تبليغاتX
یادداشت های یک استاد دانشگاه

یادداشت های یک استاد دانشگاه

علمی - سیاسی - فرهنگی - اجتماعی

مدتی است که در مورد فراماسونها مطالعه می کنم. اولا فراماسون ها نام کلمات انگلیسی Free Masons یا معماران ازاد می باشد که یک احمقی هم در ایران در گذشته آمده و کلمه "فراموشخانه " را که پیش خودش فکر کرده تلفظش نزدیک به ان بوده برایش انتخاب کرده است. حالا معماران ازاد کجا و فراموشخانه کجا خدا می داند.

ماسونها یا معماران گروهی انقلابی متفکر و خلاق بودند که بعد از استقلال آمریکا دست به دست هم دادند تا آمریکا را از دست استعمار انگلیس نجات دهند و از ترس دستگیری و یا ترور شدن خود را مخفی نگه می داشتند. و سمبل آنان هم یک پرگار و یک خط کش بوده است.

حالا منظورم از این مقدمه چیست؟ وقتی به زندگی اقای خمینی فکر می کنم می بینم که او هم به یک معنی یک فراماسون بوده است ولی نمی خواسته که بگوید من از آرمان های فراماسون ها استفاده می کنم. اقای خمینی وقتی دید که دیگر دین نمی تواند مردم را جذب کند سعی کرد که با استفاده از ایده های نوگرایانه و اینکه دین منافاتی با دنیا ندارد، جوانان و مردم را به سمت خود جذب کند و الحق هم موفق بود. اینکه او شدیدا دنیا دوست بود و عطش سیری ناپذیری برای دستیابی به قدرت داشت را می توان از همین زاویه دید.

اگر وی این کار را نمی کرد محال بود در آن دوران که ایرانی ها با فرهنگ غرب اشنا شده بودند بتواند انان را به سمت خود بکشد. می دانیم که اقای خمینی در جوانی در لبنان بوده است ولی هیچکس نمی داند که وی در لبنان چکار می کرده است. همچنین می دانیم که جد آقای خمینی یک هندی بنگلادشی بوده است و پدر وی در زمان استعمار انگلیس به ایران آمده  و در ایران زندگی می کرده است وباز هم کمتر کسی می داندکه این پدر کی بوده و حتی کجا دفن شده است. فرهنگ هندی بودن اقای خمینی تا انجا بود که وی دقیقا یک اسلام پاکستانی-هندی منطبق بر تعصب شدید در ایران پیاده کرد نه یک اسلام خاورمیانه ای و عربی که حالت صلح طلبانه دارد. اسلامی که در آن خشونت حرف اول را می زند که نمونه آن در پاکستان و افغانستان کاملا مشهود است. یادمان باشد که پاکستانی ها نیز هندی های مسلمانی هستند که با کمک اننگلیسی ها استقلال خود را بدست آوردند و تبدیل به یک کشور مسلمان شدند.

دنیا دوستی اقای خمینی تا آنجا بود که حاضر شد همه گونه دستکاری در دین انجام بدهد تا بتواند خود را بعنوان معمار نوین ایران نشان دهد. ایا نشنیده اید که از او بعنوان معمار کبیر و یا بنیانگزار جمهوری اسلامی نام می برند؟ اینها دقیقا اصطلاخات فراماسون ها هستند. همچنین این را نیز می دانیم که بعضی از روحانیون فعال در منطقه خاورمیانه نظیر سید جمال الدین اسد ابادی نیز از اعضای لژ فراماسونری بوده اند.

من شخصا نه موافق و نه مخالف با گروه فراماسون ها هستم ولی نمی دانم چرا در ایران بعد از انقلاب این همه با اهداف آنان مخالفت می شود در حالیکه اقای خمینی معلوم است که کاملا فراماسونی را می شناخته و دقیقا سیاست های فراماسون ها را در ایران پیروی می کرد ولی بدون نشان دادن اینکه دارد اینکار را می کند.

