاتمی در مقابله با کشور های دیگر سیاست احتیاط و مدارا در پیش گرفته او سیاست بزن و در رو را در پیش گرفت و مثال هایی از این قبیل. 
 
اکنون با معلوم شدن نتایچ وخیم اقتصادی و سیاسی دولت احمدی نژاد و ناتوانی او در اداره مملکت با این سیاستی که در کوتاه مدت نتایجی هم داد ولی  دیگر بی فایده شده است، مردم ایران بدنبال سیاستمداری هستند که هم خرد داشته باشد و هم شجاعت. هم درد مردم ایران را بفهمد و هم بتواند با کشور های قدرتمند از موضع خرد و قدرت برخورد کند. هم علم روز را بفهمد و هم بتواند در مقابل زورگویی قدرت طلبان فعلی با تکیه بر مردم ایستادگی کند. 
 
نمیدانم با توجه به این خصوصیات چه کسی بالا خواهد امد ولی مردم دیگر نه ادم ترسو را می طلبند و نه ادم کله خر و وراج و بی سیاست را. مردم به دنبال یک دانای شجاع هستند.  و انشالله این فرد را مردم ایران پیدا خواهند کرد. 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

این روز ها بحث دست دادن اقای خاتمی با چند انسان از جنس مونث باعث شده است تا باز هم ایشان مورد تاخت و تاز جناح ملا عمری ها قرار بگیرند. بعنوان یکی از مردم ایران می خواهم از ایشان تشکر کنم که زن ها را نیز جزء انسان های مخلوق خداوند حساب کرده اند و به انها احترام کذاشته و با انها دست  داده اند.  
 
دیدم که روزی نامه کیهان و فاطمه خانم رجبی هم با ماشین بدون فرمان به سمت ایشان هجوم برده اند و بخاطر اینکه پایه های عرش الهی به لرزه در امده! (همیشه این سوال برایم بوده که چرا این پایه ها اینقدر شل و ضعیف هستند که اینگونه زود به لرزه در می ایند) فاطمه خانم عاجزانه و ملتمسانه از حوزه علمیه تقاضای خلع لباس ایشان را کرده اند. گویی تمام مشکلات ایران و جهان اسلام حل شده است و فقط همین یک مشکل دست دادن ایشان با خانم ها الحمدلله باقی مانده است که ان هم با خلع لباس ایشان حل خواهد شد تا اسلام و مسلمانان با خیال راحت زندگی کنند.  
 
یادم می اید در سال ۱۳۶۰  بنی صدر نگون بخت را نیز زمانی که در صدد برکناری اش از ریاست جمهوری بودند ابتدا با یک عکس از دوران دانشجویی که در حال دست دادن با یک خانم بود شروع کردند و سپس مرحله به مرحله او را انقدر عصبانی کردند که خودش هم نفهمید دارد چکار می کند و آخر و عاقبت هم فراری شد....
ترفند عصبانی کردن حریف یکی از روش های مورد استفاده در جمهوری اسلامی برای خارج کردن حریف از زمین است. ابتدا یا یک عکس شروع می کنند و مرحله به مرحله انقدر جلو می روند تا حریف از روی عصبانیت دست به کار غیر ارادی بزند و بدست خودش بیرون انداخته شود ( مثال خوب در این مورد زیدان در جام جهانی است که ایتالیایی ها با همین روش او را اخراج کردند). می توانم تجسم کنم  که خاتمی الان در چه فشاری است و چگونه حریف تلاش می کند با این بهانه عهد قجر ایشان را از صحنه بیرون اندازد. ولی این بهانه ها برای ملتی که دارد از "خواب گران" بیدار می شود کهنه شده است.
 
