تبليغاتX
یادداشت های یک استاد دانشگاه

یادداشت های یک استاد دانشگاه

علمی - سیاسی - فرهنگی - اجتماعی

تيزر فيلم ۳۰۰ بر روي اينتر نت قرار گرفته و از قرار اين  فیلم تا دو هفته دیگر به پرده سینما های جهان می اید تا باز هم ایرانیان را تحقیر کنند . نامرد ها تا توانسته اند در این فیلم از ایرانیان خوش رو چهره های زشت رو و وحشتناک ساخته اند. تعصب تا حد اخر در این فیلم موج می زند و انوقت به ما می گویند متعصب هستید.
ایرانیان در همه جای جهان نباید از این توهین و تحقیری که در این فیلم شده اند بسادگی بگذرند و باید حقیقت را انگونه که بوده به جهانیان نشان بدهند. با شناختی که از سینما رو های غربی دارم بعيد مي دانم اين فيلم صرفا با تکیه بر جلوه های ویژه فروش آنچناني داشته باشد و احتمالا مانند فيلم اسکندر یا آرتور شاه در گيشه شکست مي خورد مگر اينکه شرايط بحراني و رواني حال حاضر جهان در مورد مسئله هسته اي ايران روي فروش اين فيلم اثر داشته باشد.
 
در این فیلم به شکل اغراق امیزی سعی شده با استفاده از جلوه های ویژه و به تقلید از تکنیک فیلم های مشهور اخير فیلمی ساخته شود تا مقاومت کوتاه مدت ۳۰۰ یونانی را در یک تنگه به تصویر بکشد. ( داستان اين ماجرا درست مشابه مقاومتی است که آریو برزن در مقابل سپاه اسکندر در تنگه بهبهان داشته است ولي در نهايت اسکندر با يک دوربرگردان از ان تنگه مي گذرد و ايرانيان هم دقيقا با همين تاکتيک از اين تنگه مي گذرند. ) 
 
جالب اين است که در تيزر اين فيلم گفته ميشود ايرانيان يک ميليون سرباز بوده اند . اول سوالي که براي خودم پيش آمد اين است  که در ان زمان با ان تکنولوژي ضعيف انتقال نيرو ايرانيان چگونه مي توانسته اند يک ميليون ادم را جابجا کنند. بر فرض اگر خشايار شاه با يک نيروي ۱۰ هزار نفري به يونان حمله برده انها براي بزرگنمايي خود ان را يک ميليون نفر نشان مي دهند. در تشریح این فیلم در یاهو خواندم که این نبرد سر اغاز دموکراسی در جهان بوده است!!! (http://movies.yahoo.com/movie/1809262865/info)
کورش با ان جوانمردي اش و با ازاد نگاه داشتن مردم ديگر کشور ها در مذهبشان سر اعاز حرکت دموکراسي در جهان نبوده و انوقت اين داستان سر اغاز دموکراسي بوده است!
 
 ولی چرا در این زمان این داستان کهنه که در هر جنگی اتفاق می افتد با این شکل اغراق آمیز ساخته میشود. هر زمان امریکایی ها می خواهند بر علیه کشوری حمله ای را سازمان دهند ابتدا با ماشین تبلیغاتیشان مردم جهان را بر علیه ان کشور اماده می کنند. در این فیلم ایرانیان ملتی وحشی نشان داده شده اند که می خواهند یونان را نابود کنند. ولی درست دو سال پیش فیلم اسکندر را که می سازند اسکندر را نجان دهنده ای نشان می دهند که می خواهد ایرانیان را ازاد کند.
 
حال دفاع ما چیست؟ ايا ما عرضه داريم حداقل در کشور خودمان فيلمي بسازيم براي مردم خودمان بر عليه اين تهاجم فرهنگي ؟ صد البته که خير. دليل ان را همه مي دانند و نيازي به توضيح من ندارد. برای فیلم اسکندر چه دفاعی توانستیم از خودمان داشته باشیم که برای این یکی داشته باشیم؟ وقتی ما خودمان در طی این سال ها به جان تاریخ و فرهنگمان افتادیم و تا انجاپيش رفتيم که حتي کورش بيچاره را هم يک ديکتاتوري که توسط سگ ها بزرگ شده نشان داديم چه انتظاري مي توان از بيگانگان داشت؟
 
