تبليغاتX
یادداشت های یک استاد دانشگاه

یادداشت های یک استاد دانشگاه

علمی - سیاسی - فرهنگی - اجتماعی

این روز ها جدای از بحث ها و جدل های گونا گونی که در مورد احمدی نژاد میشود بنظرم می اید که روی کار آمدن ایشان و گروهشان و امکان دادن به این طرز تفکر یک نوع تزریق واکسن به بدن ایران بوده تا این بدن در مقابل ویروس اصلی در آینده توانا باشد. شاید اگر ایشان و گروهشان بر سر کار نیامده بودند و ایران این دوران را طی نمی کرد این ویروس در اینده با قدرت و شدت بیشتری به این بدن حمله می کرد و ان را کاملا نابود می کرد. همان بلایی که طالبان بر سر افعانستان اوردند. در حال حاضر همه پي برده اند که چقدر شعار هاي اين فرد و گرو هشان تو خالي و پاي منبري است. 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

همیشه با خودم فکر می کنم که ما ایرانیان چه گناهی کردیم که حدود سی سال است تاوان آن را داریم پس می دهیم؟ دیگر یک مملکت و یک ملت چه نباید بکشد که ما داریم می کشیم؟ تا کجا این ملت بیچاره هنوز باید تاوان پس بدهد؟ کشوری که همه جور منابع طبیعی و این همه استعداد و هوش خداوندی به ان داده شده چرا باید مثل یک کشور عقب مانده باشد؟
وقتی از فرود گاه های کشور های دیگر وارد مهر اباد میشویم انگار وارد یک ده بزرگ میشویم. تهرانی با بیش از ۱۰ میلیون جمعیت تا کجا میخواهد برود و تا کجا میخواهد تاوان بی سوادی سردارانی را پس بدهد که لباس نظامی را به دیوار اویخته و  حالا با تیتر دکترای قلابی و فرمایشی می خواهند این شهر بزرگ و کسور بزرگتر ایران را با افکار کوتاه خود اداره کنند .  گناه جوانان ایران چه بوده که برای ادامه زندگی باید جان بکنند تا بر فرض وارد دانشگاه بشوند؟ آیا این دوران سخت و طاقت فرسا را پایانی هست؟
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

ما در مملکتی زندگی می  کنیم که همه چیز رنگ تظاهر دارد . اصولا تاريخ شناسان معتقدند که رمز باقی ماندن ایران و ایرانیان در طول تاریخ همین تظاهر به فرهنگ ملت های دیگر بوده است . وقتی اعراب به ایران حمله کردند به ایرانیان پيشنهاد دادند که يا دين انان را قبول کنند و يا کشته خواهند شد. ايرانيان ساده ترين راه را انتخاب کردند و به فرهنگ جديدي تظاهر کردند که فرهنگ خارجي بود ولي به مرور زمان با تيز هوشي اين ايين جديد را تغيير دادند و ان را به شکلي در آوردند که مناسب خودشان بود. ولي حيف به مرور زمان اين تاکتيک بقا تبديل به يک عادت غلط براي تظاهر و ريا کاري جهت رسيدن به خواسته هاي غير مشروع شد. اين عادت غلط چنان در تار و پودمان ريشه زده که اگر فردي نخواهد متظاهر باشد متهم به ساده انگاري و ساده لوحي ميشود.
در طول دوران سي ساله اخير ساده ترين راه براي بالا رفتن از پله هاي اجتماعي و پست و مقام تظاهر بود و هنوز هم هست. چنان جو تظاهر قوي بود که امکان شناخت افراد صالح از ريا کاران به هيچوجه امکان پذير نبود. زمان بايد بگذرد تا مردم ايران بفهمند پشت ان ماجرا ها و دسته بندي ها چه بوده است.
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

ما ایرانیان خودمان هم نمی دانیم در این دنیای آشفته بدنبال چه هستیم. تا وقتی در ایرانیم ارزو می کنیم هر چه زودتر از ان مملکت بیرون بیاییم و به خارج برویم. خارج که می اییم چنان دلمان برای انجا تنگ میشود که روز شماری می کنیم کی بشود به همانجا برگردیم و دیگر پایمان را هم بیرون نگذاریم. امان از دست این ایران عزیز. چرا این مملکت باید در اثر مدیریت غلط به این روز بیفتد که کلمه ای بنام فرار مغز ها در آن کاملا عادی شود.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  |