   
فیلم دست دادن خاتمی با بانوان را که دیدم با خود گفتم ایکاش ان زمان که جوانان دانشجو ی این سرزمین را برای اعتراف گیری شکنجه می دهد دوربین های موبایل مخفی وجود می داشت تا فیلم انان برای مردم پخش می شد. ایکاش ان زمان که سعید امامی با چاقو بر بدن فروهر ها می زد موبایل هایی می بود که فیلم انان را می گرفت. ایکاش ان زمان که زنان و دختران را به جرم بی حجابی به زندان می بردند و در زندان از هیچ کاری بر انان ابا نمی داشتند باز هم دوربین مخفی وجود می داشت که زجر انان را پخش می کرد. ایکاش ان زمان که در جلسات سری اقا یان  فرمان های زدن و بگیر و ببند را می دهند باز هم دوربین هایی می بود که این جلسات را برایمان پخش می کرد. ایکاش واقعا ایمان داشتیم که خدا همه جا هست و به کارهایمان نظارت می کند. چگونه ممکن است کسانی که ادعای خدا پرستی دارند از دیدن و شنیدن این کار ها در جلوی مردم احساس ترس می کنند ولی در خفا گویی که اصلا خدایی وجود ندارد. 
 
ایا اگر چنین روزگاری را تکنولوژی برایمان فراهم کند دیگر کسی جرات خواهد کرد که در جلوی چشم مردم جانماز اب بکشد و در خفا از انجام زشت ترین کارها به بهانه حفظ اسلام و شرع ابا نداشته باشد؟
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

هر چه بیشتر به فرهنگ و رفتارمان دقیق تر میشوم بیشتر و بیشتر به این نتیجه می رسم که تغییر کوتاه مدت ما ایرانیان یک خوش باوری ساده انگارانه است و زمان بسیار بسیار زیادی می برد. به این نتیجه رسیده ام که ژن ما ایرانیان در طول تاریخ تغییر بسیاری کرده است و انچه که از ژن هایمان به مغز دستور داده میشود و عمل می کنیم نتیجه اش همین کشوری شده است که سی سال درجا می زند و هنوز نمی داند که میخواهد در این جهان چه کاری را انجام دهد.
 
تقریبا سی سال از انقلابی خونین و با هزینه بسیار سنگین کذشته است که قرار بود کشور ایران را تبدیل به کشوری نمونه در سطح جهان کند که در همه زمینه ها پیشرفته و الگو باشد. ولی اکنون بعد از گذشت حدودا سی سال وقتی به گذر زمان نگاه می کنیم حسرت سی سال پیش را می خوریم که چه بودیم و چه شده ایم. در اینجا منظور من رژیم سیاسی گذشته نیست بلکه خود مردم را می گویم.
 
 خیلی در این زمینه فکر کزده ام که براستی ما ایرانیان چرا این همه با خودمان و دنیا سر جنگ و ناسزا داریم؟ چرا دنیا را ما جور دیگری می فهمیم؟ یا باصطلاح عامیانه چرا چپ فکر می کنیم؟ این همه به مملکتمان ضربه زده ایم و افتخار می کنیم که ضربه زده ایم و ان را برای خدا می دانیم.
 در طی این دوران هر چه کار فکری و تئوریک در این سرزمین شده است همه بر باد فنا رفته اند . هر چه متفکران و اندیشمندان مذهبی یا غیر مذهبی سعی و تلاش کرده اند که شاید بتوانند نوع فکر ما را عوض کنند همه بی نتیجه شده است.
 
اینجاست که فکر می کنم بر اساس تئوری ژنتیکی ما تا زمانی که ژن هایمان تغییر نکرده اند هیچ کدام از این تلاش های تئوریک جواب نمی دهد. هر چه که در فکر و ذهن می خواهیم ایده ال گرا و واقع بین باشیم ولی وقتی پای عمل می رسد بر می گردیم دوباره سراغ ان رفتار هایی که ژن ها دستور می دهند و دوباره تمام ان افکار و اندیشه های ذهنی را به دور می اندازیم. برای خود من پیش آمده است که ده سال برای تفییر یک فکر و باور و عادت زمان گذاشته باشم و بعد از این دوره طولانی از خودم پرسیده ام براستی در درون من چه پیش آمد که این فکر بالاخره تغییر کرد؟ چرا قبلا تغییر نمی کرد؟ 
 