ادرس سایت اصلی این فیلم :  http://300themovie.warnerbros.com
برروی سایت یا هو هم در این ادرس قابل مشاهده است : http://movies.yahoo.com/movie/1809262865/info 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

بر خلاف انچه که احمدی نژاد در زمان انتخابات ریاست جمهوری نشان میداد که ادامه دهنده راه رجایی است در خیلی از موارد دقیقا رفتار ها و کار هایش مشابه با بنی صدر  است . بنظرم می اید که گویا سر نوشت احمدی نژاد همان سرنوشت سیاسی  بنی صدر خواهد بود  و نهایتا با ناکامی در اداره مملکت و عدم کفایت سیاسی از صحنه سیاسی مملکت و با بهای گرانی حذف میشود . دلایل این تشابه از نظر من عبارتند از:
 
- بنی صدر زیاد حرف می زد و سخنرانی می کرد و دقیقا همین خصلت هم در احمدی نژاد وجود دارد . سیاستمدار هایی که زیاد حرف می زنند یادشان می رود که قبلا چه گفته اند ولی مردم یادشان نمی رود. به همین دلیل در اینده با تناقض گویی در دام مردم می افتند.
 
- بنی صدر دارای کیش شخصیت بسیار شدیدی بود و فکر می کرد چون در فرانسه دکترایی گرفته و چند مقاله نوشته دارای عقل کلی است و حتی خود را اندیشه قرن می نامید. همین حالت نیز در احمدی نژاد وجود دارد و فکر می کند چون دکترایی در رشته ترافیک گرفته می تواند در همه چیز اظهار نظر کند.
- بنی صدر دارای یک تکبر و غرور و لجبازی شدیدی بود و بجز خودش هیچکس را قبول نداشت و دقیقا همین حالت در احمدی نژاد وجود دارد.
 
- بنی صدر به محض اینکه رئیس جمهور شد اولین کارش را مخالفت با روحانیت گذاشت ان هم با روحانیونی درجه اولی که همگی در راس انقلاب بودند و نهایتا هم دشمنی با انان به انجا کشید که بدام مجاهدین خلق افتاد. همین رفتار نیز دقیقا از طرف احمدی نژاد تکرار شد و مخالفت او با بعضی روحانیون سیاسی انقلاب نیازی به اثبات ندارد.
 
- در زمان جنگ که بنی صدر فرمانده کل قوا شده بود هر چه از طرف سپاهیان به وی هشدار داده میشد که عراق در حال اماده سازی ارتشش در مرز هاست و نقشه حمله دارد به هیچوجه قبول نمی کرد و می گفت این ها همه شایعه است و احمدی نژاد هم دقیقا همین رفتار را در رابطه با امریکایی ها دنبال می کند با این تفاوت که این یکی دیگز فرمانده کل قوا نیست ولی در جهان بعنوان رئیس جمهور شناخته میشود و روی هر حرفش حساب می کشند. یادم نمی رود جمله اش را در مورد ناو های هواپیما بر امریکایی که گفته بود این ها پوسیده هستند.
 
- بنی صدر علیرغم اینکه دکترای اقتصاد داشت با طرح یک سری شعار های تو خالی در مورد اقتصاد توحیدی سعی کرد توجه توده فقیر را به طرف خود جلب کند . ولی نه تنها هیچ طرحی برای اقتصاد نداشت بلکه روند گرانی و بیکاری رو به افزایش گذاشت. همین حالت دقیقا نیز الان وجود دارد و احمدی نزاد با شعار تو خالی اوردن نفت بر سر سفره های مردم انان را فریب داد و نتیجه همین بی سیاستی این است که گرانی در حال شکستن کمر مملکت است.
 
- بنی صدر با حمایت رهبر انوقت انقلاب رئیس جمهور شد و احمدی نژاد هم دقیقا به همین حمایت به یک باره بالا آمد. وی ابتدا خود را مقلد سر سخت رهبر انوقت انقلاب می دانست ولی در نهایت مخالف سر سخت او شد . شواهد نشان می دهد که احمدی نژاد هم دارد در همین مسیر می افتد. بنی صدر نه تنها باری از روی دوش رهبر انوقت انقلاب بر نداشت بلکه مشکلات مملکت را بیش از بیش کرد و دقیقا همین اتفاق در حال تکرار است بطوری که مسئو لیت مشکلات فعلی بر دوش رهبر فعلی افتاده است.
 