زندگی اقای خمینی یک داستان پر از راز و رمز است که بالاخره تاریخ آن را روشن خواهد کرد. اینکه این مرد چگونه رهبر ایران شد و از کجا آمد و چرا از طرف قدرت های اروپایی این همه از او علیرغم مخالفت ظاهری ،حمایت شد. هیچکس در ایران جرات نمی کند که در باره گذشته ایشان حرفی بزند و یا حتی در مورد پدرش و اجدادش اظهار نظری کند و همیشه تلاش می شود این گذشته اسرار آمیز مخفی بماند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 

هر چه بیشتر و بیشتر به کشورمان فکر می کنم نمی فهمم چرا اینطور شده ایم و با خودمان و دنیا سر جنگ پیدا کرده ایم. روز بروز بیشتر در لاک خودمان فرو می رویم و بیشتر و بیشتر تلاش می کنیم تا دنیا را آنجور که دوست داریم ببینیم نه انطورکه هست. آدم بحال این مملکت و مردمش غصه می خورد که در حالی که می توانستند الان جزء یکی از پیشرفته ترین کشور های دنیا باشد تبدیل به یکی از منزوی ترین کشور ها شده است.

بعضی ها می ایند و تفسیر می کنند که جمهوری اسلامی و رهبرانش باعث این وضع شده اند. ولی بنظر من بعد از دیدن دو حکومت سلطنتی و چمهوری اسلامی به این نتیجه رسیده ام که هر حکومت دیگری هم در این مملکت سر کار می امد همین وضع بود و شاید هم بد تر. مثلا فرض کنید حکومت دست مجاهدین خلق می افتاد یا دست چریک های فدایی خلق ، ایا اوضاع بد تر از این نمی شد؟ این حالت سیاسی مملکت ما بر می گردد به نوع تفکر و اندیشه ذاتی و تاریخی ما ایرانی ها که همیشه به دنبال یک فرد می گردیم تا نجاتمان دهد. همیشه منتظر آمدن یک ناجی هستیم که بیاید و جهان را از ظلم و ستم نجات دهد و عدالت را در جهان برقرار سازد و تا رسیدن آن روز تن به هر گونه ستم و ضلم می دهیم .

بنظر من هنوز خیلی زمان می برد تا این کشور به راهی برسد که کشور های اروپایی رسیده اند و بهمد دموکراسی و احترام به عقیده دیگران به نفع همه است . اروپا دوران هایی مثل دیکتاتوری سزار، دیکتاتوری لویی ها در فرانسه و بعد از آن ناپلئون، دیکتاتوری پاپ ها بعنوان رهبران مذهبی، دکتاتوری هیتلر و موسولینی و لنین و استالین را دیده و از سر خود گذرانده است تا به اینجا رسیده است ولی ما ایرانی ها فکر می کنیم بعد از گذشت سی سال از یک انقلاب که یک دیکتاتور را برداشت می تواند ادعای رسیدن به بک حکومت آزاد اندیش را داشته باشد.

بنظر من شاید هنوز دو دهه به این دوران فاصله داریم. دو دهه ای که در آن می باید یک نسل از پیر مرد های سیاسی امروز از این دنیا بروند و چای خود را به یک نسل جدید بدهند که بجای فکر کردن محدود به درون ، نگاه جهانی داشته باشند و رسالت جهانی برای خود ببینند و نه صرفا فکر کنند که تمام دنیا یعنی سرزمینی به نام ایران و آن را به هر شکل ممکن باید حفظ کنند حتی به بهای زیر پا

ذاشتن تمام اصول اخلاقی.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 

جامعه ما و کشور مان در حال پوست انداختن است. این را به روشنی می توان دید. چه دوران سختی را داریم طی می کنیم. دوران تغییر و مقاومت در مقابل تغییر. دورانی که تغییر آن حتمی است ولی آن اینرسی سخت که نمی خواهد این تغییر را بپذیرد در مقابل آن تا حد امکان مقاومت می کند. ولی به هر حال روزی  کشور ما هم از این مقطع گذر عبور خواهد کرد و همه مجبور خواهند شد که تن به واقعیت بدهند.