ما برای شناخت خودمان باید این پوسته ظاهری انسانی را کنار بزنیم و بصورت علمی سراغ ژن هایمان برویم تا خود را بشناسم. ژن هایی که در طول تاریخ مظهر ساده انگاری ، خوش باوری، بی حوصلگی و صبر نداشتن، حرص و طمع انی برای رسیدن به باور هایمان، ، و مواردی از این قبیل بوده اند و روزگار ما را به این فلاکتی انداخته اند که شاهد ان هستیم.  براستی چگونه میتوان از ملتی را که بی حوصله بودن و عجول بودن جزء صفات(ژن) اصلی ان است انتظار دموکراسی و احترام و رعایت حقوق دیگران داشت؟
  
در کشور ما هنوز ژن های دست نخورده زیادی هستند که وقتی قدرت در دست انان قرار می گیرد دوباره همه چیز را صفر می کنند و از اول شروع به حرکت می کنند گویی که اصلا زمانی نگذشته است و هیچ اتفاقی در این مملکت نیفتاده است.
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

امروز به هر سایت اینتر نتی که سر می زنم ، (بعنوان مثال BBC یا رادیو فردا ) یا اخبار رادیو و تلویزیون های ماهواره ای را که گوش می دهم خبر اولشان سخنان گهر بار! اقای احمدی نژاد در مورد شمارش معکوس نابودی اسراییل است. بنده بعنوان یکی از مردم ایران از ایشان سوال می کنم بر فرض هم که اینطور باشد به شما چه مربوط؟  آقایی که در سپاه از نظر من جزء نیرو های درجه شش هم نبودی( محسن رضایی خیلی بهت لطف داشت که ترا جزء نیرو های رده شش سپاه آورد) و دو سال است با رانت رهبر و بناحق بر صندلی رییس جمهوری جلوس کرده ای ، در این دو سال غیر از درست کردن مشکل برای ما مردم ایران چه کار کرده ای؟

 

تا کی میخواهی با این حرف های صد من یک رغاز با زرنگی مشکلات مملکت و ناتوانی و ضعفت را در اداره مملکت به گردن خارجی ها بیندازی، تا کی؟ بس است . خسته شدیم از بس از این اراجبف شنیدیم. داستان تو مثل داستان دانشجویان تازه به دانشگاه آمده است که فکر می کنند چون به دانشگاه وارد شده اند، همه کاری باید انجام  دهند بجز کار اصلی یعنی درس خواندن. تا می ایند به خودشان بجنبند می بینند دو سال گذشته  و ای دل غافل هیچ درس نخوانده اند و همه درس ها روی هم تلنبار شده است.  و حال برای فرار از این وضع به هر شکل که شده باید چاره ای بیندیشند و مشکل را بر گردن دانشگاه و اساتید بیندازند. 

 

فکر می کنی تا کی میتوانی مردم را گول بزنی ؟ تا کی این تخیلات و تجسم سازی های عوام دوست و بچه گانه؟  بالاخره روزی باید حساب پس بدهی ، فکر ان روز را کرده ای؟ اگر همین الان آقای خامنه ای که پشتیبانی بی حساب و کتاب او را داری فقط با یک اشاره انگشت نشان بدهد که دیگر ترا همراهی نمی کند ایا فکر کرده ای که در آن روز کجا میخواهی از دست این مردم خودت را پنهان کنی؟

 

 هزاران سال است در آین گوشه دنیا اعراب و عبری ها که عمو زاده هم هستند با هم در حال یک جنگ خانوادگی هستند . بر فرض هم که اسراییل نابود شود یک دولت فلسطینی می اید که صد برابر بدتر از دولت اسراییلی خواهد بود در شقاوت و بی رحمی. مگر همین اعراب در زمان صدام نبودند که چه بر سر ما آوردند مگر یادمان می رود؟ این همه کشور عربی با ان همه ثروت چه خیری برای ما ایرانیان داشته اند که منافع مردم ایران را فدای انان می کنی؟ یادت رفته که اعراب از ازل ما ایرانیان را بخاطر فرهنگ متفاوت و برتر از انان دوست ندارند و فرهنگمان خاری است در چشم انان و به هر شکل ما را تحقیر کرده اند و حتی ما خداپرستان را مجوس و اتش پرست خوانده اند.

