تبليغاتX
یادداشت های یک استاد دانشگاه

یادداشت های یک استاد دانشگاه

علمی - سیاسی - فرهنگی - اجتماعی

ظهور احمدی نژاد بعنوان یک سیاستمدار در عالم سیاست مرا بیاد خواننده های نوظهور پاپ در عالم موسیقی می اندازد که بخاطر داشتن یک صدای خوب و خواندن ترانه ای گل می کنند و مورد توجه قرار می گیرند ولی ستاره انان خیلی زود مانند یک شهاب سنگ افول می کند و فراموش می شوند و خاطره ای از انان در ذهن می ماند.
 
یادم می اید در دوران دهه ۶۰ موسیقی ایران در سلطه اواز های شجریان ،افتخاری و شهرام ناظری بود و از بس مردم صدای سنگین این بزرگان موسیقی را شنیده بودند خسته شده و در پی یک هوای تازه بودند. به همین دلیل اواز های پاپ بناگهان مورد توجه قرار گرفتند و خواننده ای پاپ یکی بعد از دیگری سر بر اوردند و خیلی هایشان هم بعد از خواندن چند ترانه یا نوار از دور گردون خارج شدند.
 
با رسیدن به دو سال تجربه احمدی نژاد در مقام رئیس جمهور اکنون همه احساس می کنند که خستگی مردم از سیاستمداران با تجربه و سنگینی مثل رفسنجانی و خاتمی چطور زمینه را برای ظهور فرد بی تجربه ای مثل احمدی نژاد فراهم کرد و این فرد چگونه با شعار های مردمی توانست مردم را به سمت خود جذب کند. 
 
ولی اینطور که بنظر می اید پدیده احمدی نژاد هم در حال محو شدن در زیر خیل مشکلات عظیم این مملکت است و این فرد و یارانش توان اجرایی اداره این مملکت را بیش از این ندارند. در دنیایی که همه کشور ها برای اداره مملکتشان حتی دست به دامان نیرو ها و مغز های کشور های دیگر میشوند امکان ندارد بتوان با یک فکر و گروه خاص مملکتی به این بزرگی و وسعت را با این همه مشکلات اداره کرد. بنظرم احمدی نژاد خیلی زود تر از انچه که تصور میشود از دور گردون خارج خواهد شد مگر اینکه بخود بیاید و بجای شعار بازی روی مسائل خارجی روی مشکلات مملکت تمر کز کند .
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

وقتی به خبر جشن هسته ای و غوغای تبلیغاتی ان فکر می کردم با خود می گفتم ما ایرانیان برای دستیابی به یک تکنولوژی نیم بند خودرو سازی سالانه ۲۵۰۰۰ نفر کشته می دهیم تا مثلا از نظر صنعتی به این تکنولوژی دست یابیم. و وقتی هم دست پیدا کردیم می بینیم که ان تکنولوژی قدیمی شده و  دنیا به سمت یک تکنولوژی دیگر رفته است.  فقط خدا می داند چقدر این مملکت و مردم مظلوم ان در اینده کشته ، بیمار، و ناقص الخلقه های ناشی از تشعشعات مخرب هسته ای خواهند داد تا این تکنولوژی قدیمی روس ها بدست اید. ولی چه باک از این خسارات انسانی. گویا این مردم مال مفتی هستند که باید این مصائب بر انان وارد شود.
  
با خود می اندیشیدم که قرار است حالا چه بشود و فرضا نظام این مملکت این انرژی را هم بطور کامل مهار کرده و چند بمب اتم هم ساخته است . ایا این انرژی هسته ای جوابگوی این مشکلات خواهند بود:
 
۱- بحران های اجتماعی داخلی ناشی از تولید مثل بی حساب و کتاب دهه های گذشته در ایران
۲- بحران های خارجی ناشی از بی اعتمادی به ایران 
۳- اموزش و تامین کار برای خیل نیروی جوانان
۴- امینت کشور
۵- تامین نیاز های اولیه مردم و جمعیت رو به رشد
۶- جذب سرمایه های خارجی برای سرمایه گذاری در ایران
۷- حفظ نیرو های متخصص و جلو گیری از مهاجرت انان
۸- از همه مهم تر تعمیر و نگهداری تاسیسات این نیروی مخرب که بیشتر از ساخت ان هزینه می برد.
۹- بحران های زیست محیطی ناشی از بی توجهی دولت و مردم به محیط زیست و حفظ سرمایه های محیط زیستی
۱۰ - تغییرات گرمای زمین که صد در صد در اینده ایران هم بعنوان یکی از نقاط قرمز زمین از ان بی بهره نخواهد بود و مشکلات بسیاری از نظر خشکسالی و سیلاب ها و نابودی منابع طبیعی بوجود می اورد
 
مثال داستان جاه طلبی دستیابی به قدرت اتمی بدون زیر ساخت های مناسب مرا به یاد این فکر می اندازد که پسری که تازه پا به سن بلوغ گذاشته است و در اوج هیجان های جنسی است از پدرش تقاضای گرفتن زن و ازدواج  نماید در حالیکه سال های زیادی در پیش دارد تا از نظر تحصیلی، شغلی ، مسکن و غیره به بلوغ برسد و از طرفی مدیریت داشتن یک زن را داشته باشد.
 