 واقعیت این است که دیگر مردم ما مردمی نیستند که حرف ها را به سادگی بپذیرند و هر چه که به آنها گفتند قبول کنند. یاد ان دورانی می افتم که دولتمردان فعلی می گفتند اگر "آقا" بگویند ماست سیاه است ما هم چشم بسته می گوییم ماست سیاه است. ولی امروز همین دولتمردان و در راس آنان رییس جمهور دیگر این جمله را نه تنها قبول ندارند بلکه شاید به آن جهل خودشان در دل غصه می خورند که چقدر ساده بوده اند.

من نمی دانم در آینده نزدیک چه اتفاقاتی برای کشور ما روی خواهد دید ولی خدا کند که با حداقل تلفات باشد. فعلا با زور و  فشار این مملکت روی پا مانده است ولی وای از آن روز که این زور ضعیف شود. آیا نمی بینیم که در لیبی چه دارد روی می دهد؟ ایکاش رهبران سیاسی کمی فیزیک بلد بودند و از تعادل نیرو ها سر در می آوردند. کاش می دانستند که همیشه نمی توان یک جامعه رو به افزایش را با زور نگه داشت. بالاخره روزی یکی یکی این رهبران پیر شده می میرند و آن کاریزما و تاثیرشان از بین خواهد رفت و جامعه می ماند و هزاران مسئله حل نشده برای آیندگان. 

امسال سال حساسی برای کشور ماست و از همین حالا می توان دید که در پایان سال چه رویدادهای مهمی روی داده اند. چه کسی تصور می کرد روزی بیاید که رییس جمهور با رهبری اینگونه اختلاف پیدا کند و ده روز خانه نشین شود. من باز هم دارم به روشنی درگیری همیشگی روشنفکران با روحانیون را می بینم. درگیری علم قدیم و سنتی با علم جدید و نو گرا. سوالی که در ذهن همه ماست : تا کی باید اینگونه زندگی کرد؟ تا کی همه باید خود را بر اساس افکار یک نفر تطبیق دهند؟ تا کی باید این حماقت را تحمل کرد که یک انسانی که نهایتش انباشت یک سری داده های دینی و قدیمی است باید برای همه تصمیم بگیرد و خود را نماینده خدا بداند!!

باید حوصله کرد و آخر این داستان را دید. داستانی که قبلا برای کشور های دیگر روی داده و آخرش رها شدن از این روش حکومتی بوده و ما هم بالاخره روزی از آن رها خواهیم شد....... 

 وقتی به نوشته هایم در سال های گذشته بخصوص در دوره اول رییس جمهوری احمدی نژاد نگاه می کنم می بینم که خیلی از حرف هایی که در آنزمان در مورد احمدی نژآد نوشته بودم دارد رنگ واقعی بخود می شود. مثلا " پسران در مقابل پدران" یا " له شدن زیر بار اجرایی " و ....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 من به دلیل رشته تحصیلی ام که مهندسی عمران است به گونه ای حوادث اجتماعی و یا اقتصادی را می بینم که یک سازه را می بینم. زمانی که به یک سازه فشار بیش  از ظرفیتش وارد شود ان سازه ترک بر می دارد و اگر ادامه پیدا کند خواهد شکست. و اگر زود فهمیده شود می توان با علاج بخشی و ترمیم ان به پایداریش کمک کرد و جلوی ریزش و نابودیش را گرفت.

بیاییم برگردیم به انقلاب و حکوت شاه نگون بخت که با همه خدماتی که کرد چون دید مهندسی نسبت به سازه حکومتش نداشت متوجه ترک ها و فساد سازه اش نشد و اخر سر با یک اعتراضات چند ماهه هم خودش نابود شد و هم مملکت را به سمتی برد که یادمان هست سنگ روی سنگ بند نمی شد.