 

تو چکاره هستی که می گویی " تابستان امسال ریشه رژیم صهیونیستی را از بیخ می کنیم " . این همه قدرت های جهانی نشسته اند که تو و دولتت مثلا ریشه این رژیم را برکنید! حرفهایت مرا یاد صحبت های محسن رضایی در سال ۶۲ می اندازد که با چهار پیروزی با نیروی بیدریغ مردم با غیرت ایران و البته با کمک قدرت های خارجی در دادن امکانات ، اطلاعات ماهواره ای و تسلیحات باورش شده بود که بعد از ازادی خرمشهر می تواند تمام خاورمیانه را بگیرد و اسراییل را هم از بین ببرد . شعار "بهر ازادی قدس از کربلا باید گذشت" هنوز یادمان نرفته  است.

دو سال است که با ترساندن دنیا و با استفاده از علاقه کشور های غربی به چهار وجب زمین در دست یهودیان سعی می کنی که آنان را بترسانی.الحق آنان هم بخوبی با درست کردن مترسکی به اسم احمدی نژاد از این سیاست برای ترساندن مردمشان استفاده می کنند و انان را برای روز جنگ با ایران آماده می کنند.

چرا مردم را گول می زنی؟ ایا براستی ما همان ملت نیستیم که در روز های آخر جنگ در مقابل صدام جبهه ها را رها کردیم و اگر پذیرش قطعنامه نبود معلوم نبود صدام تا کجا آمده بود؟

 

ایا ما همان ملت نبودیم تا ریگان اسکله نوروز را زد و هواپیمای مسافریمان را انداخت از شعار خلیج فارس ایران، محل دفن ریگان کوتاه آمدیم؟ با اتکای به کی اینطوری جولان می دهی؟ ایا فکر می کنی که از آن جوانان ایده ال طلب دهه ۶۰ کسی باقی مانده است که بخاطر چهار وجب ازاد سازی خاک ایران جان شیرین خود را هدیه می کردند و هیچ توقعی هم نداشتند. چند در صد این بسیجی هایی که با رانت ورود به دانشگاه و محاسبه زمان بودن در بسیج بجای سربازی در بسیج جمع کرده اید واقعا به فکر دفاع از ایران هستند؟ جوانان بسیجی آن دوران کجا ، این ها کجا؟ 

 

من می گویم اگر واقعا مرد عمل هستی (که رفتارت نشان می دهد نیستی) به جای این همه داد و هوار بی ربط و بیخود برو کار شبانه روزی کن. برو مملکت را بساز. برو کاری بکن که مغز ها و جوانان ایران به فکر رفتن از ان بقول خودشان خراب شده نباشند (واقعا متاسفم که این کلمات را می نویسم  حرف روزمره مردم است ) .برو چرخ های صنعتی کشاورزی و تولید را راه بینداز.  برو به فکر ساختن مملکتی اباد و پیشرفته باش. ان هم بدون شعار و داد و هوار. این ها دشمنان ایران را از پا در می اورد نه این سخنان شعاری و دشمن تراش جهانی. ایرانی پیشرفته و اباد خار چشم دشمنانش است. ایرانی مسلح به مغز های متفکرعلمی در هر زمینه ممکن. افسوس که زمان زیادی می برد تا درک کنی . 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

ما انسان ها در جهانی زندگی می کنیم که جزء بسیار بسیار کوچکی از آن هستیم و بشرط رعایت تعادل در آن قادر به ادامه حیات  هستیم. هر گونه تغییری که باعث بهم خوردن این تعادل گردد بطور قطع بر روی ما هم اثر خواهد گذاشت و زندگی ما انسان ها را با خطر روبرو خواهد کرد.
پیشرفت های علمی در کشور های صنعتی و پیشرفته باعث شده است تا دانشمندان و سیاستمداران این کشور ها پی به این واقعیت ببرند که باید در همه زمینه ها اصل تعادل را حفظ کرد و جهان دارای سلامتی نخواهد بود مگر به شرط رعایت اصل تعادل در همه زمینه ها.
 