بسیاری از دولت های کشور های جهان سوم و یا در حال توسعه قبل از اینکه کشور خود را بسازند و مردم خود را به رفاه نسبی برسانند انچنان در رویای قدرت فرو می روند که فراموششان میشود که توسط همان مردم به قدرت رسیده اند و خواسته هایی دارند که باید انها را انجام دهند.  کشور ما هم از جمله این کشور هاست که گویی برای ان هیچ راه حلی وجود ندارد. هر بار یک نفر همه کاره این مملکت میشود و با استفاده از نیروی نظامی فکر می کند که عقل کل است و به هیچکس اجازه حتی اعتراض نمی دهد و سر سختانه سعی می کند که فقط اندیشه های خود را به کرسی بنشاند.
 
وفتی به این همه مشکلات فکر می کنم و کشورمان را با کشوری مثل کانادا مقایسه می کنم  که برای هر کاری حتی برای حفظ جان پرندگان و چرندگان برنامه ریزی و قوانین سخت به اجرا گذاشته میشود  و فقط به حال اندیشیده نمیشود بعنوان فردی از همین مردم و مملکت با خود نگران می اندیشم که این کشور چه اینده ای خواهد داشت و به کجا میرود؟
 
من هم مانند همه عاشق پیشرفت کشورم در همه زمینه ها هستم ولی اینگونه میان بر رفتن و به خاکی زدن اخر و عاقبتش همان بستن راه حتی به روی کسانی است که به جای رفتن در لاین قانونی به کناره خاکی می زنند. هر وقت در راه بندان های جاده چالوس گیر کرده ام ان را با وصعیت فعلی مملکت قابل مقایسه دیده ام.
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

امروز عده ای که خبر گزاری ها ان ها را دانشجو نامیده اند با سنگ و اجر به سفارت انگیس حمله کرده اند و شعار داده اند که اگر خامنه ای حکم جهادشان دهد ارتش دنیا نتواند که جوابشان دهد! بعنوان یک استاد دانشگاه مانده ام که چه بگویم؟ این استفاده از نام شریف دانشجو برای اهداف سیاسی این اقایان چه ضربه ای به دانشگاه و علم خواهد زد اینده معلوم خواهد کرد.
 
یادم می اید در زمان شاه دانشجو موتور متحرکه سیاسی بود و هر جا که دانشجویان بودند مردم را بدنبال خود می کشیدند. دانشجو مانند چراغی بود که با نور ان مردم راه را تشخیص می دادند و برای همین دانشجو دارای انچنان قرب و منزلتی بود که همه ارزو می داشتند ایکاش دانشجو می بودند.
از برکات حاکم شدن خط "احمدی نژاد » به گند کشیدن تمامی ارزش هایی است که در دوران انقلاب بدست امده است که یکی از همان ها همین دانشجو بودن است. هر چه جوان درس نخوان کنکور قبول نشده بوده  به دلیل طرفداری از این خط به اسم دانشجوی بسیجی! وارد دانشگاه ها کرده اند تا بتوانند از انان برای رسیدن به خواسته هایشان بهره برداری کنند. یادش بخیر ان بسیجیان واقعی جبهه ها که برای حفظ این مملکت چه زحمت ها که نکشیدند و اکنون نیز بی ادعا مشغول خدمت به این سر زمین هستند. خدا لعنت کند این قدرت را که برای حفظ ان از از هر تزویری استفاده می کنند. کجاست دکتر علی شریعتی که روزی از زور و زر و تزویر می گفت که ببیند چگونه در این دوران این سه خصوصیت دست بدست داده اند تا چند صباح حکومت یک خود پرست طماع و قدرت پرست را حفظ کنند. 
 
