تبليغاتX
یادداشت های یک استاد دانشگاه

یادداشت های یک استاد دانشگاه

علمی - سیاسی - فرهنگی - اجتماعی

 
یکی از بارزترین خصوصیات ایرانی ها جعل کردن است. با هوش سرشارمان استاد این کار در جهان هستیم. جنس داخلی را انچنان با بسته بندی خارجی جعل می کنیم که مشتری تا زمانی که ان را باز نکرده نمی فهمد که فقط بسته بندی ان مشابه خارجی است و ان چه در درون ان قرار دارد یک جنس بی کیفیت داخلی است. و معلوم هم است که وقتی جنسی را خریدی و باز کردی دیگر نمی توانی پس بدهی. فرهنگ و زبانمان پر است از ضرب المثل هایی مانند " ما خودمون رنگ کاریم" ، " ما کلاغ رو رنگ می کنیم بجای قناری می فروشیم" ، " مواظب باش بهت قالب نکنند"، و مواردی از این قبیل. همیشه هم به همدیگر هشدار می دهیم که مواظب باشید کلاه سرتان نرود.    
 
من معتقدم همین بلا را بر سر دین و بخصوص دین اسلام در اورده ایم. یک ایینی در ایران به اسم اسلام درست کرده ایم که ظاهر ان با دین اسلام هیچ فرقی ندارد ولی امان از دست باطن ان. خودمان که بهتر می دانیم چه می کنیم به اسم خدا و دین. زندگی مان تماما تظاهر است چون ازمان می خواهند که متظاهر باشیم. مهم نیست که ایا نمازی که می خوانیم واقعا و باطنان برای خداست . مهم این است که جمع نماز گزاران زیاد باشد حتی اگر از روی تظاهر باشد. مهم این نیست که ریشی که می گذاریم برای حفظ سنت است. مهم نیست که حجاب زنانمان برای احترام به یک ایه ای از خداوند است که با احترام از زنان مومن خواسته که روسری هایشان را بخودشان نزدیکتر کنند.، بلکه مهم این است که همه روسری بر سر داشته باشند حتی اگر زنی خارجی و توریست  برای مسافرت به ایران امده باشد.
 
من معتقدم همین بلا را هم سر فرهنگ غربی اورده ایم. از فرهنگ غرب فقط دک و پز و ادا و اطوار در اوردن ان را به مملکتمان منتقل کرده ایم. راستگویی و درستکاری ان ها را نفی می کنیم در عوض تا می تواننیم روی قسمت های ناباب ان ها تمرکز می کنیم.
 
در حقیقت می خواهیم که انسان ها متظاهر و ریاکار باشند حتی اگر خداوند در کتابش خواسته است که انسان ها صادق باشند حتی به کفر. و در قبول دین اجبار نداشته باشند از روی زور. خداوند به دلیل همان خداوندیش و عقل کلش می داند که یک انسان صادق و شریف بی دین چون راستگوست ارزشش والاتر از یک انسانی است که مرامش ریاکاری و دروغ است در ابراز دین.
 
این همان استعداد شگرف ایرانی است در قلب یک حقیقت و یا یک جنس با کیفیت. وقتی نمی توانیم جنس با کیفیت درست کنیم برای اینکه دکانمان بچرخد و از رونق نیفتد جنس بد و بی کیفیت را در درون یک بسته قشنگ مشابه می گذاریم  و به خلق الله می انداریم.
 
به مقتضای شغلم هر جای دنیا که رفتم از ادیان مختلف مسیحی ، یهودی، زرتشتی، سیک ها و بودایی های هند و حتی ایین های چینی و ژاپنی ، تلاششان را این دیدم که به انچه که معتقدند از روی اخلاص معتقد باشند و هیچکس را به زور وادار نمی کنند که ایینشان را تبعیت کند. و این فقط ایرانی متظاهر است که سعی می کند دینش  را به زور پیاده کند و مثلا زنان را به زور محجبه ای کند که برای زنان مومن امده .
 
عیب از دین نیست. عیب از خودمان است. عیب از فکر غلط ایرانیان است که تصور می کنند وظیفه دارند خدا را به زور به همه تحمیل کنند. خدا چه نیازی به ما دارد؟ اگر خدا به ما انسان های ضعیف نیاز داشته باشد که دیگر خدا نیست. این خدایی که برای ان تبلیغ میشود ان خدای واقعی نیست. این هم همان خدای جعلی است که در یک بسته بندی مشابه با اصل به خورد خلق الله داده میشود تادکان دین فروشان رونق داشته باشد......
 
 
بیایید شهامت داشته باشیم و  از تظاهر و ریای به دین دور باشیم که این اصل ما را به خداوند نزدیکتر می کند.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
در خیابان های ایران وقتی دو نفر با هم جرو بحثشان می گیرد فورا دست به یخه می شوند و شروع می کنند به فحاشی های رکیک ، کتک کاری و چاقو کشیدن. این فرهنگ ماست . همه هم می دانیم. با یکی هم که دشمنی می شود دوست دارد طرف را اگر از دستش برسد بیخ تا بیخ گوش سر ببرد. اصولا فرهنگ ما این است که درگیری فیزیکی یک نوع نمایش غیرت است. و اگر مثلا درگیری فیزیکی با یکی که اختلاف با وی پیدا شده صورت نگیرد چیزی باخته شده است.
 