متاسفانه ما در کشوری زندگی می کنیم که هم مردم و هم سیاستمداران ما اگاهی بسیار اندکی از تعادل در جهان دارند. تفکر عمومی مردم ما و رهبران ما بر اصل تفوق طلبی و نابودی دیگر گونه هاست به هر قیمتی.
بعنوان مثال در بحث محیط زیست اصولا ما هیچگونه تفکری مبنی بر رعایت محیط زیست نداریم. تفکر ما به گونه ای است که فقط می خواهیم  از زندگی لذت ببریم به بهای  نابودی سایر منابع طبیعی گیاهی و جانوری. فقط به خودمان به عنوان انسان و اینکه اشرف مخلوقات هستیم فکر می کنیم و نه به سایر موجودات بیجان و جاندار.
 
آب و خاک را الوده می کنیم، جانوران را از بین می بریم، جنگل ها را کاملا از صحنه زمین پاک می کنیم و بسیاری از مسائل دیگر  و در نهایت با داشتن یک تفکر مذهبی از خودمان می پرسیم که چرا خدا لطفش از ما کم شده است؟ در همان حال از خود نمی پرسیم مگر خدا کیست؟ مگر نمی گوییم خدا همه جا است؟ مگر نیروی خدا در ذره ذره همین جهان نیست که ما به آن این همه ظلم می کنیم؟ وفتی ما به کوچکترین این جهان کاری کنیم که خلاف تعادل جهان است در حقیقت به خدا ظلم کرده ایم و جواب ان به خود ما بر می گردد.
 
بار  ها به رفتار سیاستمداران و رهبران فعلی مملکتمان فکر کرده ام که خدمت به خدا را نابودی تمامی افکار و اندیشه های دیگر به اسم مبارزه با کفر و شرک وغیره می د انند. حتی انسان های متعددی را به اسم خدمت به خدا صرفا به جرم داشتن اندیشه های متفاوت با آنان به کام مرگ فرستاده اند. در حالیکه بنا بر اصل تعادل همه افکار می باید در جهان باشند تا افکار عالی از میان آنان بوجود آید و رشد کنند.
 
گاهی از خودم می پرسم که اگر خداوند نمی خواست که بجز خودش فکر دیگری در جهان باشد چرا به شیطان و افکار او اجازه بروز داد؟ دقیقا خداوند به دلیل همین اصل تعادل در جهان بوده است که به شیطان هم اجازه داده است تا خود را عرضه کند . خداوند در حقیقت لیبرالترین موجود جهان است که حتی به دشمن خود هم اجازه ادامه حیات داده است.
   
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

تصویر واقعی دیکتاتوران در آیینه
 
در خلوت خویش دیکتاتوران .
 آن جا که آیینه نشان از واقعیت پوشیده شده از چشم ها می  دهد.  
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
 
بالاخره امروز ایران و آمریکا گویا با هم مذاکره کردند و بعد از بیست و هفت سال این دو کشور  علنا روی یک میز نشستند. به امید ان روز که این دو کشور و ملت سفارتخانه های همدیگر را باز کنند و به این جنگ سرد و بی سرانجام پایان داده شود. واقعا هیچ معلوم نشد که چرا این جو هیستریک ضد آمریکایی بین ما و آمریکا بوجود آمد و چه کشور هایی که ازپرتو این قطع رابطه چه سود هایی که نبردند. نگاهی به ترکیه و امارات عربی بیست و هفت سال پیش نشان می دهد که در خلا ایران چه سود های سرشاری نصیب این دو کشور گردید.
 
