تبليغاتX
یادداشت های یک استاد دانشگاه

یادداشت های یک استاد دانشگاه

علمی - سیاسی - فرهنگی - اجتماعی

در آمریکا بحث حمله به ایران الان این نیست که انجام بشود یا نشود. متاسفانه دیگر بحث از این مراحل گذشته است. بحث این است که حمله فقط هوایی و کروزی به تاسیسات هسته ای و حساس نظامی ایران باشد یا مثل رژیم صدام کار یکسره شود. تمامی اخبار و شواهد زیر را که کنار هم بگذاریم این نتیجه را می توان پیش بینی کرد که حمله امریکا به ایران روانی نیست و در حال تنظیم زمان اجرای ان هستند.
 
- پایان اخرین مهلت دو ماهه سازمان ملل در اخر ماه می
- ورود سه ناو هواپیما بر به خلیج فارس
- سخنرانی دیک چنی در ناو امریکا در خلیج فارس مبنی بر اجازه ندادن به ایران برای ساخت بمب اتمی 
- مسافرت عجولانه و شتابزده احمدی نژاد به امارات و حرف هایی که پشت سر ان در امد که یکی از انان بخشیدن جزیره ابو موسی به امارات بود و یا برقراری ارتباط با یکی از دیکتاتورترین رژیم های عربی منطقه یعنی مصر
- اجازه مذاکره مستقیم با امریکا از طرف شخص خامنه ای
- بوجود آمدن جو نظامی و امادگی در شهر ها به بهانه های مختلف برای کنترل داشتن شهر ها در صورت حمله
 -  و خبر های عیر منتظره بعدی که باز هم حتما در روز های اینده خواهیم شنید و دید.
 
شاید دلایل زیر بتواند علت این حمله نظامی را روشن کند:
 
- آمریکا سال هاست که برای این حمله برنامه ریزی و خرج می کند. آمریکا ایران را بعنوان یکی از دوستانش در دوران انقلاب در اثر یک اشتباه استراتژیک کارتر از دست داد و اکنون تلاش می کند ان را مجددا به اردوی دوستان خود بیاورد. واقعا هم بر هیچکس معلوم نشد که چرا این جو ضد آمریکایی مریض گونه که سال هاست منافع ملی ایران فدای ان شده است در این نظام بوجود آمد. من بار ها در این رابطه به نفوذ حزب توده ای ها در نظام شک کرده ام. آنان افرادی بوده اند که برای پیشبرد مقاصد شان هیچ ابایی از اینکه آخوند باشند و یا حزب الهی دو آتشه باشند، نداشته اند. کی میتواند واقعا ثابت کند که فرد مشکوکی مثل شریعتمداری کیهانی با ان افکار مالیخولایی واقعا یک توده ای نیست؟
  
- آمریکا با حمله به ایران می تواند مجددا اقتصاد خود و جهان را به حرکت در اورد. ایران کشوری شده که توسط یک نظام و دولت ایدئولوژیک تبدیل به یک دهستان بزرگ شده است .یک اقتصاد مریض که هم برای خودش منشا گرفتاری شده و هم برای دنیا. هر کس که وارد ایران میشود ناخود اگاه با خودش می گوید چرا این کشور اینطوری و شبیه به یک ده بزرگ شده است؟ سرزمینی که توسط یک عده فدرت طلب حود بین تبدیل به کشوری شده است که فقط تمام ذکر و خیر ان سیر  در دوران کذشته می باشد.
 
- امریکا برایش مهم نیست که مردم کشور های دیگر چه می کشند . برای امریکا فقط رفاه و رضایت مردم خودش مهم است و بس. هر روز در بغداد چندین نفر کشته میشوند ولی کسی اهمیت نمی دهد. همین وضع هم برای ایران قابل تصور است. این تحلیل ها هم که در ایران بعضی راه انداخته اند که امریکا در عراق و افغانستان گرفتار شده و توان حمله مجدد ندارد تماما برای مصرف داخلی است و واقعا اینطور نیست.
 