همین فکر در ابعاد بزرگتر را برای دنیا داریم. مثلا فکر می کنیم که جنگ یعنی اینکه حتما کشوری بیاید و با نیروی نظامی به ما حمله ور شود و چند جا منفجر گردد انوقت ان میشود جنگ و حالا ما هم باید تلافی کنیم با حمله متقابل. حتما هم باید درگیری فیزیکی صورت بگیرد تا بگوییم جنگ شده و حالا برای دفاع از خودمان ما هم تلافی کنیم.
 
چندین سال است که بطور غیر علنی کشور ما در گیر یک جنگ سرد و تمام عیار است که خسارات ان انقدر شدید و سخت بوده که از حوصله محاسبه و ارزش گذاری گذشته است. خرید های عظیم تسلیحاتی و صرف کردن انرژی مملکت برای درست کردن نیرو های روز افزون نظامی و اماده نگهداشتن انان با تمرین های مداوم .  صرف بودجه مملکت به خرید موشک ها و هواپیما های جنگی  که قیمت هر کدام از انان معادل قیمت یک هواپیمای مسافربری است. و هدر دادن انان در تمرین های نظامی و شو اور تلویزیونی. کشورمان در خسارات ناشی از این جنگ سرد در اعتیاد، بیکاری جوانان، گرانی و تورم، ناامنی ناشی از تهدیدات جهانی، درگیری های سیاسی داخلی، فرار مغز ها و غیره و غیره می سوزد و این همه خسارت فعلا مهم نیست چون هنوز تیری شلیک نشده است.
 
از جنگ جهانی دوم به بعد کشور ما را ابر قدرت ها وارد یک مسابقه تسلیحاتی کرده اند. در زمان شاه ، آمریکا ایران را تبدیل به یک دژ نظامی بر علیه شوروی ان موقع کرده بود و جدیدترین اسلحه ها که یکی از انان هواپیما های اف-۱۴ بود را به ایران می داد. و اکنون روسیه دارد تلافی ان دوران را با فروش مدرن ترین هواپیما های نظامی و موشک هایش می کند و ثروت ما را به تاراج می برد.آمریکا با بزرگنمایی قدرت ایران سلاح هایش را به اعراب می فروشد و خلیج فارس و خاورمیانه را کاملا تحت سلطه خود دراورده است.
 
این وسط ما مردم ایران باید چوب رقابت این دو ابر قدرت را بخوریم. نه ان موقع رفاهی داشتیم نه الان. غرق ثروت خدادی هستیم ولی فقر در مملکتمان بیداد می کند.  نیرو های متفکر و با هوشمان را هم یا می کشند و یا به اسم جذب متخصص به سمت خودشان جذب می کنند. 
 
این وضع در کشورمان ادامه دارد. موقعیت سوق الجیشی و منابع ایران به گونه ای است که همیشه ابر قدرت ها به ان چشم دارند. ما به یک نیروی دفاعی قوی نیازمندیم هیچکس منکر این نیست ولی نباید همه چیز فدای این نیروی نظامی گردد. بعبارتی خودمان بدست خودمان کشور مان را از ترس حمله یک نیروی خارجی نابود کنیم صرفا به خاطر اینکه روزی ممکن است به ما حمله شود. نیروی نظامی قوی برای حفظ یک سرزمین است نه اینکه مانند یک سیاهچال تمام منابع ان سرزمین را به سمت خود بکشد و از بین ببرد.
 
 من با خودم می اندیشم وقتی که بالاخره این دوران تمام شود از فردای ان روز چقدر باید در این سرزمین کار و تلاش کرد تا جبران عقب ماندگی این سال های بی خیالی و افسون شده در شعار های نظامی  گردد. درست مانند ان سال هایی که بعد از خاتمه جنگ با عراق شد. ما ایرانی ها کی می خواهیم یاد بگیریم که دیگر رقابت و جنگ دردرگیری های  نظامی نیست. جنگ ها و رقابت های امروزتسخیر دژ های علم و دانش و تکنولوژی  است.  روزی که کشور ما  و جوانانش، درجه و در صد علمی شان به حد کشوری مثل ژاپن یا فرانسه برسد ان روز یک ابر قدرتیم نه صرفا با داشتن چند موشک مونتاژ شده روسی یا چینی . غرق شدن در تفکرات توسعه   نظامی ورها کردن توسعه های مورد نیاز کشور اخر و عاقبتش میشود کشوری عقب مانده مانند کره شمالی یا کویا یا کشور های اروپای شرقی.   
......... ادامه دارد
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
ما ایرانی ها یکی از صفات ارثی و تاریخی مان حرف زدن زیاد و داشتن آرزو های دور و دراز است . شامل همه می شود از پایین ترین قشر جامعه تا بالاترین .  حافظ بزرگترین شاعرمان هم همینطور است. تمام شعر هایش از آرزو های دور و دراز و تجسمات شاعرانه و تو خالی است.
 
همیشه فکر می کنیم که باید حرف بزنیم ، باید نقشه هایمان را تا کلمه اخر بیرون بریزیم و باید همه دنیا بفهمند که اگر چنانمان کنند چنان می کنیم. همه مان یک طور هایی مثل حافظ شاعریم.
 