باید منتظر شد ببینیم تاریخ تکرار میشود.
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

مدتی است به شباهت رفتاری احمدی نژاد با  هخا یا "اهورا" لوس انجلسی (از نظر طرز فکر و انديشه) فکر می کنم که یکی دو سال پیش می گفت قرار است با 50 هواپیما در میدان ازادی پیاده شود و ایران را آزاد کند.  و واقعا خيلي از مردم هم باور کرده بودند که این شخص قدرت چنين کاري را دارد.
که یکی دو سال پیش می گفت قرار است با 50 هواپیما در میدان ازادی پیاده شود و ایران را از دست اخوندها نجات بدهد.  و واقعا خيلي از مردم هم باور کرده بودند که این شخص قدرت چنين کاري را دارد.
 مردمی داریم که  در فکر و اندیشه بسیار راحت طلب هستند. خیلی راحت تحت تاثیر کسانی قرار می گیرند که سخنان بزرگ می زنند و هر چه که این حرف ها بزرگ تر و دست نيافتني تر باشند بیشتر مورد توجه این مردم قرار می گیرند. کسانی که رگ خواب این مردم را پیدا کنند یک شبه ره صد ساله می روند و تبدیل به قهرمان می شوند.
احمدی نژاد با طرح شعارهایی جذاب خیلی زود توانست مانند هخا ی لوس انجلسی بسیاری از مردم را که صبر و حوصله پیاده شدن برنامه های دراز مدت اقتصادی و اجتماعی را نداشتند شیفته خود کند.  ان یکی در لوس انجلس سر مردم را شیره مالیده  بود و این یکی هم در ایران سر مردم را با با خالي بندي ها و شعار های بزرگ سر گرم کرد.
زمانی ادعا کرد که با خداوند در ارتباط است و به وی الهاماتی میشود. قبلا هم که داعیه رفتن در هاله نور را  در سازمان ملل داشت و زن سخنگویش هم کتابی نوشته  به اسم " احمدی نژاد ، معجزه هزاره سوم" !!!  تا ثابت کند که ایشان واقعا معجزه ای هستند. و یک بار هم یکی از وزراش از قول یک مجعولی گفته که اگر قرار بود پيغامبر جديدي بيايد حتما آن پيغامبر احمدي نژاد مي بود.
معتقدم که ايشان ثمره همين مملکت هستند و مردمي که مي خواهند با معجزه به همه چيز برسند  او را بالا آوردند. مشکل ما احمدی نژاد ها یا هخا ها نیستند مشکل ما در ایران فرهنگی است که اجازه می دهد چنین افرادی در ان رشد کنند و با دادن وعده های تو خالی خود را تا اخرین قله قدرت بالا بکشند.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

این روز ها مرتبا آگهی هایی را در اینتر نت می بینم که ادعا دارد انگلیسی را در خواب به مردم می آموزاند  مدتی پیش هم یک شرکتی اگهی داده بود که "زبان را با استفاده از امواج الفا سریعا یاد بگیرید". وقتی پرسیدم امواج الفا یعنی چه ؟ گفت یعنی با استفاده از هدفون در گوشتان زبان را سریعتر یاد می گیرید. یک نفر دیگر هم اگهی داده که زبان را تضمینی در چند ساعت (مقدارش یادم نیست) یاد می دهد .جدا نمی  دانم چگونه این ساده انگاری را توجیه کنم.

با اینکه الان حدود سه سال است که در یک کشور انگلیسی زبان زندگی می کنم در یک محیط دانشگاهی کار می کنم، در نتیجه مرتب باید بخوانم و بنویسم ،شبانه روز از طریق ارتباط با مردم  رادیو تلویزیون  و مشاهده بیلبورد های تبلیفاتی درون شهری مرتبا کلمات و جملات برایم تکرار می شوند  هنوز نتوانسته ام به خود بقبولانم که انگیسی ام خوب شده است. روزی که به خارج آمدم با خودم فکر می کردم انگلیسی خیلی بلدم ولی در اینجا متوجه شدم که انکلیسی بلدم ولی زبان بلد نیستم و چقدر مشکلات داشتم برای حتی یک خرید ساده و یا جواب دادن به یک تلفن.