 - وضعیت ایران در اقتصاد باز جهانی مثل این می ماند که در گذرگاهی که باید حمل و نقل مایحتاج مردم یک کشور در ان صورت گیرد یک عده تفنگدار بالای ان گذرگاه بایستند و با تهدید و عمل به تهدید و باجگیری  نگذارند که این حرکت به خوبی صورت گیرد. ایران الان در جامعه جهانی چنین وضعی پیدا کرده است. وفتی به تهدید های حکومت در بستن خلیج فارس نگاه کنیم دقیقا همین کار دارد صورت می گیرد و جهان حوصله این حالت را ندارد و می خواهد برای همیشه شر این باجگیران را در بالای ان گذرگاه ببندد.
 
-  وقتی قرار است بعنوان مثال یک پروژه عمرانی مثل یک سد بزرگ  ساخته شود که اثرات ساخت ان به کل یک مملکت بصورت ارزش ملی می رسد ، به عده ای که در دره مخزن سد زندگی می کنند خساراتی وارد میشود و زندگی انان قربانی ساخت این سد میشود. برای یک دولت مرکزی این خسارت مهم نیست حتی اگر به قیمت جابجایی و تخریب روستا ها و مزارع باشد چون به فکر منافع بزرگتری برای کل مملکت است. جهان امروز نیز به منافع بزرگتری فکر می کند که از قربانی کردن دره بزرگی بنام ایران در منطقه حیاتی خاورمیانه نصیب ان میشود.   
 
واقعا از ته دل ارزو می کنم که این تحلیل درست نباشد و بدبینی من باشد.من هم مثل همه مردم ایران دعا می کنم که این اتفاق هولناک نیفتد ولی افسوس که گویا در این میانه باز هم مردم ایران باید قربانی شوند . درست نظیر ۲۸ سال پیش که در کنفرانس گوادولوپ سران فدرت های جهانی ان زمان طرح برداشتن شاه و نظام او را کشیدند و ما هنوز هم داریم چوب خودخواهی ان دیکتاتور را می خوریم که با تمام شدن تاریخ مصرفش همه ما به ان چنان ذلتی انداخت که یک عرب نژاد پرست (صدام) ان بلا ها را بر سرمان در اورد.
 
راست گفته اند وقتی عقل نباشد جان به عذاب است  داستان زمان حال ما ایرانی هاست. تا می اییم کمی کمر راست کنیم دوباره بعلت بی عقلی و غرور ذاتی مان چنان بلایی سرمان در می اورند که تا جند دهه فقط مشغول به اباد کردن خرابی ها باشیم.
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

اولین قومی که به ایران وارد شدند و انان را بعنوان پدرانمان می شناسیم اریایی ها با ان فرهنگ درخشان بودند که هم اکنون در جهان بعنوان یکی از برترین فرهنگ های ناریخ جهان شناخته میشوند.
ولی بعد چه؟ اقوام دیگر به این سرزمین حمله بردند و هر کدام فرهنگ خود را در ان به ارث کذشتند. یونانی ها، اعراب تازه مسلمان شده و دین اورده ، مغولان، تاتار ها و در فرن خیر اروپاییان .
 
وقتی به تاریخ فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ایران در گذشته و حال فکر می کنم با خود می اندیشم که براستی منشا این همه خشونت در بین افرادی که حاکم بر ایران شده اند از کجاست؟
فرهنگ ایران را در طول تاریخ ایران را مانند دریاچه ای می بینم که از اطراف ان رود خانه های مختلفی با کیفیت اب مختلف وارد شده اند و در نتیجه کیفیت اب دریاچه مخلوطی از کیفیت اب تمام ان دریاچه هاست.
 
به گواه تاریخ شدیدترین ضربه را ایرانیان از دو فرهنگ خوردند که یکی اعراب و دیگری مغولان بوده اند. اعراب در زمان عمر با حمله به ایران به طمع بدست اوردن گنج و ثروت ایرانیان دختران و زنان ایرانی را به کنیزی بردند و مردان و پسران را به غلامی و اسیری . وهر کس را نیز که در دفاع از ایران در مقابل انان ایستاد به جرم کافر بودن و مخالفت با خدا! گردن زدند و در تاریخ از انان بعنوان کفار نام بردند. من اینجا دین اسلام را اصلا مقصر نمی دانم که ان هم برای خودش ایینی است و هر کسی مختار است ان را قبول کند یا نکند.
 