یادم امد جوک ملانصرالدین که روزی می خواست از پلی رد کند که فقط یک نفر می توانست از ان عبور کند. در همان موقع هم از انطرف پل یکی دیگر می امد. ملا بهش گفت یا می گذاری رد بشوم یا همان بلایی را سرت می اورم که بر سر دیروزی اوردم. فرد مقابل که کمی ترسو بود عقب رفت و گذاشت که ملا رد شود. در اخر ازش پرسید که بر سر دیروزی چه اوردی؟ ملا گفت: هیچی ، من عقب رفتم تا او رد شود.
 
این روز ها همه شروع کرده اند برای دنیا به رجز خواندن و جنگ روانی. از فرماندهان سپاه گرفته تا وزرا و تا رییس جمهور و رهبر و غیره. تنگه هرمز را می بندیم. موشک باران می کنیم. قبر برای سربازان کنده ایم و از این حرف ها. یاد سعید الصحاف وزیر عراقی افتادم که سربازان امریکایی رسیده بودندبه کاخ رییس جمهوری و هنوز مصاحبه می کرد که متجاوزین را بیرون رانده ایم.
می گویند هر وقت دیدید یکی زیاده از حد رجز می خواند بدانید که دستش از همه خالی تر است.
 
من نمی دانم چرا ما ایرانی ها اینقدر فراموش کاریم. هنوز از تمام شدن جنگ عراق مگر چند سال گذشته که باز هم می خواهیم یک جنگ دیگر را بر خودمان تحمیل کنیم. هنوز مجروحین شیمیایی جنگ روی دست این ملت مانده اند و هر روز از خدا تقاضای مرگ می کنند. باز هم دوباره کشته و مجروح و اسیر؟ برای رسیدن به چه چیزی؟
 
چهار تا موشک ساخته ایم یا خریده ایم و با ان ها دنیا را تهدید می کنیم مثل قداره بند های سر خیابانی که با قداره هایشان مردم را تهدید می کردند. ایا واقعا این مردم توان یک جنگ دیگر را دارند؟ واقعا من نمی دانم اقایان فرماندهان نظامی روی چه حساب کرده اند که اینطوری رجز می خوانند؟ مردمی که با یک خبر و شایعه به پمپ بنزین ها هجوم می برند در زمان جنگ و بستن تنگه هرمز با چه چیزی می خواهند ارامشان کنند.
 
بعضی ها هنوز فکر می کنند این جنگ هم مثل جنگ ایران و عراق خواهد بود که در مرزهای غربی و جنوبی و چند شهر محدود بود و سایر نقاط کشور داشتند زندگی می کردند و انگار نه انگار که جنگی بود. یک جمعیت سی و چند میلیونی تازه انقلاب کرده و پر از شور و هیجان که می خواستند در جبهه ها با  هیجان و شور از کشورشان در مقابل عراقی ها دفاع کنند. حالا چه؟  از نسل ان جوانان چند نفر مانده؟
 
 یک تعداد فرمانده سپاه که هنوز عقده های برنامه های ناتمامشان در جنگ با عراق زجرشان می دهد هی می ایند داد و هوار می کنند که اله می کنیم و بله.  مملکت را به سمت نابودی برده اند برای هیچ. برای کشک. برای چهار تا سانتریفیوژ نمایشی . ودنیای غرب هم بهانه ای دستش افتاده که سلاح هایش را بفروشد و منطقه را کاملا تحت سلطه خود دربیاورد و داد و هوار راه بیاندازد که ایران شده تهدیدی برای دنیا. یک عده از دو طرف با این جنگ روانی سود می برند و این وسط مردم بیچاره ایران چوبش را می خورند با بیکاری و ناامنی و زجر و ناراحتی برای تامین زندگی خود و بچه هایشان.
 
ان روز که دست خالی این اقایان رو بشود و خوار و ذلیل مجبور شوند که پای میز مذاکره بروند و زیر بار هر ذلتی بروند، چه کسی پاسخگوی این مردم زجر کشیده خواهد بود؟
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
ما ایرانیان بزرگ برافتاده ای در تاریخ هستیم که می خواهیم به هر زور و به هر قیمتی که شده به جهانیان بفهمانیم که ملت بزرگ و با هوشی هستیم که با اراده و تلاش به پای انان خواهیم رسید. از اینکه با هوش و با استعداد هستیم شکی در ان نیست منتهی بدون اینکه زیر ساخت های پیشرفت و ترقی را فراهم کرده باشیم می خواهیم بصورت روبنایی و ظاهری خودمان را با انان هم تراز بکنیم.
بهترین مثال برای این مهم میان بری است که به تولید انرژی هسته ای و غنی سازی زده شده است. فکر می کنیم که اگر به این مهم دست یابیم دیگر شده ایم ابرقدرت و می توانیم همطراز کشور های بزرگ جهان بشویم و ادعا کنیم که در باشگاه قدرت های جهانی وارد شده ایم. این مثل این است که یک عده ای بیایند و اسلحه در دست بگیرند و بگویند الان ما شده ایم همطراز دولت و ارتش.
 
اولین معیار ترقی و پیشرفت در کشور های روز و پیشرفته جهان داشتن یک نیروی عظیم علمی و فکری است. نیرویی که برای کشور های غربی و یا ابر قدرت جهان فکر تولید می کند و با کمک این فکر تکنولوژی جدید را بدست می اورند.
 