شاه اگر در ان دوران ادم باسوادی می بود که نبود باید می دانست که نظام طبیعت بر اساس تعادل است و می باید برآیند نیرو ها را طوری هدایت کند که منجر به ریزش سازه اش نشود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

برای کنفرانسی به یکی دو کشور عربی خلیج فارس رفته بودم. زندگی آرام و در حال پیشرفت عرب ها مرا متعجب کرده. نمی دانم این حالت عجیب و غریبی که به ما ایرانی ها دست داده از کجا پیدا شد. اعراب با آمدن اسلام یاد گرفتند چگونه زندگی کنند و به هم احترام بگذارند و راه و روش صححیح زندگی را با دین اسلام بدست آوردند . بر عکس ما ایرانی ها نه تنها دستورات اسلام ادممان نکرد بلکه با در پیش گرفتن یک رفتار متظاهرانه هم خودمان تهی شدیم و هم دین اسلام را بد نشان دادیم.

یک چیزی را هم خوب یاد گرفته ایم و ان این که همه چیز را گناه دولت بیندازیم و فکر کنیم که اگر مثلا سیستم فعلی برانداخته شود و یک سیستم دیگر بیاید همه چیز درست می شود. درست همان تفکری که در انقلاب داشتیم. آنجنان در رویا بودیم که فکر می کردیم دیوی دارد می رود و فرشته ای دارد می اید. در حالیکه هر دو انسان بودند و هر دو هم ایرانی. و با رفتن ان باصطلاح دیو و آمدن آن باصطلاح فرشته اوضاع که درست نشد هیچ ، بد تر هم شد و دیدیم که چه بر سر مملکت آمد . یک تکریتی بی سر و پا کارش به آنجا رسید که در روز روشن به مملکتمان حمله کرد و هنوز که هنوز است داریم چوب آن حمله و تجاوز را پس می دهسم در حالیکه خودش چند سال است در گور خوابیده.

من از خودمان نومید شده ام. این مردم روز بروز دارند افسار کسیخته تر می شوند و اسمش را هم گذاشته اند ازادی خواهی . اگر کمی سیستم شل بیاید دوباره چنان این مملکت را به گند می کشند که خدا داند و بس. کدام ملت در دنیا هاین همه بر علیه خودش تبلیغ می کند. یک نگاهی که به وبسایت ها و تلویزیون های ایرانی خارج می اندازم از خودم بعنوان یک ایرانی خجالت می کشم. در همین کانادا ملت های مختلفی زندگی می کنند. چینی ها، عرب ها، آمرکنای لاتینی ها، اروپای شرقی ها، هندی ها و پاکستانی ها. ولی هیچکدام از این ها به اندازه ما ایرانی ها بر علیه کشور و دولت خودش این همه تبلیغ نمی کند.

در غرب زندگی می کنند ولی ذره ای از فرهنگ دموکراسی غربی چیزی یاد نگرفته اند. ته ذهنشان همان فرهنگ خود شیفتگی ایرانی هست و بجز خودشان هیچکس را هم قبول ندارند. ددرست مثل همان خسرو پرویزی که فکر می کرد خداست و باید همه دنیا ازش اطاعت کنند.



+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

در چند سالی که در کانادا زندگی می کنم یک نکته برایم کاملا ثابت شده است . همان موردیکه برای تیتر انتخاب کرده ام. قانون گریزی ما ایرانی ها. مغز ما دائما در حال دور زدن قانون و گریز از ان است. به رانندگی ما در خیابان ها نگاه کنید. همه به شکلی سعی می کنند ان جور که خودشان دوست دارند رانندگی کنند نه ان جور که قانون می گوید. یا روی خط وسط رانندگی می کنیم. یا با سرعت دلخواه می رانیم، از خیابان های یک طرفه در خلاف جهت می رویم. سبقت غیر مجاز می گیریم و وقتی هم که پلیس دستگیر مان  می کند تا جریمه شویم یا سعی می کنیم با دروغ گفتن از دستش در برویم و یا با فحش دادنش عقده مان را خالی کنیم.

در سیاست هم همینطوریم. هر جور که دلمان خواست در سیاست رفتار می کنیم و قانون شکنی می کنیم و اگر با برخورد دولت مواجه شدیم با درگیری و دشنام تلاش می کنیم که حقانیت خودمان را ثابت کنیم.