متاسفانه با این روش های صد در صد  تجاری ضربه روانی جبران ناپذیری به نسل جوان برای یاد گیری زبان انگلیسی زده میشود. چون جوانی که ازاول اینطور به وی تلقین میشود که در مدت کمی زبانش خوب میشود  وقتی در انتهای آن زمان کوتاه می بیند هنوز هیچ نمی فهمد ناخود اگاه زده میشود و زبان را کنار می گذارد.  

اشتباه ما در ایران این است که به زبان به صورت یک درس نگاه می کنیم. زبان چیزی نیست که  فرضا با 90 ساعت آموزش بدست بیاید . چرا میتوان گفت که یک سری قواعد گرامری یاد گرفته میشود . ولی یک زبان هم در شنیدن است هم در مکالمه هم در خواندن وهم در نوشتن. زبان باید مرتب تکرار شود و نه در یک سال و نه دو سال و حتی بیشتراز این هم برایش کافی نیست. اگر از همان اول بدانیم که زبان حتی سه سال هم اموزش  مداوم برایش کم است دیگر از خودمان متوقع نمی شویم که اگر سریع ان را یاد نگرفتیم پس باید ان را رها کرد.  یادگیری یک زبان خارجی  احتیاج به یک تغییر ذهنی دارد . به یاد گیری زبان باید عشق وعلاقه داشت. متاسفانه در مملکتی که دولت آن عملا تمایلی ندارد مردمش یک زبان بین المللی را یاد بگیرند زمینه برای این سود جویی های فرهنگی با انتشار این آگهی های مسخره فراهم میشود. در تمامی کشور های عربی از سی سال پیش یک کانال فقط مختص پخش برنامه ها و فیلم ها به زبان اصلی انگلیسی و با زیر نویس عربی-انگلیسی می باشد تا بدین طریق مردم گوششان به شنیدن انگلیسی عادت کند ولی بجرات میتوان گفت که عادت به دوبله کردن تمام برنامه ها و فیلم های انگلیسی بیشترین ضربه را به یاد گیری این زبان در ایران کرده است. 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

این روز ها خبر در گذشت رهبری در تمامی سایت ها دیده میشود و حتی این شایعه به انجا کشیده شد که نماینده ایران در سازمان ملل و سخنگوی وزارت خارجه ان را تکذیب کردند. حالا منشا این خبر چیست و چگونه انقدر جدی شده است جای اندیشیدن دارد.
من که فکر می کنم شاید کسانی که به این شایعه پرداخته اند با خودشان فکر کرده اند چگونه است که رهبر مملکتی مثل اقای خامنه ای بعد از ۲۸ سال سابقه و تجربه انقلابي و حکومتي چشم خود را به اوضاع رو به بحرانی مملکت بسته است و این همه علائم و هشدار های مختلف را چه در داخل و چه در خارج نادیده می گیرد. همه دارند مي بينند که این مملکت دست راننده ناشی که همان رئيس جمهور خوش خیال است افتاده و دارد ان را به در و دیوار می کوبد و هر ان ممکن است ان را به ته دره پرت کند ولی با ساده انگاری به همه تلقین می کند که هیچ خبری نیست و این ماشین به سلامتی دارد راه خودش را می رود.
این همه بحران های داخلی و خارجي روز های اخیر مثل گرانی ،قطعی گاز در استان ها، دانشگاه ها، خاموشي عنقريب برق، آبرو ريزي و شکايت ترکيه مبني بر قطع گاز، تحريم بين المللي مالي و اقتصادي و حتي علمي ، احتمال تحريم نفتي و ..... کم چيزي نيستند براي اينکه خارجي ها باورشان شود که گويا در ايران رهبري وجود ندارد و حتي اگر ايشان هم از نظر فيزيکي زنده هستند ولي عملا از نظر سياسي گویا مرده اند؟ آنها از خود می پرسند  اين مردم چه گناهي کرده اند که بايد اين همه خسارت ببينند و اين همه فشار را تحمل کنند که چه بشود؟
چگونه است که اقاي خامنه اي که در دوران رياست جمهو ري اقاي خاتمي يا رفسنجاني مو را از ماست مي کشيدند و دولت هاي قبلي از ترس ايشان جرات نداشتند حتي اگر کتک مي خوردند بگويند آخ، حالا اين همه بی اهمیت در مقابل اين همه مشکلات شده اند؟ 
حتی اگر یک نانوا هم ببیند شاگردش نان را در تنور می سوزاند پس کله ان شاگرد مي زند چون ابروي خودش بخطر مي افتد و ديگر کسي از او نان نمي خرد . حالا چه شده که اقاي خامنه اي همه آبروي تمامي اين دوران را بر سر اين آقاي رئيس جمهور تازه بدوران رسيده گذاشته و مملکتي با اين همه اهميت استراتژيک در جهان که اگر تکانی بخورد تمام خاورميانه و حتی جهان با باد هواي ان تکان از هوش مي برد به اين روز افتاده که تامين نياز هاي اوليه اش هم زير سوال رفته سوالي است که قطعا اينده به آن جواب خواهد داد.
قاعدتا هر کس که در خارج باشد ناخود اگاه با خود فکر مي کند که احتمالا ايشان داراي مشکلي هستند که اين همه گرفتاري را نمي بينند و به اينده بي خيال شده اند. به هر حال ایشان هم مثل همه انسان های دیگر روزی به سرای باقی خواهند رفت و یک نسل جدید با اندیشه جدید قاعدتا این کشتی طوفان زده را باید از این گرداب ها خارج کند.
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