در کشور ما نه تنها این نیرو حفظ نمی شود بلکه ان را به شکل های مختلف فراری می دهند و حتی خوشحال هم می شوند که مثلا یک سری نیروهای علمی را به اسم غرب زده از مملکت بیرون می کنند.
 
ما در اولین پایه و معیار یک کشور پیشرفته که تولید فکر و تحقیق است در مانده ایم. علم ما یک علم وارداتی است که اساتید دانشگاه های ما ان را از خارج کسب کرده و به ایران وارد کرده اند. ما هنوز هم با همین علم اکتسابی نتوانسته ایم تغییر انچنانی در تکنولوژیمان بدهیم. مطمئنا خواهیم توانست ولی این کار دهه ها نیاز به کار و تلاش شبانه روزی و بی ادعا دارد. همان کاری که ژاپنی ها کردند.
 
با شعار و داد و بیداد و هوچی گری به جایی نخواهیم رسید بلکه انچه را هم که بدست اورده ایم از دست خواهیم داد . تا یک دهه پیش دانشگاه های جهان بخصوص غربی ها براحتی دانشجویان ما را پذیرش می کردند و علمشان را با ما تقسیم می کردند . ولی اکنون داریم با لجبازی کاری می کنیم که دیگر ان برخورد سخاوتمندانه اول را ندارند. و اخیرا هم مدعی شده اند که دانشجویان ما می ایند و جاسوسی علمی می کنند.
 
ما دارای عقده های روحی تاریخی هستیم. یاداوری گذشته بزرگمان ما را زجر می دهد و اینکه ان را از دست داده ایم.  فکر می کنیم که تقصیر ابر قدرت ها بوده که ان را از دست داده ایم و کلاه بر سرمان رفته. حال می خواهیم با داد و بیداد و شعار عقده هایمان را بخاطر این فریب خوردن خالی کنیم حتی به قیمت نابودیمان. گاهی فکر می کنم که این چه تفکری است که به خاطر انرژی هسته ای اقایان حاضرند تا پای جنگ با دنیا بروند که چه بشود؟ حالا مثلا الان نشود ، ۱۰سال دیگر بشود . چه اتفاقی مهمی روی خواهد داد؟ دنیا به اخر خواهد رسید؟ این مملکت این همه مشکل دارد که بنظر من حتی اگر ۵۰ سال کار شبانه روزی شود تازه شاید به پای یکی از کشور های پیشرفته امروز برسیم . وقتی ادم پایش را خارج می گذارد تازه متوجه می شود که چقدر باید در این مملکت کار شبانه روزی کرد.  آنوقت انها کجا هستند ۵۰ سال بعد؟ در مریخ و ماه و فضا.
 
حرف بسیار است. خدا عقلی بهمان بدهد و صبر و حوصله ای برای رسیدن به ارزوهایمان.
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
این روز ها که به مدد تکنولوژی روز ارتباطی هر از چند مدتی طشت رسوایی مسئولی بر زمین می ریزد و خانواده ای متلاشی می شود با خود می گویم این حوادث بر ملا شده که از بدشانسی یا بی احتیاطی طرف افشا شده است یک از هزار هزار است.
 
در مملکت ما از بابت فشار های چند دهه اخیر و محدودیت های جنسی بی ربط برای جوانان، چنان عقده های  روحی و روانی در مردم کشورمان جمع شده است که خدا رحم کند  ان روز که این سد بشکند . 
 
در هیچ کجای جهان این چنین با یک نیروی طبیعی که منشا تولید مثل بشر است مبارزه نشده است که در کشور ما شده است. حتی دین  اسلام هم اینقدر با غیظ و غضب یا این  پدیده طبیعی برخورد نکرده است. دینی که اجازه داده است انسان ها با هم رابطه درست و شرعی داشته باشند ولی حتی در جمهوری اسلامی که مثلا بر اساس دین بنا شده است با این یک مورد بشدت مبارزه می شود.
 
چرا؟ منشا این تفکر در جمهوری اسلامی از کجا آمد؟ من معتقدم منشا این تفکر افراطی مبنی بر کنترل روابط زن و مرد از دید مرتاض گونه ایت الله خمینی بر خواسته است. ایشان در ان دوران بشدت فردی با اندیشه های عرفانی بودند و معتقد بود که ایجاد رابطه بین زن و مرد باعث سقوط اخلاقی مرد می شود و دیگر ان فرد نمی تواند یک مبارز انقلابی باشد و بخصوص در دوران جنگ برای مملکتش بجنگد. اگر برگردیم و سخنان ایشان را در ان موقع بخوانیم دقیقا همین تفکر در ان ها دیده میشود.
 
افرادی مثل من که در ان دوران در سن جوانی بودند با همین اندیشه بالا امدیم بطوریکه زن ها را مثل شیطان نگاه می کردیم که می خواهند ما مردها را منحرف کنند و نگذارند که رسالت انقلابی مان را انجام دهیم. در نتیجه تا می توانستیم از انان دوری می کردیم و یا نهایتا انان را "خواهر " می نامیدیم که احساسات ما را تحریک نکنند.
 