ایرانی هستیم فرهنگمان این است. در  دنیا ملتی را پیدا نمی کنید که هر 30 سال یک بار به فکر خراب کردن مملکتش بیفتد و دوباره سعی کند از نو ان را بسازد. مصداق همان شعر حافظ " بیا تا فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم" دقیقا در فکر  وذهن ما رسوخ کرده است.

دویست سال است که کانادایی ها بعنوان یک فرمانداری از دولت انگلیس قبول کرده اند که تابع ملکه انگلیس باشند و از یک فرماندار تبعیت کنند. و این را بعنوان یک قانون قبول کرده اند و به ان احترام می گذارند. و هر حرفی که این  نماینده ملکه انکلیس ( که الان یک خانم است) می زند قبول می کنند. نه کسی به خیابان ها می ریزد و  نه کسی کشورش را به اتش می کشد اگر حرف ان خانم بر خلاف نظرش باشد.

ولی ما در کشورمان سی سال پیش انقلابی شد و در قانون اساسی یک نفر بعنوان رهبر انتخاب شد که هر حرفی بزند فصل الخطاب باشد. ولی اگر حرف رهبر بر خلاف نظر عده ای شد به خودشان این حق را می دهند که به هر شکل ممکن مملکت را به هم بریزند.  هر از چندی با درست کردن جو روانی اسایش را حتی اگر شده برای یک روز از مردم و کشور بکیرند. و در نهایت هم اگر دیدند خرفشان به جایی نمی رسد داد بزنند که ایوای دیکتاتوری دوباره در مملکت حاکم شد.

حالا گویی در همه جای دنیا  زادی مطلق حاکم است و این فقط ایران نگون بخت است که باز دیکتاتوری شده. گاهی به کشور های عربی که نگاه می کنم با خودم می گویم کدامیک از این کشور ها ازادی درست و حسابی دارند ؟ روسیه دارد؟ ختی در آمریکا و فرانسه و کانادایش هم ازادی به ان شکلی که ما فکر می کنیم نیست. در همین کانادا اگر گروهی جرات بکنند و به این شکلی که در خیابان های تهران سرو صدا می کنند، بخواهند بیرون بریزند و اسایش مردم سلب شود پلیس با چنان شدتی برخورد می کند که انگار نه انگار اینجا یک کشور غربی ست. 

ما ایرانی ها یک جای مغزمان ایراد دارد. ارام نداریم. دائما در پی تخریب هستیم. دائما می خوایم بهم بریزیم. بی حوصله هستیم. برای همین هم به هیچ جا نمی رسیم. دائما در حال اعتراض هستیم. هم به خودمان هم به دنیا. خدا اخر و عاقبتمان را بخیر کند. من که واقعا گاهی نومید می شوم از خودمان.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

این مردم ایران چقدر ساده دل اند. با یک حرف می روند با یک حرف می ایند. انگار همین دیروز بود که بی بی سی به همه مان گفت که عکس امام تو ماه است. ما هم همه با جان و دل قبول کردیم رفتیم بالای پشت بام ها و قسم می خوردیم که عکس امام را داریم در ماه می بینیم. بی بی سی در ان دوران چنان خبر های انقلاب را با اب و تاب برایمان می گفت که هنوز خبر اتفاق نیفتاده ، خبرش را می شنیدیم. حالاهم که برایمان تلویزیون درست کرده و باز هم ما را تشویق به خراب کردن مملکتمان می کند . در ان دوران چه که با مملکت خودمان که نکردیم. حالا هم می خواهند همان دوران را تکرار کنند.

ایران همیشه صحنه رقابت امریکا و انگلیس بوده. وقتی که امریکا ایران را از دست انگلیس در آوردانگلیسی های زخم خورده در کمین نشستند تا بالاخره زهرشان را در زمان کارتر که یکی از ضعیف ترین رییس جمهور های امریکا بود به ایران ریختند. و با انداختن مردم ایران به جان حاکم فاسد و مریض مملکت بالاخره ایران و امریکا را دشمن هم کردند و الان سی سال است که از آب گل آلود ماهی می گیرند. 