نوشته ای در بالاترین تحت رشد جن گیری و خرافات امده بود و به وبلاگ بی بی سی استناد شده بود و اینکه زنی در ایران می خواسته جن گیری کند و ان شخص رمال جن گیر به بهانه جن گیری او را وادار به  در اوردن لباس کرده و الی اخر..... یک نفر هم نظری بر ان نوشته بود که ببینید در جمهوری اسلامی کار به کجا کشیده که یک زن تحصیلکرده می خواسته جن گیری کند و جن گیر هم می خواسته فلان و بهمان کند...... تعجب من این است که چرا تا یکی در یک مملکت ۷۰ میلیونی یک اشتباهی می کند گردن دولت انداحته می شود. مثلا اگر الان یک نظام سلطنتی یود یا یک نظام کمونیستی و یا یک جمهوری غیر اسلامی ٬ دیگراز این خبر ها نبود؟ کسانی که دوران قبل از انقلاب را به چشم دیده اند می دانند که در ان دوران هم این مسائل بیداد می کرد.
من چند سالی اروپا بوده ام  الان هم کانادا هستم. بجرات می گویم خرافاتی که در اروپا و غرب هست در هیچ کجای جهان پیدا نمیشود. پس باید ان را هم به گردن جمهوری اسلامی انداخت؟  در همین انگلیس و  فرانسه اعتقاد به جن و خرافات بیداد می کند و انجمن های جن گیری دارای سندیکا هستند و مرتب در روزنامه ها و تلویزیون اگهی می دهند و مردم هم به انان مراجعه می کنند. هالیوود یکی از پر فروش ترین عناوین فیلم هایش مربوط به فیلم های وحشت اور و خرافاتی جن و روح و پری هستند که مشهورترین ان هم فیلم جن گیر و یا طالع نحس می باشد. در کانادا و امریکا شب هالووین که معروف به شب وحشت است و مردم لباس های روح و جن و پری و دراکولا می پوشند از همین فرهنگ اعتقاد به این موجودات بوجود امده و چقدر هم به این شب اهمییت می دهند.
من فکر نمی کنم که این اعتقادات ربطی به یک نظام سیاسی داشته باشد و مردم هر کشور یا فرهنگی ناخود اگاه به این مسائل ماورالطبیعه اعتقاد دارند. حتی بنظر می اید که اخیرا این فرهنگ تبدیل به یک سرگرمی و کنجکاوی شده برای خنده و تفریح در ایران. 
نتیجه گیری که می خواهم بدهم این است که بعضی اعتقادات ربطی به حکومت ندارد و این اعتقادات در همه جای دنیا هست  و نباید با به گردن انداختن ان به حکومت ها خود را گول بزنیم. مردم خودشان باید هشیار و عاقل باشند که مورد سوء استفاده قرار نگیرند.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

