مدتی است که در مورد فراماسونها مطالعه می کنم. اولا فراماسون ها نام کلمات انگلیسی Free Masons یا معماران ازاد می باشد که یک احمقی هم در ایران در گذشته آمده و کلمه "فراموشخانه " را که پیش خودش فکر کرده تلفظش نزدیک به ان بوده برایش انتخاب کرده است. حالا معماران ازاد کجا و فراموشخانه کجا خدا می داند.
ماسونها یا معماران گروهی انقلابی متفکر و خلاق بودند که بعد از استقلال آمریکا دست به دست هم دادند تا آمریکا را از دست استعمار انگلیس نجات دهند و از ترس دستگیری و یا ترور شدن خود را مخفی نگه می داشتند. و سمبل آنان هم یک پرگار و یک خط کش بوده است.
حالا منظورم از این مقدمه چیست؟ وقتی به زندگی اقای خمینی فکر می کنم می بینم که او هم به یک معنی یک فراماسون بوده است ولی نمی خواسته که بگوید من از آرمان های فراماسون ها استفاده می کنم. اقای خمینی وقتی دید که دیگر دین نمی تواند مردم را جذب کند سعی کرد که با استفاده از ایده های نوگرایانه و اینکه دین منافاتی با دنیا ندارد، جوانان و مردم را به سمت خود جذب کند و الحق هم موفق بود. اینکه او شدیدا دنیا دوست بود و عطش سیری ناپذیری برای دستیابی به قدرت داشت را می توان از همین زاویه دید.
اگر وی این کار را نمی کرد محال بود در آن دوران که ایرانی ها با فرهنگ غرب اشنا شده بودند بتواند انان را به سمت خود بکشد. می دانیم که اقای خمینی در جوانی در لبنان بوده است ولی هیچکس نمی داند که وی در لبنان چکار می کرده است. همچنین می دانیم که جد آقای خمینی یک هندی بنگلادشی بوده است و پدر وی در زمان استعمار انگلیس به ایران آمده و در ایران زندگی می کرده است وباز هم کمتر کسی می داندکه این پدر کی بوده و حتی کجا دفن شده است. فرهنگ هندی بودن اقای خمینی تا انجا بود که وی دقیقا یک اسلام پاکستانی-هندی منطبق بر تعصب شدید در ایران پیاده کرد نه یک اسلام خاورمیانه ای و عربی که حالت صلح طلبانه دارد. اسلامی که در آن خشونت حرف اول را می زند که نمونه آن در پاکستان و افغانستان کاملا مشهود است. یادمان باشد که پاکستانی ها نیز هندی های مسلمانی هستند که با کمک اننگلیسی ها استقلال خود را بدست آوردند و تبدیل به یک کشور مسلمان شدند.
دنیا دوستی اقای خمینی تا آنجا بود که حاضر شد همه گونه دستکاری در دین انجام بدهد تا بتواند خود را بعنوان معمار نوین ایران نشان دهد. ایا نشنیده اید که از او بعنوان معمار کبیر و یا بنیانگزار جمهوری اسلامی نام می برند؟ اینها دقیقا اصطلاخات فراماسون ها هستند. همچنین این را نیز می دانیم که بعضی از روحانیون فعال در منطقه خاورمیانه نظیر سید جمال الدین اسد ابادی نیز از اعضای لژ فراماسونری بوده اند.
من شخصا نه موافق و نه مخالف با گروه فراماسون ها هستم ولی نمی دانم چرا در ایران بعد از انقلاب این همه با اهداف آنان مخالفت می شود در حالیکه اقای خمینی معلوم است که کاملا فراماسونی را می شناخته و دقیقا سیاست های فراماسون ها را در ایران پیروی می کرد ولی بدون نشان دادن اینکه دارد اینکار را می کند.
زندگی اقای خمینی یک داستان پر از راز و رمز است که بالاخره تاریخ آن را روشن خواهد کرد. اینکه این مرد چگونه رهبر ایران شد و از کجا آمد و چرا از طرف قدرت های اروپایی این همه از او علیرغم مخالفت ظاهری ،حمایت شد. هیچکس در ایران جرات نمی کند که در باره گذشته ایشان حرفی بزند و یا حتی در مورد پدرش و اجدادش اظهار نظری کند و همیشه تلاش می شود این گذشته اسرار آمیز مخفی بماند.