مغولان نیز که دیگر جای بحث ندارد. دو فرن استیلای بی چون و چرای انان و رواج فرهنگ خشونت و قتل و کشتار انان چنان ضربه ای به فرهنگ ایرانیان زد که هنوز که هنوز است یاد ان دوران قلب تمام ایرانیان را به درد می اورد.
 
ایا می توان منکر شد که فرزندان ان دو قوم در بین ایرانیان نیستند حتی اگر تغییر ژن و چهره داده اند؟ کدام دولت در جهان اینچنین به خانه های مردم خودش به جرم  داشتن تکنولوژی محابراتی فرن بیست و یکم ماهواره حمله می برد و برای مردم خودش اینچنین ترس و اظطراب ایجاد می کند؟ کدام دولتی در جهان اینچنین به زنان و دختران بیگناه و بی دفاع حمله می برد و انان را به جرم تغییر لباس متناسب با فصل گرما به محاکمه می کشد؟ کدام دولت در جهان به تحصیل کرده ترین قشر خود یعنی دانشجویان حمله می برد و انان را به زندان می اندازد؟ و و و ...... من اعتقاد دارم که این همان فرهنگ مغولی با لباس دین است که به اسم خدا در این سرزمین و در این دوران ما را به این روز نشانده است که نمیدانم چه اسمی بر ان میتوان نهاد.
 
یک زمانی با خودم فکر می  کردم که براستی منشا این قدرت خشونت و اعتماد بنفس ان چیست؟ دیدم که خودمان هستیم. یعنی همین ما مردمی که با هواداری از این باصطلاح روحانیون سیاست خواه تشنه قدرت به انان قدرت دادیم و اکنون اینگونه هر کسی را که به انان کوچکترین مخالفتی کند نابود می کنند. همین خود ما انان را اینگونه فدرت دادیم. و تنها راه از ضعیف کردن و یا بین بردن فدرت انان بریدن از انان در ذهن خودمان است. یعنی یک مبارزه منفی . باید از انان برید. باید از انان اطاعت نکرد و تنها راه همین است و اصلا هم نیازی به درگیری و خشونت و داد و بیداد نیست. همین که در ذهنمان از انان ببریم همین برای انان کافی است. و این بد ترین خطر برای انان است که ببینند دیگر مردم از انان اطاعت نمی کنند و انان را نمی خواهند. 
 
روش فکر ی اینان از نظر من اینان مانند روش زندگی ویروس ایدز است . برای ویروس ایدز هیچ راه حل و درمانی فعلا وجود ندارد نیست مگر دوری جستن از ان و اگاهی دادن. ویروس ایدز تا بدن میزبان را نابود نکند ول کن نیست و برای اینان هم ایران مانند میزبانی است که برای رسیدن به خواسته هایشان باید ان را نابود کنند.  و دقیقا هم دارند در همین جهت جلو می روند. بعضی از انان نیز که متوجه شده اند چه ضربه ای هم به ایران و هم به دین زده اند از قدرت کنار زده میشوند تا تشنگان قدرت به اسم خدا و یا امام زمان بتوانند باز هم راه تخریبی خود را به هر شکلی ادامه دهند. 
 
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

من هم مانند همه مردم ایران با دیدن اوضاع و احوال فعلی مملکت به فکر می روم و از خودم سوال می کنم که براستی چرا سرزمین ما به این روز افتاده است؟ چرا همانند جزیره ای تک و تنها در جهان بحال خود رها شده است ؟ چرا به جای عقل و منطق ، احساسات و بی منطقی بر ان حاکم شده است؟ در گذشته چه اتفاقاتی بر این سر زمین رفته است که نتیجه و خروجی ان در زمان حاضر اینچنین شده است؟ چرا دوباره حاکمین فعلی این سرزمین باید به تاریخ گذشته رجوع کنند و تلاش کنند تا نحوه زندگی خود را بر اساس زندگی مردم قدیم و ان هم نه مردم این سرزمین بلکه مردم و فرهنگ سرزمین دیگری (عربستان) تنظیم کنند؟
 
مزیت تحصیل در رشته های مرتبط با طبیعت  ، فیزیک و ریاضیات به افراد این توانایی را می دهد که بتواند از ان ها برای مدل سازی اجتماع ، سیاست ، اقتصاد و یا فرهنگ استفاده کند. رشته تحصیلی ام به گونه ای بوده که در ارتباط با طبیعت و محیط زیست تحقیق و مطالعه مستمر دارم.
 