مسلما اکنون نیز بسیاری مخالف این تجدید رابطه هستند. کسانی که هم در ایران و هم در خارج از تجدید این رابطه ضرر می کنند کم نیستند و ارزو دارند که باز هم به شکلی بین این دو کشور اتش اختلافات شعله ور شود و به روی هم بیفتند.
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 امروز ۵ خرداد در خبر ها دیدم که سی امین سال به روی پرده امدن فیلم جنگ ستار گان است. سری فیلم های "جنگ ستارگان" را خیلی ها دیده اند.  داستان این فیلم بسیار شبیه به تاریخ حکوت های چند هزار ساله ماست.  وضعیت بسیاری از پادشاهان و حتی اوضاع فعلی  ایران با شخصیت امپراطور دیکتاتور این سری به طرز خارق العاده ای مشابه شده است .  در فیلم های جنگ ستارگان در سه سری اول ان نشان داده میشود که چگونه یکی از سناتور های به ظاهر خوش صلاح به  رهبری کهکشان ها انتخاب میشود و به مرور زمان با استفاده از قدرت بدست آمده شروع به درست کردن یک سپاه مستقل و مخفیانه و بدور از چشم سایر دوستانش در شورای جدی ها می کند . این فرد که بعدا بعنوان امپراطور از او نام برده میشود در پایان فیلم سوم با نابودی کامل جدی ها که دوستان سابق او بوده اند بطور کامل قدرت را در دست می گیرد و بر کل کهکشان ها با درست کردن یک دیکتاتوری کامل حاکم می گردد و هر کس که با او به مخالفت بر خیزد توسط نیروی نظامی قدرتمندش نابود می کند.
 
بسیاری از پادشاهان و حاکمین ایران که در ابتدا هیچ کاره بودند با چنین روشی به مرور زمان دیکتاتور مطلق و فردگرا شدند.  همه دیکتاتورهای  ایران در فکر این بوده اند که برای خود در تاریخ نامی درست کنند و از آنها بعنوان یک قهرمان نام ببرند. شاهنامه اخرش خوش است. همیشه دست بالای دست بسیار است و بالاخره دست مردم ایران هم بر بالای دست هر دیکتاتوری قرار می گیرد .
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

یادم می اید در دوران ریاست لاریجانی دو سریال ساخته شد که یکی از ان ها در مورد زندگی امام رضا بود و دیگری در مورد زندگی ملا صدرا. در این دو سریال به موازات پرداختن به این دو شخصیت، به زندگی دو نفر دیگر هم با دقت پرداخته شد : در اولی زندگی مامون خلیفه عباسی و در دومی زندگی شاه عباس صفوی .
وقتی این دو سریال را نگاه می کردم از خود می پرسیدم چرا تلاش شده که این دو حاکم را به گونه ای نشان دهند که گویی حق داشته اند هر انچه که برای حفظ تاج و تخت و قدرتشان باید می کرده اند . در حقیقت به گونه ای به بیننده اینطور تلقین می شد که برای حفظ کشور و امنیت ان حاکمین حق داشته اند کسانی را که در نزد مردم محبوب بوده اند و درجات علمی داشته اند از بین ببرند.
 
 در سریال شاه عباس در حالی که این سلطان مشغول نبرد در چالدران و یا جنگ با پرتغالی ها بود در همان حال ملاصدرا نشان داده میشو د که از شهری به شهری سرگردان است و حتی از عهده معالجه پسرش هم بر نمی اید. و یا در سریال اول در حالی که مامون در حال فتح بغداد و کشتن برادرش و گسترش مرز های خلافتش در خراسان بود امام رضا را که عموزاده خطاب می کرد نشان می دادند که از روی ناچاری و اجبار تن به خواری و ولیعهدی مامون داده است . فراموش نکنیم که هر دوی این دو شخصیت مذهبی ابتدا در دربار این شاهان بودند و سپس بعلت مردمی شدنشان و زیر بار زور نرفتن از چشم افتادند و از بین برده شدند. 
 
 از قدیم گفته اند که هفت درویش در گلیمی بخسبند ولی دو پادشاه در هفت اقلیم نگنجند.
نفس قدرت در کشورهای اسلامی در ذات خود خواهانه ان نهفته است و هر که به قدرت برسد از ریختن خون پدر،  پسر، برادر ، عموزاده و دوست و یار صمیمی به بهانه حفظ اسلام و مملکت اسلامی هم ابا ندارد. یادمان نمی رود اوائل انقلاب که بسیاری از روحانیون فرزندان خویش را به جرم محاربه با خدا اعدام کردند.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  |