از طرف دیگر ازدواج های ان دوران ازدواج هایی بود که بر اساس بینش مذهبی صورت می گرفت. خیلی از جوانان مذهبی فقط از روی احساس مذهبی با هم ازدواج می کردند بدون اینکه خود زن و مرد به هم علاقه انچنانی داشته باشند. بعبارتی مذهب مثل چسبی بود که ان دو را بهم می چسباند. بسیاری حتی صورت زن خود را با ان چادرپوشیده بر تمام بدن و حتی صورت نمی دیدند.  اصلا نمی دانستند طرف خوشگل است؟ چاق است؟ موبلند است یا کوتاه؟ فقط تجسمی داشتند از انچه مادرشان در هنگام خواستگاری برایش ترسیم می کرد.
 
بسیای از این ازدواج ها از نظر جنسی و ارضای نیاز جنسی از همان اول شکست می خورد چون زن یا مرد در عالم خیال خود با یک فرد ایده ال ازدواج کرده بود ولی بعد از عقد و اشنا شدن با هم تازه می دیدند که ان فرد کسی بوده که اصلا به او نمی توانسته علاقه ای داشته باشد.
 
این سرکوب های جنسی چه در جوانان ان دوران و چه در جوانان امروز که فرزندان ان نسل هستند جمع شده و با رشد تکنولوژی ارتباط جمعی مانند ماهواره و اینترنت و دیدن فیلم ها و تصاویر سکسی و پورنو ، این نیروی عظیم در حال رها شدن است و خدا می داند که در اینده چه بر سر این مملکت خواهد آمد.
 
اکنون دورانی رسیده که همه می خواهند به هر شکل ممکن این غریزه فطری را که دهه هاست سرکوب شده است ارضا کنند وبرای خیلی ها هم  مهم نیست که با چه کسی؟ این طوفان در همه جه زوزه می کشد ولی  خیلی ها با زرنگی نمی گذارند که صدای ان به گوش دیگران برسد ولی در خفا و با رعایت پنهانکاری با دیگران ارتباط دارند.جوانان ان دوران که اکنون پا به سن گذاشته اند با دیدن رنان و دخترانی که عروسک وار در جلوی انان می ایند نمی توانند براستی خود را کنترل کنند . نمونه های ان مانند مهاجرانی وزیر ارشاد دولت خاتمی، سردار زارعی، یا معاون دانشگاه زنجان،و بسیاری دیگر که افشا نشدند. در جلوی مردم جانماز آب می کشند ولی در نهان خودشان به هر شکل ممکن سعی می کنند از مواهب خدادادی!! لذت ببرند.
 
از ان طرف من معتقدم زنان و دختران ایران هم خیلی هوسباز و بی پروا شده اند و بی انصافی است که تمام تقصیر به روی مردان انداخته شود. به جرات می گویم ان رفتاری که در دختران و زنان ایرانی در حال حاضر دیده می شود در بین دختران اروپایی ، کانادایی و آمریکایی دیده نمی شود. دختران امروز ایرانی بسیار بی پروا و سکس طلب شده اند و ابایی از بیان ان هم ندارند. بیشترمردان ایرانی نمی توانند یوسف پرهیزکار پیغمبر باشند ولی زنان ایرانی می توانند زلیخای هوسباز باشند.
 
این  طوفان جنسی در ایران قطعا خرابی هاو خسارات زیادی ببار خواهد آورد و هیچکس هم یارای جلوگیری از ان را ندارد.
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
با نزدیک شدن به روز سوم تیر این روز ها وقتی به حرف های مردم گوش می دهی می بینی که می گویند : این چه روزگار نکبتی بود که بر سرمان آمد. 
   روزی که احمدی نژاد توانست با دروغ و شعار های عوام فریبانه بر صندلی رییس جمهوری ایران بنشیند و بجرات یکی از بد ترین دوران سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی ایران را رقم بزند. دورانی که از روز اول انتخابش تا کنون کشور ما چنین مصیبت هایی را چه از نظر سیاسی ، چه از نظر اقتصادی ، چه از نظر اخلاقی و حرمت انسان ها ، و چه از نظر اجتماعی- فرهنگی کمتر بخود دیده است. دورانی که کشور ما و مردممان را در مواجهه با جهان قرار داده است . سه سال است که سایه یک جنگ سرد و تحریم های بین المللی را بر سر ما قرار داده ، اقتصادمان را ویران کرده و ارزش های اخلاقی مان را بر باد داده است.
 
شرایطی را که در ان بسر می بریم انچنان گره خورده و پیچیده شده است که همه از خود می پرسند عاقبت این دوران به کجا ختم می شود و سرنوشت ما ایرانیان با این مصیبت ها چه خواهد شد.
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
مدتی است که می خواهم در باره این اصطلاح سیاسی بنویسم ولی وقت نمی شد تا امروز که باز خواندم بحث ماقیا را اقای احمدی نژاد پیش کشیده که مافیاهای اقتصادی نمی گذارند وی کار کند و از این حرف های تکراری.
خیلی ها شب و روز این کلمه را بکار می برند ولی ریشه و معنی واقعی ان را نمی دانند. و فکر می کنند که مافیا مثلا فقط در مورد مافیای مواد مخدر و یا مافیای اسلحه و یا مافیای تبهکاری است. من هم تا زمانی که دقیقا متوجه معنی این کلمه نشده بودمچنین تصوری داشتم.
 

چند سال پیش که به فرانسه و ایتالیا رفته بودم متوجه شدم که کلمه مافیا mafila در زبان ایتالیایی به معنی " خانواده من " است که در زبان فرانسه میشود :  " م فمی یا Ma famille"   و در انگلیسی هم که همان My family  است.                     

