می گویند ادمی که در حال غرق شدن است برای نجات خود دست به هر خار و خسی که روی اب باشد می زند تا شاید رهایی یابد. دستگیری ملوانان و نظامیان انگلیسی هم یکی از این مثال هاست که دولت احمدی نژاد برای فرار از چاهی که در طی دو سال اخیر کنده و در ان گرفتار شده است درست کرده است.
کسانی که در خارج زندگی می کنند واقعا از این شو های تکراری و اعتراف گیری مسخره تلویزیونی و یا نامه هایی که کاملا مشخص است دیکته و نثر ایرانی دارند ( و احتمالا توسط شریعتمداری معروف در کیهان نوشته و ترجمه می گردند) و ان نظامی نگون بخت زن انگلیسی ان ها را به زور خط نویسی می کند (جالب است که ان خانم استرس زده حتی یک خط حوردگی هم در نامه هایش نیست!!!) از این ساده انگاری این اقایان باصطلاح مسئو ل حیرت می کند که چه کسانی را می خواهند متقاعد کنند!
باندی از ماجراجویان سپاهی با تفکری خاص که سکان مملکت با فریب و تقلب بناحق بدستشان افتاد و بدون اینکه به فکر منافع ملی ملت بزرگ ایران باشند سعی می کنند با جنجال و هیاهو خود را به جهان و مردم ایران تحمیل کنند روز بروز بیشتر در تار های عنکبوتی که خودشان درست کرده اند گرفتار میشوند و واقعا نمی دانند برای رهایی از این تار ها دست به چه کاری بزنند.
این رفتار ها ادم را یاد زمان های قدیم می اندازد که بعضی محلات باجگیر هایی داشتند که با قمه بر سر گذر می ایستند و از مردم محل با زور و عربده کشی باج می گرفتند. نه اهل کار بودند و نه مرامی داشتند. این روز ها رفتار این دولت ما را به یاد این روش ها می اندازد که فکر می کند می تواند با گرفتن چند نظامی انگلیسی از دنیا به تلافی تصویب قطعنامه باج بگیرد.
بیچاره از ملت ایران که باید اکنون چوب نادانی و سستی خود را در زمان رای گیری رئیس جمهوری بخورد که بدست خود غول نادانی را از شیشه بیرون کرده اند که هم خودشان و هم جهانیان باید هزینه گزافی بپردازند تا مجددا این غول نادان را در شیشه کنند.
معلوم است که خبر های جدی در راه است که اینان اینگونه دارند برای رهایی خود دست به هر خسی می رنند تا شاید نجات یابند. احساس کرده اند که بالاخره یا توسط قدرت های خارجی و یا توسط مردم باید غزل خداحافظی از قدرت را بخوانند ولی تلاش می کنند تا به هر زوری شده بگویند که قدرت در دستشان است و می توانند هر کاری حتی به بهای بی ابرویی و بی اعتباری هم خودشان و هم ايران عزيز و مردمش بکنند. با این کار ها نه تنها جهان را بر علیه خود شورانیده اند بلکه مردم را نیز در داخل از دست داده و می دهند. ولی اگر این رفتار ها جواب مثبت می داشت هنوز می باید صدام بر سر کار می بود.
یادم می اید که یکی از سیاست های نظام برای از بین بردن مجاهدین خلق این بود که انان را عصبی کنند تا از روی احساسات تند و بی منطق دست به هر کاری بزنند و بالاخره هم موفق شدند که انان را از فعالیت سیاسی به فعالیت نظامی بکشند و ان ها نیز با راه اندازی ترور های کور بهانه لازم را بدست خودشان به نظام دادند تا نابودشان کنند. آن رهبر خودشیفته شان هم سالهاست که با تکیه بر خون جوانان بیگناه این سرزمین دارد برای خودش ایه مظلومی می خواند. همین سیاست هم الان دارد برای این دولت نادان و تازه بدوران رسیده در عالم سیاست بکار می رود بدون اینکه بداند که چه در انتظارش است و بزودی چه بلایی بر سرش می اید. حالا بعدا برود هی بخواند که بله ما با دنیا در افتادیم و اگر چه شکست خوردیم ولی در تاریخ پیروز شدیم.
همیشه از خودم می پرسم چرا ما ایرانی ها در عین داشتن هوش و استعداد بسيار بالا در عین حال اینقدر ساده و زودباور و سطحي نگر هستيم. چرا؟