 گاهی با خودم فکر می کنم که این سرزمین از نظر فکری و اعتقادی شبیه به دریاچه هایی شده است که به علت کم شدن باران و تبخیر زیاد اب خود را به مرور از دست می دهند و بعد از چند سال تبدیل به یک بیابان خشک و لم یزرع میشوند که برکت و ابادانی ان بعلت نبود نعمت اب ار بین می رود و به جای ان همه ابادانی و صلح و صفای طبیعت ، خشونت و سختی یک بیابان خشک جای ان را می گیرد . بجای استیلای طراوت اب و ابادانی ، حکومت جبری خاک خشک و سوزان و طوفان های شنی جای ان را می گیرد و از دست هیچکس هم  کاری بر نمی اید. طبیعت است و دیگر نمی توان اب از دست رفته را به دریاچه باز گرداند. (در ایران در طی چند سال اخیر این بلای طبیعی بر سر دریاچه هامون امده است.) گاهی این خشکسالی دوره ای است و گاهی برای همیشه و دیگر برگشتی نیست.
 
ایران ما هم از دیدگاه من دچار چنین بلایی شده است. وقتی کشوری بزرگان خود را به مرور زمان از دست می دهد و یا از ان می گیرند ، وقتی سرزمینی از افراد دانشمند که بتوانند برای مردم خوراک فکری درست کنند خالی میشود ، انوقت زمان برای افراد خشک مغز و خشن اندیشی درست میشود که به مردم امر و نهی کنند تا چگونه فکر کنند، چگونه حرف بزنند، چگونه لباس بپوشند و یا چگونه به جای خدا یک فرد را بپرستند.
 
من شخصا اعتقاد پیدا کرده ام که ایران دچار یک خشکسالی تاریخی فرهنگی شده است و ان اب پر برکت فکری ناشی از دانشمندان روشن اندیش در این سرزمین خشک شده است و به جای ان خاک های خشک فرهنگی ناشی از ادم های جمود و با فکر محدود و بسته نشسته است . 
 
 بعید می  دانم که فعلا و در حال حاضر کاری برای مقابله با این خشکسالی تاریخی بتوان کرد.  باید منتظر ماند تا دید ایا بالاخره این دوره خشکسالی فرهنگی به پایان می رسد؟
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

زمستان گذشته خبر مرگ رهبری با شدت تمام و بطرز عجیبی در اینتر نت پخش شد و بعدا همه چیز تکذیب شد. ولی بنظر می اید که واقعا خبری هست و احتمالا تمام این درگیری های اخیر برای این است که در اینده ای بسیار نزدیک صندلی خالی رهبری بدست چه کسی بیفتد یا نیفتد.
آنان که جریانات سیاسی را قدم بقدم دنبال می کنند احساس می کنند که اوضاع و احوال روز های اخیر مملکت نشان دهنده موضوع بسیار مهمی است که فعلا باید از چشم مردم دور بماند و سر مردم به موضوعات حاشیه ای گرم شود تا تا ان هایی که در فکر پیاده کردن نقشه هایشان هستند بتوانند از اب گل الودی که درست کرده اند شاه ماهی خود را شکار کنند.
 