امروز فیلم کامل اعدام صدام از اینتر نت پخش شد. صحنه مرگش بنوعي تکان دهنده است. من شخصا ارزوي مجازات صدام را داشته ام بدليل اينکه خوزستاني هستم و ظلم و وحشي گري او را در دوران جنگ با تمام وجود حس کرده ام. ولي نمي توانم احساس نا خوشايندي( نه دلسوزی) را که امروز از ديدن اين فيلم به من دست داد پنهان کنم.
در اين فيلم تاريخي هر دو طرف هم صدام و هم کساني که دارند او را اعدام مي کنند شهادتين مي گويند و صلوات مي فرستند. هر دو طرف خود را مسلمان و عرب مي دانند. درست در زماني که دارد اللهم صلي علي محمد مي گويد زير پايش خالي ميشود. ادم احساس مي کند که همه فريب خورده اند. يک بار ديگر استعمار گران مسلمانان را چه شیعی و چه سنی تحقير کردند . و خدا میداند که در آینده باز هم با انداختن شیعیان و سنیان به جان یکدیگر چه جنگ های دیگری را در خاور میانه به راه خواهند انداخت. چرا اصرار داشتند که اعدام حتما در اخرين روز سال ۲۰۰۶ باشد و به ۲۰۰۷ نکشد؟ چرا مصادف با عيد قربان شد؟    استعمارگران با این نمایش به دو هدف رسیدند:
۱- از صدام جنایتکار یک قهرمان برای اعراب سنی شاختند که تا اخرین لحظه زندگی اش به عقایدش راسخ ماند
۲- مرگ او را به گردن شیعیان انداختند تا در اینده بتوانند از ان بهره برداری کنند.
چگونه است که ديکتاتورهاي آمريکا لاتين اروپايي نژاد مانند پينوشه آرژانتيني تا اخرين نفس زنده مي ماند و يا ميلوسويچ اروپايي به شکل مرموزي در زندان مي ميرد ولي وقتي نوبت به خاورميانه مي رسد بايد اينچنين يک ديکتاتور يک کشور مسلمان به صورت تحقيرانه اعدام شود و جزييات اعدامش هم لحظه به لحظه ثبت شود تا به ديگران بگويند حواستان جمع باشد اگر دست از پا خطا کنيد اين سرنوشت همه تان است. 
صدام تا زماني که تمام دستورات اربابانش را اجرا مي کرد يک رهبر عالي بود ولي از ان روزي که با ديگر اطاعت نکرد تبديل به دشمن اصلي غرب شد.  جالب است که همگي اين کشور ها در پشت پرده با اعدام وي موافقت کرده اند ولي فردايش همه امدند و مصاحبه کردند و ان را محکوم کردند.
اعدام صدام مرا به ياد فيلمي سينمايي انداخت که يک گروه ۴ نفره مبارز به جنگ جادوگري که قادر به خواندن ذهن انان بود بايد مي رفتند. در ميان اين جنگجويان يکيشان داراي روحيه احساساتي تکبر و قدرت نمايي زيادي بود. آن جادو گر وفتي که اين خصوصيات را در ان جنگجو ديد با نفوذ در ذهنش به او تلقين کرد که بايد از دوستانش بخواهد که او رهبر انان براي جنگ با جادو گر باشد. دوستانش به او مي گفتند که مهم رهبري نيست مهم اتحاد در مقابل ان جادو گر است و لي او با اصرار تا انجا رفت که بجاي جنگ با جادو گر با دوستان خودش وارد جنگ شد . در پايان فيلم هم ان جادوگر اين جنگجو را تبديل به برده خودش نمود و در انتها به شکل تحقيرانه اي او را مي کشد.
 
 داستان اين فيلم داستان صدام و خاورميانه و مسلمانان است . قطعا اعدام صدام به اين شکل زمينه ساز شعله هاي جنگ ها و اختلافات جديدي در خاورميانه خواهد بود تا استعمار گران بتوانند با اين تفرقه ها به خواسته هايشان برسند.
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

انسان هر چه فکرش را می کند قابل درک نيست که چرا این مملکت مثل یک ستاره مرتب در خودش منفجر میشود و دوباره بعد از مدتی بر میگردد به همان حالت اولش. هر بار یک نفر پیدا میشود و با شعار ها و فریاد هایش مردم را برای رهایی از یک ظالم دیکتاتور به آزادی فرا می خواند و زمانی که با زحمت و بهای زیاد آن دیکتاتور نابود میشود دوباره یک دیکتاتور جدید دیگر جای قبلی را می گیرد . انگار نه انگار شتری امد و شتری رفت. این چه سری در این سر زمین است خدا می داند.
 