 

   داستان وارد شدن این کلمه هم بر می گردد به یک خانواده معروف ایتالیایی در جزیره سیسیل  که به علت داشتن روابط خونی با یکدیگر و تعصب خاص ایتالیایشان انچنان دارای رابطه محکم فامیلی بوده اند که دشمنان خود را بصورت ترور از پا در می اورده اند. رهبر اصلی این خانواده که بعدا معروف شد به پدر خوانده ، همان اقای  " دون کورلئون " معروف است که نقشش را هم اقای مارلون براندو بازی کرد در فیلم پدر خوانده.

 

به هر حال الان در تمام دنیا و ایران این اصظلاح را برای باند های مختلف سیاسی ، اقتصادی، نظامی ، فرهنگی ، مواد مخدر ، تبهکاری و حتی ورزشی بکار می برند. و  دیگر کاربرد این اصطلاح انقدر لوس و بی مزه شده است که هر جا دو نفر با شریک می شوند و کارشان می گیرد می گویند مافیا راه انداخته اند.

 

این روز ها که گند اقتصاد ایران با طرح های من دراوردی این اقای تازه بدوران رسیده سیاسی که بر مسند رییس جمهوری نشسته است در امده ، برای فرار از نتایج اوضاعی که درست کرده هر جا که سخنرانی هست ادعا می کند که مافیای اقتصادی نگذاشته که کار کند.

 

من معتقدم خود این اقا، مافیا و خانواده ای درست کرده که الان از تمام مافیای های داخل ایران خطرناک تر است . مافیای احمدی نژاد بنظر من بسیار نزدیکتر به مافیای سیسیلی هاست چون هر جا که پایش بیفتد بخاطر حفظ منافع مافیایش از نابودی نزدیکترین دوستان و یارانش هم ابایی ندارد. دقیقا همان کاری که در مافیای سیسیل صورت می گرفت.

 

بنظر من باید کسانی که می خواهند ایران را از دست این فرد نجات دهند باید به افشای این بپردازند که خود وی پدر خوانده یک مافیای قوی است و مافیای وی بسیار خطرناکتر از مافیای های دیگری است که در مملکت وجود دارند.                 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

این مطلب را در اسفند ۸۵ یعنی حدود یک سال و نیم پیش نوشته بودم( در نوشته های اسفند ۸۵ هنوز موجود است.). انموقع که هنوز خبری از مشکلات امروز نبود و اقای احمدی نژاد و یارانش در شادی و هیجان رییس جمهوری بودند و فکر می کردند که دنیا مسخره انان و حرف هایشان است.  ان موقع امثال ما که مرتب به خارج از کشور رفت و امد داشتیم و می دیدیم که دنیا چگونه دارد برایمان برنامه می چیند سیاست قورباغه پزی را درک می کردیم و این روز های سخت را پیش بینی می کردیم ولی متاسفانه فعلا کشور ما در یک دوران خماری است و هنوز هم اقایان از این خواب گران بیدار نشده اند . و ان روز که از این خواب گران بیدار شوند دیگر دیر دیر است. 
 
شروع نوشته:
"می گویند وقتی می خواهند قورباعه را بپزند از اول آن را در آب جوش نمی اندازند بلکه او را در آب ولرم می اندازند و سپس یواش یواش درجه حرارت اب را بالا می برند تا ان فلک زده زنده زنده سر جای خودش بپزد. درست همین بلا را کشور های غربی بر سرمان اورده اند و دارند سر جای خودمان ما را زنده زنده می پزند بدون اینکه حالیمان شود داریم برای خورده شدن آماده می شویم.
 
اوضاع و احوال فعلی را که نگاه می کنم مانده ام به خودمان چه بگویم؟ بگویم منگول شده ایم؟ بگویم آلزایمر گرفته ایم؟ بگویم عقلمان از کار افتاده؟ بگویم از بس در این ۲۷-۲۸ سال با مشکلات سر کرده ایم سلول های مغزی مان از کار افتاده ؟ چرا به این شکل شتابان رو به سوی پرتگاهی می رویم که سقوط از آن حتمی است و در ان سقوط هیچکس اشکی برایمان نخواهد ریخت و شاید هم بگویند خوبشان بشود حقشان بود.
 
تمام دنیا بر علیه مان بسیج شده  ارتش تا دندان مسلحشان بغل گوشمان آمده و تحریم هایشان را می خواهند عملی کنند و هنوز می گوییم انشالله گربه است. مملکت افتاده دست تعدادی ماجرا جو که فکر می کنند دارند در یک گیم کامپیوتری بازی می کنند. همیشه از خودم سوال می کردم که مگر این مردم نبودند که در عهد هخامنشیان رفتند و یونان را گرفتند پس چه شد که بکدفعه اسکندر ریخت و تمام این مملکت را به آتش کشید؟
 
مگر این مردم نبودند که تمام منطقه خاور میانه و اعراب ان دوران زیر حکومتشان بودند پس چه شد که یک دفعه تعدادی عرب تازه دین اورده ریختند و این کشور دیندار و خدا شناس را زیر سلطه شان در آوردند؟
مگر این مردم نبودند که تمام اسیای میانه زیر دستشان بود پس چه شد که یکدفعه چنگیز مغولی پیدا شد و چنان بلایی بر سر این مردم اورد که هنوز هم از بیاد اوردن اسمش خاطرات وحشتناک تاریخ تکرار میشود.
 