وقتی از اسفند ماه گذشته تا الان خبر ها را یک به یک ردیف می کنم واقعا شکی نیست که سناریو ی از پیش نوشته ای بدقت در حال اجراست تا مردم تمرکز فکر کردن در مورد اینکه قرار است چه بشود را نداشته باشند:
- خبر فرار پر سر وصدای شهرام جزایری و سپس دستگیریش
- اعتصاب و تظاهرات معلمان
- دستگیری پر سرو صدا ی جهانی ملوانان انگلیسی و رهایی انان بعد از سه هفته
- اغتشاش در دانشگاه ها و ادامه ان به هر شکل ممکن  
- توفیف بازتاب که گفته بود ۲۳ روز سرنوشت ساز تا اول خرداد در پیش است
- برخورد های پر سر وصدا با بد حجابی و دستگیری های زنان و دختران بیگناه
- شرکت بی فایده و مسخره و پر سر وصدای ایران در اجلاس شرم الشیخ
- و بخصوص خبر بسیار مهم اخیر دستگیری موسویان
و بسیاری خبر های ریز و درشت دیگر ی که در راه هستند نشان دهنده تحول سرنوشت ساز و استراتژیکی است که بزودی روی خواهد داد و در میان دو گروه رقیب سیاسی ایران دارد با شدت  تمام پیگیری می شود.  شهر ها هم که برای اعلام این خبر به بهانه برخورد با بدحجابی بصورت حکومت نیمه نظامی نیمه رسمی آماده شده است.
 
جنگ قدرت بر سر صندلی رهبری و اوضاع و احوال فعلی مرا بیاد اواخر سال ۶۷ و اوائل سال ۶۸ می اندازد که  بناگهان در نوروز ۶۸ منتظری در عرض یک شب از قائم مقام رهبری کنار زده شد و شبانه عکس هایش را پایین اوردند و بلافاصله بعد از گذشت سه ماه ایت الله خمینی از دنیا رفت . 
دستگیری موسویان که از یاران روحانی ، خاتمی و  رفسنجانی است را نباید دست کم گرفت. اینکه احمدی نژاد ادعا کرده جاسوسی او ثابت شده است یعنی اینکه کسانی هم که با او همکاری د اشته اند و گزارشات خود را به انان رد می کرده است در جریان کار های او بوده اند و انها هم جاسوسند و این یعنی اخطار علنی به روحانی ، خاتمی و بحصوص رفسنجانی که مواظب خود باشند تا به سرنوشت منتظری دچار نشوند. منتظری یک گام  مانده بود تا رهبر ایران شود ولی انانی که می دانستند با امدن منتظری چه سرنوشتی در انتظارشان است با طرح یک نقشه ماهرانه او را از یک قدمی رهبری به انجا پرت کردند که عرب نی انداخت. (بحث اینکه اگر منتظری رهبر شده بود تفاوتی ایجاد میشد یا نه در حوصله این نوشتار نیست )
 
باید منتظر ماند تا بالاخره دید در این بازی نفس گیر و ناعادلانه (که حتی داور هم به نفع تیم حاکم دارد رای می دهد )بالاخره مردم باز هم فقط یک تماشاگر ساده خواهند بود و یا حاضرند با دادن تلفات حق خود را بگیرند. و یا در نهایت قدرت های جهانی با مداخله مستقیم در یک سیستم خودکامه که حتی امنیت جهان را دارد فدای قدرت طلبی خود می کند و عملا دنیا را به مسخره گرفته است ، ان را از دور گردون کنار بزنند.
 
باید منتظر ماند. روز های سرنوشت سازی در راه است . روز هایی که تغییر در ان می تواند ثانیه ای باشد.  
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

انتخاب حق پوشش توسط زنان ایرانی دیگر به این سادگی و با این زور گویی ها قابل مهار نیست. این فکر در انان بوجود امده ریشه زده و و دیگر نمیتوان این فکر را با زور از بین برد. برخورد اخیر نیروی انتظامی با زنان و  دختران جدای از تنش های بوجود آمده نشان می دهد که ایران به سرعت دارد به سمت ازادی پوشش منطقی زنان پیش می رود و این برخورد ها با تمامی امکانات نیروی انتظامی نشان دهنده قدرت رو به افزایشی است که در میان زنان ایران بوجود آمده است. هر چه نیروی انتظامی و دولت با شدت بیشتری به محدودیت ازادی حق پوشش زنان می پردازد با دست خود انان را متحد تر و جری تر در انتخاب راه خود می نماید.
 
وقتی یک سیلاب به راه می افتد هیچ چیز جلو دار ان نیست و این برخورد های سخیفانه و انتقام جویانه نیروی انتظامی  مرا به یاد ان سیلاب زدگانی می اندازد که سعی می کنند با درست کردن کیسه های شن و قرار دادن ان ها در راه سیلاب تا حدی از شدت ان کم کنند . ولی سیلاب وجود دارد و از بین نرفته است.
 