از طرف دیگر یک سوال این است که دیکتاتور ها فی النفسه خوبند یا بد؟ چون وقتی شرایطی که مثل انقلاب پیش می آید و مردم خوشحال میشوند که به ازادی رسیده اند معلول شرایط دیکتاتوری است و گرنه آن دوران بعد از دیکتاتوری هرگز بوجود نمی اید. ميتوان نتيجه گرفت که دیکتاتور بنا به قاعده علت و معلول بدست خود شرایط انقلاب را فراهم می کند. مثلا اگر شاه و دیکتاتوری او نمی بود قطعا انقلاب ایران اتفاق نمی افتاد. یا اگر دیکتاتوری پادشاه فرانسه لويي چهاردهم نمي بود قطعا انقلاب فرانسه اي هم نمي بود و يا اگر تزار روسیه نمی بود انقلاب شوروی هم ظهور نمی کرد و یا چین و غیره و غیره .
 
حالا چرا در ايران مجددا همه احساس مي کنند که بعد از طي حدود سه دهه ديکتاتوري دارد بر مي گردد سوالي است که شايد شايد جوابش این باشد که مردم ما واقعا به ديکتاتوري عادت کرده اند و نمي توانند از آن دست بردارند و روشنفکران زور زيادي مي زنند که به مردم نشان دهند که ديکتاتوري روش مناسبي براي اداره حکومت نيست. و گرنه چرا واقعا دوباره باز هم بازگشت به دیکتاتوری به شکل جمهوری؟ قاعدتا بايد زمينه آن در اين سرزمين وجود داشته باشد. 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 هيچ ايراني  مخالف اين نيست كه ما هم مجهز به دانش و تكنولوژي اتمي باشيم ولي انصافا ايا ما در همه زمينه هاي علمي و تكنولوژيكي رشد داشته ايم كه حالا مي خواهيم به اين بام آخر تكنولوژي بصورت جهشي بپريم؟ تحليل من از دستيابي به اين تكنولوژي ان هم با اين شتاب و ولع مثل اين است كه بچه اي كه تازه بالغ شده از پدرش درخواست داشتن زن و ازدواج نمايد صرفا به اين دليل كه ديگران ازدواج كرده اند و اين هم حق اوست كه با اينكه هنوز يك نوجوان است ولي به بلوغ رسيده  زن داشته باشد.
در كشوري كه پايتخت ان از الودگي نمي تواند نفس بكشد ؛ جاده هاي آن هر ساله 25000-30000 را مثل به كام مرگ مي فرستد؛ بيكاري در ان موج مي زند؛ الودگي محيط زيستي در حال نابودي منابع طبيعي ان است؛ صنايع آن در حال فرسودگي و نابودي است؛ بحران هاي مختلف مثل آب و جنگل ها و خشكسالي  ؛ جمعيت ؛ امنيت و چه و چه در ان وجود دارد ؛ چه تضميني وجود دارد كه همين كشور اولين قرباني تشعشعات خطر ناك و انفجارات هسته اي بدست مديران نالايق و تازه بدوران رسيده خودش نباشد؟
وقتي مي بينم كه مديريت حفظ و نگهداري ما ايرانيان در حد پاييني است كه حتي يك تكنولوژي معمولي مانند خودرو را نمي توانيم ساپورت كنيم و توليدات خودرويي ما از نظر كميت در حد صفر است واقعا به خودم مي لرزم كه چگونه مي خواهيم با اين درچه پايين صبر و حوصله و ناتواني در مديريت نگهداري تاسيسات به اين خطر ناكي را اداره نماييم؟
خدا به همه مان رحم كند با اين غرور و تكبر كاذب ناشي از داشتن ثروت باد اورده نفتي و احساس يك قدرت جهاني بودن بدون  داشتن زير بنا هاي انساني مورد اطمينان.
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  |