و اما شعاری که داده اند خودشان را خوب گول می زنند و گرنه مردم که دیگر فریب نمی خورند. در تمامی دوران جنگ با عراق همین شعار داده میشد و لی یادمان نرفته که همان امریکا و ریگان با زدن اسکله نوروز و هواپیمای ایران ایر چه درسی به دولت انموقع دادند که سریع عقب کشیدند و انگار نه انگار که تا دیروز ش شعار می دادند خلیج فارس ایران - محل دفن ریگان. در ماه های اخر جنگ هم در سال ۶۷ عراق با حمله مجدد به ایران داشت تا تهران می امد و سرباز ها همگی از جبهه فرار می کردند و اگر دنیا اجازه داده بود صدام تا خود تهران آمده بود. حداقل خود ما ان موقع در جبهه که بودیم این را می دانستیم. و نهایتا هم که فرماند هان دست به دامان ایت الله خمینی شدند که قطعنامه را قبول کند و چام زهر را بنوشد.
 
 نه گرفتن نظامیان انگلیسی دردی را درمان می کند و نه این تظاهرات نمایشی و خنده اور.  فکری برای ان روز بکنند که سد شان در حال شکستن است  و سیلاب ناشی از شکستن این سد همه را غرق می کند.  بزرگترین قدرت این نظام مردم بودند که انچنان انان را چند دسته کرده اند که خدا می د اند ان روزی که مجددا حمله ای به این سرزمین شود چه کسی از ان دفاع خواهد کرد. 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

می گویند ادمی که در حال غرق شدن است برای نجات خود دست به هر خار و خسی که روی اب باشد می زند تا شاید رهایی یابد. دستگیری ملوانان و نظامیان انگلیسی هم یکی از این مثال هاست که دولت احمدی نژاد برای فرار از چاهی که در طی دو سال اخیر کنده و در ان گرفتار شده است درست کرده است.

کسانی که در خارج زندگی می کنند واقعا از این شو های تکراری و اعتراف گیری مسخره تلویزیونی و یا نامه هایی که کاملا مشخص است دیکته و نثر ایرانی دارند ( و احتمالا توسط شریعتمداری معروف در کیهان نوشته و ترجمه می گردند) و ان نظامی نگون بخت زن انگلیسی ان ها را به زور خط نویسی می کند (جالب است که ان خانم استرس زده حتی یک خط حوردگی هم در  نامه هایش نیست!!!) از این ساده انگاری این اقایان باصطلاح مسئو ل حیرت می کند که چه کسانی را می خواهند متقاعد کنند!

دستگیری نظامیان و ملوانان انگلیسی ادم را به یاد گرونگیری های عبدالمالک ریگی در بلوچستان می اندازد که برای تحمیل باصطلاح قدرت خود سعی می کند با گرو گا نگیری و حمله به مسافرین، نيرو هاي انتظامي، و يا مسئولين محلي از دولت مرکزی باجگیری کند. اگر ان رفتار و روش مناسب و جواب می دهد (که نيست ) حتما این رفتار فعلی دولت نظامی احمدی نژاد با انگلیس هم در سطح جهانی جواب می دهد.

باندی از ماجراجویان سپاهی با تفکری خاص که سکان مملکت با فریب و  تقلب بناحق بدستشان افتاد و بدون اینکه به فکر منافع ملی ملت بزرگ ایران باشند  سعی می کنند با جنجال و هیاهو خود را به جهان و مردم ایران تحمیل کنند‌ روز بروز بیشتر در تار های عنکبوتی که خودشان درست کرده اند گرفتار میشوند و واقعا نمی دانند برای رهایی از این تار ها دست به چه کاری بزنند.

این رفتار ها ادم را یاد زمان های قدیم می اندازد که بعضی محلات باجگیر هایی داشتند که با قمه بر سر گذر می ایستند و از مردم محل با زور و عربده کشی باج می گرفتند. نه اهل کار بودند و نه مرامی داشتند. این روز ها رفتار این دولت ما را به یاد این روش ها می اندازد که فکر می کند می تواند با گرفتن چند نظامی انگلیسی از دنیا به تلافی تصویب قطعنامه باج بگیرد.

بیچاره از ملت ایران که باید اکنون چوب نادانی و سستی خود را در زمان رای گیری رئیس جمهوری بخورد که بدست خود غول نادانی را از شیشه بیرون کرده اند که هم خودشان و هم جهانیان باید هزینه گزافی بپردازند تا مجددا این غول نادان را در شیشه کنند.

معلوم است که خبر های جدی در راه است که اینان اینگونه دارند برای رهایی خود دست به هر خسی می رنند تا شاید نجات یابند.  احساس کرده اند که بالاخره یا توسط قدرت های خارجی و یا توسط مردم باید غزل خداحافظی از قدرت را بخوانند ولی تلاش می کنند تا به هر زوری شده بگویند که قدرت در دستشان است و می توانند هر کاری حتی به بهای بی ابرویی و بی اعتباری هم خودشان و هم ايران عزيز و مردمش بکنند. با این کار ها نه تنها جهان را بر علیه خود شورانیده اند بلکه مردم را نیز در داخل از دست داده و می دهند. ولی اگر این رفتار ها جواب مثبت می داشت هنوز می باید صدام بر سر کار می بود.