مگر همین مردم نبودند که در زمان نادر شاه تا هندوستان رفتند پس چه شد که بناگهان اشرف افغانی پیدا شد و به راحتی بدون هیچ مقاومتی تا اصفهان و در قصر شاه آمد.  
و بسیاری ماجرا های دیگر نظیر از دست  دادن سرزمین های شمال ایران به روس ها که دیگر هیچوقت به ایران بر نگشتند.
 
وقتی به این حوادث فکر می کردم اینطور برایم تجسم میشود که مردم ایران مانند  شمشیری هستند که هر وقت بدست مدیر لایق و شجاعی افتاده توانسته با ان دنیا را بگیرد  و هر وقت بدست ادم نالایق و ضعیفی افتاده به گوشه ای پرتاب شده و دیگران هر جور که خواسته اند از ان استفاده کرده اند.
الان که اوضاع و احوال فعلی را می بینم با خودم می گویم نکند باز هم این شمشیر بدست نالایقی افتاده است . خدا کند که بعد از حماسه پیروزی بر عراق متجاوز تاریخ مجددا تکرار نشود و کشور مان مجددا بر باد نرود." پایان نوشته.
 
 بله. اکنون در سال ۸۷ داریم می بینیم که حسابی درجه حرارت اب را بالا برده اند و داریم می پزیم ولی اقایان این پخته شدن را گذاشته بحساب مقاومت و اراده در مقابل استکبار جهانی. حالیشان نیست که داریم پخته می شویم برای خوردن. فکر می کند چون در درجه حرارت بالا هنوز سر جایمان ایستاده ایم پس داریم مقاومت می کنیم!
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
در کتاب معمای هویدا نوشته دکتر عباس میلانی، مطلبی هست از قول هویدا در مورد داستان رستم و سهراب ، و اینکه در حکومت های ایرانی ، نبرد بین این دو تبدیل به یک فرهنگ شده که پسران با پدران در بیفتند و نهایتا پدر بدست خودش پسر را برای حفظ کشور از بین ببرد.  اگر این کتاب را نخوانده اید حتما ان را مطالعه کنید.
 
این روز ها یک افشاگری شده از قول اقایی به نام پالیزدار در مورد فساد و پرونده های مالی در رابطه با سران نظام . این افشا گری خیلی غافلگیرانه بوده و اصلا کسی انتظار نداشته که یکی بیاید و اینگونه روحانیون سیاستمدار صدر نظام را افشا کند. از قرار انقدر مطلب از این پرونده ها بیرون کشیده و احتمالا هم کپی کرده که هنوز کسی جرات نکرده سراغش برود.
 
وقتی این خبر ها را می خواندم یاد داستان رستم و سهراب افتادم. اگر روحانیون را پدر معنوی افرادی مثل احمدی نژاد و طرفدارانش که در سپاه و سایر نهاد ها هستند بدانیم ، این ها در حقیقت فرزندان انان هستند که دارند بلای جان پدران خودشان میشوند.  دوباره همان داستان رستم و سهراب در حال تکرار است و نهایتا حدس من این است که پدر به خاطر حفظ کشور بدست خویش فرزند گستاخش را از بین خواهد برد.
این داستان را به خاطر داشته باشید.
 
اینکه در سران همه نظام های دنیا ریخت و پاش مالی هست چیز تازه ای نیست. در همین کشور های عربی تمام ثروت کشور در دست چند شاهزاده خاندان درباری است و انان با مدیریت این ثروت بخشی از ان را هم در بین مردم خود تقسیم می کنند . در آمریکا تمام ثروت در دست یک عده سرمایه دار یهودی است. حالا فرض کنیم که این ثروت در دست این افراد نباشد بالاخره باید در دست عده دیگری باشد. من می خواهم بگویم فرضا همین اقای رفسنجانی یا ناطق نوری و یا دیگران که از فساد انان گفته می شود در زمانی که مملکت را مدیریت می کردند وضع ما مردم خیلی خیلی بهتر و مرفه تر از الان بود که این اقایان الان با شعار عدالت و گرفتن حق مردم از دست انان به میدان امده اند و وضع اسفباری برایمان درست کرده اند که داریم می بینیم.
 
در حقیقت همان بحث سرمایه داری و سوسیالیسم و کمونیست است. در کشور های سرمایه داری ثروت در دست عده خاصی است که ان را در مملکتشان خرج می کنند و رفاه نسبی هم برای همه تهیه کرده اند. در کشور های کمونیستی ثروت در دست دولت بود و مثلا دیگر فساد سرمایه داری نبود ولی همه فقیر بودند و اوضاع انطور بود که نهایتا یکی بعد از دیگری پاشیدند.
حالا این اقای احمدی نژاد و یارانش امده اند و دارند سر ما را شیره می مالند که به اسم مبارزه با فساد می خواهند مفسدین را افشا کنند و دوباره مردم را گول بزنند که انان را سر کار نگه دارند..
 