این رفتار های از نظر من مغول وارانه هم نه اسلامی است و نه انسانی. ایرانیان قبل از اینکه اسلامی بوجود اید دیندار و خدا پرست بودند و به گواه تاریخ یا زرتشتی یا مسیحی و یا یهودی. و احترام به حجاب از قبل از اسلام در میان گروه هایی از زنان ایرانی بوده است . ایران عربستان نیست و ایرانیان اعراب نیستند که زیر بار زور بروند. انان نه زیر بار زور رضا شاه رفتند و نه زیر بار زور این ها می روند. دنیای امروز هم  دنیایی نیست که بتوان در ان هر چه خواست زور گویی کرد و صدای کسی در نیاید و هیچ کس هم متوجه نشود.
 
در دوران انقلاب هم شاه هر چه سعی کرد با زور مردم را  از انقلاب منصرف کند نتوانست و با ان کار های احمقانه و پلیسی مردم را متحد تر کرد و بنوعی به دست خودش یک اتحاد بین مردم بر علیه خودش بوجود اورد. دقیقا همین کاری که الان دارد صورت می گیرد. هیچ کاری نمی توانست مردم را بر علیه این حجاب اجباری اینگونه همفکر و متحد کند مگر همین برخورد های احمقانه و زورگویانه.
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 وقتی به صفت دیکتاتوری افرادی که در تاریخ به قدرت رسیده اند اندیشه کنیم به این نتیجه می رسم که در انسان ها جدای از طرز تفکر انان و وابستگی فکری شان ، یک ژن مشترک وجود دارد و ان افول نیروی عقل و خردشان در ادامه حکومت طولانی مدتشان است....
 
این افراد که در سال های جوانی و تازه روی کار امدنشان اکثرا قهر مانان تاریخی بوده اند و سعی در تغییر تاریخ و روی کار اوردن یک سیستم جدید بوده اند تا مردم را از رفتار های خودخواهانه و ظالمانه جکومت قبلی رها کنند در ادامه حکومت خودشان تبدیل به همان ادم قبلی می شوند بطوریکه باز هم مردم ارزوی نابودی انان را می کنند.
 
این افراد با لجاجت و خود خواهی برای ماندن بر قدرت نه تنها خود را منفور می کنند بلکه حتی زحماتی را که در طول سال های جوانی خود برای مردم کشیده اند بر باد می دهند. نمونه ان در طی قرن اخیر رضا خان و پسرش محمد رضا بودند که هیچوقت زحمات انان دیده نمیشود بلکه فقط دیکتاتوری و زورگویی انان برای حفظ قدرتشان دیده میشود.
 
مثالی به ذهنم می رسد که حاکمین تاریخ نیز مانند فوتبالیست ها دارای یک انرژی مصرف هستند و از یک مرحله سنی به بعد بدلیل پیر شدن نمی توانند در همه صحنه ها حاضر باشند. به دلیل کم شدن قدرت ذهنی باید برای حفظ خود هم که شده قدرت را به دیگران واگذار کنند تا کذشته پر افتخار انان از بین نرود و در سمت دیگری مثل مربی تیم به ادامه حضور و قدرت خود ادامه د هند. ولی افسوس که انجنان این صندلی قدرت جذاب و شیرین است که دیگر دل کندن از ان سخت است حتی برای یک روز.
 
 انان می توانند با بودن در یک مملکت بعنوان یک پدر معنوی و ارشادی حضور پر قدرت خویش را ادامه دهند ولی با اصرار بر ماندن در زمین اجرایی سیاست به مرور با هو ی مردم روبرو میشوند . همان بلایی که بر سر محمد رضا پهلوی امد و همه چیز خود را بر باد داد. یادم نمی رود در سال های اوایل دهه ۵۰ شاه با چه غروری بر ایران جکومت می کرد . و اگر ان احمق بجای اصرار بر حفظ ۱۰۰٪ قدرت حداقل ۵۰٪ ان را به مخالفین و مردم واگذار می کرد و اجازه می داد دیگران هم در زمین بازی کنند به ان وضع فلاکت بار از مملکت بیرون انداخته نمی شد.
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  |