حالا هم می خواهند باز همان داستان را تکرار کنند. هر وقت ایران و آمریکا می خواهند با هم کنار بیایند دستی بیرون می آید و رابطه را خرابتر می کند.......

+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

چند ماهی است که دستم به نوشتن نرفته است. در این چند ماه کشورمان حوادثی را که به اندازه چند سال هستند گذراند. مردممان فدای تصفیه حساب های داخلی افرادی شدند که تا چند سال پیش دست در دست هم هر کاری که می خواستند بر سر ما می اوردند. من کی می توانم فراموش کنم که همین اقایان رفسنجانی کروبی و موسوی و   رضایی چه بر سر ما جوان های دهه ۶۰ که نیاوردند.

دانشگاه ها را به اسم انقلاب فرهنگی بستند. دانشجویان را یکی یکی به اسم گروهک ها دستگیر کردند. بعد از عملیات ازاد سازی خرمشهر ۶ سال دیگر جنگ را همین اقای رفسنجانی ، موسوی و رضایی ادامه دادند و جوانان را به بهانه انتقام از صدام جلوی ارتش تا دندان مسلح عراق فرستادند و حتی باکشان هم از بمباران های شمیایی عراق نبود. انگار که این جوانان و پدران و مادرانشان هیچ حقی ار حیات در این دنیا نداشتند . بعد هم که در دوران رییس جمهوری ،رفسنجانی هر کاری که دلش خواست کرد و کسی جرات اعتراض هم نداشت.

حالا این اقایان امده اند و برای مردم ساده دل ما ازادیخواه شده اند. برایمان دم از  ازادی می زنند. باز بنظر من احمدی نژاد صد شرف به این اقایان دارد که لااقل همان چیزی هست که نشان داده می شود.

من به شخصه برای جوانانی دلم می سوزد که گول این گرگ های رفته در لباس میش را خورده و می خورند. گرگ هایی که در پشت در منتظرند که شنگول ها و منگول ها در را برایشان باز کنند و باز هم هر کاری که دلشان خواست بکنند.

این رفسنجانی انقدر ادم بی تفاوت و سنگدلی است که از کشته دادن جوانان کوچکترین غمی به دلش راه نمی دهد. همانطور که در زمان جنگ امثال مرا جلوی ارتش عراق می فرستاد الان هم خودش در کاخش نشسته و جوانان را به خیابان ها می فرستد تا باز هم جاه طلبی هایش را جامه عمل بپوشاند.

من ادم مخالف احمدی نژاد بودم ولی الان ازش خوشم امده. کی می توانست اینقدر شکاف بین اخوند ها را بر ملا کند.....

هم روزگار جالبی را می گذرانیم که می بینیم تاریخ چگونه دارد انتقام خودش را می گیرد و هم ناراحت کننده که باز هم عده ای در این مسیر تکامل کشورمان باید فدا شوند. ولی چاره ای نیست . این روزگار را باید گذراند. فقظ حیف از ار دست رفته ها و دیگرانی که در اینده خواهند رفت. افسوس....    

+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 

 

بیش از دو ماهی است که به وبلاگ سر نمی زنم. وقتم حسابی پر شده با کار . امروز دیدم یک طلبه ای برایم نظری زده در مورد یکی از نوشته هایم  با عنوان " از کوزه همان برون تراود که در اوست " که در بهمن ۸۶ نوشته بودم. چون خیلی ها ان را نخواهند دید گفتم خودم بگذارمش اینجا تا نظر یک مخالف مرا دیگران هم ببینند. من که به شخصه ممنونش هستم که وقت گذاشته و نظر داده. این نظرش است در مورد من و نوشته ام :