فکر نمی کنم مردم دیگر گول این حرف ها را بخورند . خود من بعنوان یکی از همین مردم ترجیح می دهم ثروتم در دست یکی مثل رفسنجانی و غیره باشد ولی برایم امنیت و رفاه درست کند. خودش هم هر چه می تواند بخورد.   
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 
می خواهم مطلبی بنویسم در مورد تعادل در طبیعت و قوانین تعادل و پیوستگی . و ربطش بدهم به جوامع انسانی و نهایتا خودمان در ایران . و اینکه اگر در یک سیستم طبیعی یکی از پارامتر ها بیش از حد شود چگونه تعادل ان را بهم می زند و خرابی و فساد تولید می کند. 
مثلا در نظر بگیرید که گیاهان موجودات  زنده ای هستند که برای زنده ماندن باید به انان آب کافی در خاک داد. حال فرض کنید که یک فردی بیاید و با این تصور که چون ان گیاه را دوست دارد تا می تواند به خاک اب دهد بطوریکه خاک را کاملا اشباع کند و اکسیژن ان خارج شود. و همین کار را مرتب و بی وقفه تکرار کند. چه اتفاقی می افتد؟ بعد از مدتی گیاه زرد شده و نهایتا از بین می رود.
 
مثال دوم : یک مقاله ای می خواندم در مورد تاثیر زنجیره ای تغییرات در محیط زیست. مقاله این بود که عکس های ماهواره ای در شمال آمریکا نشان می داد که پوشش جنگلی سبز ان منطقه در حال کاهش است. وقتی تحقیق کردند دیدند که جمعیت گوزن های ان منظقه بشدت افزایش یافته است و انان با خوردن برگ درختان پوشش سبز ان منطقه را کاهش داده اند. وقتی بدنبال علت افزایش گوزن های ان منطقه رفتند مشاهده کردند که تعداد گرگ های ان منطقه کاهش یافته و انها بعلت گرم شدن هوا و شکار بیش از حد انها توسط شکارچیان و گله داران به مناطق سردسیر بالای کانادا مهاجرت کرده اند. و علت گرم شده هوا هم که مشخص است . فعالیت های صنعتی بشر که باعث گرم شدن هوا در جهان شده است. بنابراین یک تغییر باعث بوجود آمدن تغییرات بعدی شده است و همینطور ادامه پیدا می کند.
 
مثال فیزیکی اشباع آب یا نمک هم که در فیزیک دبیرستان امده و نیازی به توضیح بیشتر ندارد. 
 
نتیجه ای که از این بحث می خواهم بگیرم می خواهم و ربطش بدهم به کشور خودمان ... حالا این مثال های فیزیکی و یا محیط زیستی را در نظر بگیریم و بیاییم در مورد مطلب اشباع جامعه ما از دین بگوییم. همه از اینکه دیگر دستورات دینی و خود دین ان اثر سابق را ندارند و مردم خدا نترس شده اند تا خدا ترس ، می گویند و می نالند. این دقیقا همان اشباع فیزیکی است که در مورد مواد وجود دارد. انقدر در این سی سال از دین گفته شده و انقدر ماده دین به سیال جامعه ریخته شده که دیگر حل نمی شود و همانطور بدون تاثیر حل شدن می ماند. هر چیزی را که زیاده از حد در طبیعت از ان استفاده کنیم تاثیر خود را از دست می دهد .
 
این یک مطلب . و مطلب دوم اینکه باز بر اساس قانون طبیعت میزان همه چیز ها باید به اندازه باشد تا در طبیعت ان خللی ایجاد نشود. ما وقتی می اییم و می خواهیم همه جامعه را دینی بکنیم یعنی اینکه سایر افکار و آرا را از بین برده ایم. در این وسط از همه بیشتر خود ان دین ضرر می کند چون همین دین در ارتباط با دیگر افکار رشد می کند. و وقتی اینطور شد خود دین بجان دین می افتد.
 
به طبیعت اگر نگاه کنیم موجوات مختلفی آفریده که هر کدام یک کاری و وظیفه ای انجام می دهند و اگر یکی از آنان ار بین برود در طبیعت اخلال ایجاد می شود. مثلا همین کفتار ها را در نظر بگیرید که بسیار زشت و کریه هستند ولی همین کفتار ها در حقیقت رفتگران طبیعت هستند. آنان با خوردن لاشه حیوانات مرده از گسترش ویروس ها و باکتری ها جلو گیری می کنند.
باز فرض کنید یک ادمی پیدا شود و به خیال خودش با این فکر که دارد یک کار درست انجام می دهد تمامی کفتار ها را قتل عام کند. نتیجه ان چیست؟ گسترش بیماری ها و امراض مختلف ناشی از لاشه ها حیوانات مرده. الان در کشور های غربی متخصصین محیط زیست تلاش می کنند تا همه گونه جانوران در طبیعت بطور ازاد زندگی کنند تا این تعادل حفظ گردد حتی گرگ ها را دوباره به طبیعت امریکای شمالی برگرده اند تا ان مورد کاهش پوشش سبز ادامه نیابد.
 
می خواهم نتیجه بگیرم این نادان هایی که الان در کشور ما به خیال خودشان برای حفظ دین همه صدا های مخالف را خفه می کنند و یا از ازادی فرهنگ های دینی و اجتماعی دیگر جلوگیری می کنند در نهایت دارند به خودشان و فرهنگ دینی شان لطمه می زنند و ان را نابود می کنند. چیزی که در جامعه ما در حال وقوع است و اصلا هم خوب نیست این اتفاق.
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  |