یادم می اید که یکی از سیاست های نظام برای از بین بردن مجاهدین خلق این بود که انان را عصبی کنند تا از روی احساسات تند و بی منطق دست به هر کاری بزنند و بالاخره هم موفق شدند که انان را از فعالیت سیاسی به فعالیت نظامی بکشند و ان ها نیز با راه اندازی ترور های کور بهانه لازم را بدست خودشان به نظام دادند تا نابودشان کنند. آن رهبر خودشیفته شان هم سالهاست که با تکیه بر خون جوانان بیگناه این سرزمین دارد برای خودش ایه مظلومی می خواند. همین سیاست هم الان دارد برای این دولت نادان و تازه بدوران رسیده در عالم سیاست بکار می رود بدون اینکه بداند که چه در انتظارش است و بزودی چه بلایی بر سرش می اید. حالا بعدا برود هی بخواند که بله ما با دنیا در افتادیم و اگر چه شکست خوردیم ولی در تاریخ پیروز شدیم.

همیشه از خودم می پرسم چرا ما ایرانی ها در عین داشتن هوش و استعداد بسيار بالا در عین حال اینقدر ساده و زودباور و سطحي نگر هستيم. چرا؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

با احترام به تمامي رزمندگان و شهداي جنگ با عراق، يادم مي ايد که در دوران جنگ با عراق بعضی از رزمندگان بعلت اینکه بطور دائم در معرض مستقیم امواج توپ یا خمپاره ها قرار مي گرفتند " موجی " می گفتند چون بسياري از رفتار ها و حرف ها و حرکاتشان ارادی نبود. یا در اثر شدت احساسات افسردگی ناشی از دیدن کشته شدن همرزمانشان باز هم دجار نوعی رفتار های غیر ارادی می شدند. این افراد کاملا تمرکز فکری خود را از دست می دهند و در چه حالت اول و چه حالت دوم که بر روی روح و روان رزمندگان تاثیر می گذارد رفتاری است که پزشکان روانشناس ان را بعنوان یک بیماری جنگ می شناسند و در تمامی جنگ های جهان افرادی به آن دچار میشوند.  
 
وقتی به سخنان و رفتار های احمدی نژاد بعنوان یک سپاهی که وارد دنیای سیاست شده است نگاه می کنم بی اختیار بیاد رزمندگان موجی می افتم که گاهی حتی نمی دانستند دارند چه فکر می کنند و چه می گویند. سخنانشان فقط باعث حیرت وتعجب دوستانشان میشد که چگونه این حالت موجی مي تواند باعث ایجاد افکار آنی و تعجب آور گردد.
 
 یکی از بارزترین خصوصیات احمدی نژاد تمرکز ضعیف وی می باشد که تا کنون به اقرار خودش بسیاری از حرفهایش را که حتی در رادیو و تلویزیون گفته است بخاطر نمی آورد و  یا در سخنرانی هایش گاهی صحبت هایی می کند که حتی باعث تعجب اطرافیانش می شود که از ان ها بنام دسته گل هایی که رئیس جمهوری به اب داده نام برده میشود. ( صحبتش در مورد زنان گیلانی هنوز هم ورد ربان همه است که گفته بود زنان گیلانی انطور هم که کفته میشود نیستند.)
 
یکی از خصوصیات این نوع رزمندگان تخیلات بسیار قوی انان بود که فکر می کردند یک تنه می توانند تمام دنیا را فتح کنند حتی اگر صد سال طول بکشد و برای انان هیچ چیز مهم نبود حتی کشته شدن فوج وار بسیجیان بر روی میدان های  مین و یا حملات شیمیایی.  شعار اکثر اين تيپ رزمندگان " بزن و در رو" و يا " ترمز بريده " بود . همين اصطلاحي که احمدي نژاد ناخودآگاه براي انرژي هسته اي بکار برد که قطار هسته اي ترمز بريده است.   
 
این روز ها تخیلات افرادی نظیر احمدی نژاد تا انجا رفته که در بحث انرژی هسته ای با جهان دن کیشوت وار در افتاده و قطعنامه های سازمان ملل را کاغذ پاره می خواند بدون اینکه در نظر بگیرد اگر همین سازمان ملل نمی بود چه بسا هیچ کشوری رعایت هیچ کشور دیگری را نمی کرد . بالاخره اگر قرار است که خود ما هم از سامان ملل استفاده کنیم باید قوانین ان را رعایت کنیم. 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  |