"سلام بر تو ای وطن فروش. اسم خودت رو استاد دانشگاه نگذار. تو بدبختی و لیاقتت سرخوردگی و تو سری خوردن است. بیچاره تو لیاقت آزادی را نداری. که این همه مطلب علیه یک حکومت بنویسی و هیچ کس هم با تو کاری نداشته باشد. برو کلاش. اسم خودت رو استاد نگذار. حتما یکی از اوباش و یا یک دانشجوی فریب خورده و یا یک معتاد و مفنگی هستی. همان بهتر که آمریکا و اسرائیل توی سر تو و امثال تو یزنند و مثل ...  دور و برشان پرسه بزنی. خاک بر دهان تو . بی لیاقت. بیچاره امروز فن آوری و تولید علم در کشور ما تا آنجاست که روی دست ابرقدرتها بلند شدیم در جایی که قبل از انقلاب حتی آفتابه هم نمی توانستیم درست کنیم. این رو از اربابانت بپرس. وقتم رو بیشتر از این برای تو تلف نمی کنم.

  حالا اگر یکی از این جوان های مثلا بسیجی تازه به دوران رسیده ایی اینگونه مرا توهین می کرد ناراحتی نداشت ولی یک طلبه ای که مدعی دین و اسلام است اینطوری بنویسد چه می توان گفت. امیدوارم روزی در کنار پیشرفت علمی به  ان درجه از پیشرفت فرهنگی هم برسیم که همدیگر را تحمل کنیم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  | 


فرهنگ عجیبی در ایران بوجود آمده است که نسل جوان فعلی مشخصه آن هستند. نسلی که به فرهنگ دینی عادت کرده نماز می خواند  روزه می گیرد ولی از ان طرف دوست دختر یا دوست پسر دارد و از داشتن رابطه جنسی و دیدن فیلم های پورنو ابایی ندارد. این معادله برایم قابل هضم نیست.

یادم می اید در دوران انقلاب و در دورانی که همه چیز ایده الی بود جوان های مذهبی انقدر در رعایت اخلاق افراطی شده بودند که حتی وقتی با جنس مخالف صحبت می کردند سرشان را پایین می انداختند تا حتی چشمانشان به چشمان طرف مقابل نیفتد. ولی حالا جوان های مذهبی هم دوست دختر دارند و یا دختر های چادری اهل چت و گفتگوی موبایلی هستند و به یکی و دو تا هم قانع نیستند.

از یک طرف فرهنگ قدیمی و سنتی بشدت جوان های را سعی می کند در حصار خود نگه دارد ولی از ان طرف فرهنگ غرب هم با رشد اینترنت و ماهواره و جذابیت هایش جوان ها را به سمت خود می کشد و نمی دانند در این وسط چه کنند.

حیلی راحت می توان به این نتیجه رسید که فرهنگ سنتی مقاومتش در مقابل فرهنگ روز دنیا در حال ضعیف شدن است و یک طوفان فرهنگی در راه است که خیلی ها را نابود خواهد کرد. چندین سال دست روی دست گذاشتن و به امید اینکه دنیا کن فیکون خواهد شد و هیچ امادگی و اموزشی ندادن به جوان ها نتیجه اش این شده که الان می بینیم که جوان ها تشنه اند . در خیابان ها چشم ها همه به دنبال هم هست و  در پی تجربه کردن مرز های جدید و خطرناک است و ابایی هم ندارند که بگویند می خواهیم همه چیز را تجربه کنیم. شنیدن این جمله از پسران برایم تعجب اور نبود ولی از زبان دختران جوان برایم بسیار تعجب اور بود.  چرا این نسل اینقدر بی پروا شده؟ در زیر پوست این جامعه چه جریانی جاری است؟

در همین زمان بود که خبر پخش یک فیلم از رابطه یکی از امامان جمعه در استان گلستان در جامعه پیجید و در تمامی سایت های ایرانی بنام فیلم پورنوی حاج اقا گلستانی معروف شد. حالا چه کسی این فیلم را گرفته خدا می داند. گفته میشود یکی از کار های وزارت اطلاعات همین گرفتن فیلم های مخفیانه از روابط پنهان اقایان است . گویا در وزارت اطلاعات از اینگونه فیلم ها فراوان است و هر از چند مدتی یکی از انها به بیرون درز می کند.
خدا به این جامعه رحم کند. خطرناک شده است....



+ نوشته شده در  ساعت   توسط استاد دانشگاه  |